Faded Memories
Открыть в Telegram
a place for the memories we were never ready to forget
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
924
Подписчики
+824 часа
-17 дней
+4930 дней
Архив постов
شبها تا ساعت سه بیدارم، هر روز معده درد دارم، قلبم تیر میکشه، موهام میریزن، ولی من خوبم.
وقتی میپرسه چرا چند روزه غیبت زده:
فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،
فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،
فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،
بغلم کن… روحم ترک خورده. این خستگی از توی چشمام داره میباره. همین حالا بغلم کن، شاید فردا دیگه نباشم که این خواهش رو تکرار کنم. تنمون زخمیه، قلبمون خستهست، ولی شاید این نزدیکی برای چند لحظه هم که شده، آروممون کنه.
امروز از هم گسستم
اگه بالو پر شکستمو
به پرتگاه غم رسیده گام های من
چو غرق خاطراتمو غریق بی نجاتمو
بی خواب و زابه راهمو طوفانه حاله من
تاریکم، فردا سراغ من بیا
یک روزِ ، زیبا سراغ من بیا
یه جایی هم آقای شاملو میگه:
من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها
کردهام و چه شبایی که تو زندگیمون،
حوصله هیچ بنیبشری رو نداشتیم ولی
وسطِ همون بیحوصلگی، غرقِ فکر
و خیالِ یهآدم بودیم.
روی پل ایستادهایم، زیر بارانی که شانههایمان را خم کرده، نگاهمان به دوