ru
Feedback
«هاؤژيـن»

«هاؤژيـن»

Открыть в Telegram

او هزاران زن در یک تن بود🕊️🤍 • • ارتباط با من🤝🏼 @Havjiin05bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
402
Подписчики
-1024 часа
-407 дней
-3430 дней
Архив постов
بچه‌ها می‌دونستین وقتای که دیر سین می‌زنین ما فکر نمی‌کنیم که یه آدم باکلاسِ، مشغولِ، پرطرفدار هستید. بلکه بهتون برچسب بیشعوری و فاقد شخصیت اجتماعی می‌زنیم؟
-از این به بعد برای حفظ شعور و شخصیت اجتماعیتون هم شده زود سین بزنین پس

هیچ فرهنگی قابل اعتنا نیست جز آنکه در زهدان زن شکل گرفته باشد برای همین گل، گل نامیده شد و تندیس، تندیس و شعر، شعر....!
-حقیقتا خیلی قشنگ نشست به دلم این ویدیو شمام ببینید و لذت ببرید🌚✨

Repost from ڪانیآ
به بخشیدن آدما ادامه میدم تا موقعی که اسلحه بخرم.

بودن بعضی نفرات توی زندگیم درحالی که کیلومترها فاصله از هم داریم برکته برام🥹🩵 -خوشحالی امروزم:)))))
بودن بعضی نفرات توی زندگیم درحالی که کیلومترها فاصله از هم داریم برکته برام🥹🩵 -خوشحالی امروزم:)))))

این روزها جز وطن و تو چیزی مرا نمی‌تواند وادار به نوشتن بکند. اصلا انگار همین‌ که تصمیم می‌گیرم بنویسم شما ناخودآگاه ظاهر می‌شوید، بدون هیچ پیش زمینه ذهنی و مقدمه‌ای خودتان کلمات را می‌رقصانید به ساز و آواز خودتان بر روی برگه‌های دفتر. نه کلمات، نه جملات نه تشبیه و توصیفات برای نوشتن درباره شما تمام نمی‌شوند که نمی‌شوند، گویی از قدرت وجودی خودتان به آنها هم داده‌اید که روز افزون شده‌اند. اصلا هربار هم که یک ایده جدید برای نوشتن به سرم می‌زند و تصمیم به ثبتش می‌کنم در نهایت وسط نوشته هایم به خود می‌آیم و می‌بینم که باز صفحه‌های دفتر پر شده از شما، شما دو عزیزِ خون به جگر کرده‌ام. آه مدتیست روز نوشت و ثبت خاطره‌ای هم در دفاتر خاطرات بچه‌گانه‌ای که دارم انجام نداده‌ام چرا که هیچ چیز جالبی نمی‌بینم جز شما که بخواهم ثبتش کنم، اصلا تمام روز و شب هایم در شما خلاصه می‌شود، تمام افکارم شمایید، شما، غمتان، دردتان، امید و ناامیدی‌‌هایتان، بی‌پناهی و نا‌امنیتان، شما، شما، شما امان از شما، امان از من، امان از دل‌بستن های بی‌فکر و منطق، همان دل‌بستن های که شروعش با فکر و استدلال شروع نمی‌شود تا تو بتوانی با آوردن دلیل و برهان از آنها دل بکنی و هربار ناامیدتر و سرشکسته‌تر می‌شوی در مقابل خودت و منطقت. آهان راستی یکی از دفعات قبلی که از شما نوشتم هم این را گفتم که تو و وطن امید مرا ناامید می‌کنید، مرا غم‌زده می‌کنید، که من در مقابلتان بی پناه و بیگناه د‌و عالم هستم، که‌نمی‌دانم منی که از صبر کردن منفورم چرا از صبر کردن برای درست شدن شما دست نمی‌کشم، اکنون باز هم تاکید وارانه گفتم، بلی شما تاوان گناه ناکرده‌ی من هستید، تاوانی که دلِ دل کندن از آن را ندارم. چه بگویم حتی نمی‌دانم اصلا از اقبال بد یا خوبم است که ماجراهای وطن و تو هیچ گاه تمامی ندارد؛ تا ابد و یک روز هر روزی که شروع می‌سازم یک داستان جدید، یک شوک جدید، یک غم و شادی جدید از شما آغاز می‌شود برایم و من تا آخر عمرم هم که بخواهم می‌توانم از شما بنویسم، آنقدر بنویسم که در نهایت خودم تمام شوم نه شما، شما دو عزیزِ خون به جگر کرده‌ام...!
#دال‌نوشت

Hewareka te ji dûr de Tev ax û can e Ev hewar wek kêrek tûj e Deredk giran e Mîna şûre li kezeb e Birîn xedar e Dûrketina te amara Çiqas dijwar e

از این به بعد باهاتون سرد برخورد میکنم چون هوا به شدت گرمه مرسی اه🫩

-داستان‌چشم‌ها

خونه مورد علاقم همچین خونه‌ای هست. پر از نور، گل و سرسبزی، رنگ و انرژی، اصلا این خونه‌ها آرامش و ولع زندگی کردن رو به آدم تزر
+4
خونه مورد علاقم همچین خونه‌ای هست. پر از نور، گل و سرسبزی، رنگ و انرژی، اصلا این خونه‌ها آرامش و ولع زندگی کردن رو به آدم تزریق می‌کنه.

-حامدعسکری
شاعرمحبوبم✨

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشایِ تو زیباست، اگر بگذارند

توعشق‌دیرین‌منی 🐈🧡 +چقدر گودووووعه این بچه خدا

واقعا چرا ایده کاشت خشخاش رو جدی نگیریم مشتری دائمی، پول زیاد، استرس کم، برد برد حساب میشه دیگه

ئەمەوێ وەسفت بۆ بکەم لە دڵی من دا تۆ چۆنی وەک خۆری لە ئاسماندا وەک نمی بارانە بۆنی کاتێک سەیری چاوت دەکەم ئەڵێی دنیا بەس دوو چاوە خۆشەویستیت دەریاێکە کە خودا بە منی داوە وەک هەوری دوای باران جوانی وەک ئاگرێک بۆم گەرمی گیانی گەر دڵم نیشتمانێک بێ تۆ کوردستانی گەر باسی جوانیت بۆ بکەم تۆ سلێمانیت من و تۆ زۆر لە یەک جوانین یەک چرکەش بێ یەک ناتوانین جوان ترین عەشق ئەمەیە کە دوو کۆتری کوردستانین

اگر زنده ماندم و روزی باهم در خانه‌مان چای خوردیم برایت می‌گویم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت. برایت می‌گویم که خط دستانم بی امتداد خط دستانت راه به جایی نمی‌بردند. می‌گویم که اگر بودی مداوا می‌شدیم. مداوا اگر نه، این همه زخمی که به تن داریم کمی کمتر آزار جان‌مان می‌شدند. می‌گویم که نبودی و دستِ سردِ زنده بودن و زندگی نکردن گلویم را می‌فشرد. می‌گویم که بی‌تو به تلخیِ روزگارِ نداشتن‌ها و نبودن‌ها عادت کرده بودم. برایت می‌گویم که هوای اندوهناک شهر تا چه اندازه گرفته بود و پاییز و زمستانم چه سرد و دردآلود. می‌گویم که چطور دشت های دور را نیز گشتم و غم در آنجا هم بود. می‌گویم که دلتنگی امانم نمی‌داد و چطور حجمِ غمناکی بودم در کالبد آدمیزادی امیدوار.
#دال‌نوشت

از پریود متنفرم از پریود توی گرما بیشتر

همین
همین

ماه منی، ماهِ من🤍

امروز داشتم به دوستم غر میزدم که من از کل سالی که12ماهه، 56هفتست، 365 روزِ فقط 12 هفتش رو سالمم و هیچ درد و مریضی ندارم خیلی جدی گفت اون 12 هفته رو هم سرما میخوری مال سرما خوردگیت حساب میشه در نتیجه تو کل سال یه دردی داری دیدم واقعا خیلی فکت حقی رو دربارم گفت و لال شدم دیگه

طُ بِ جانَم چون دَوا...🤍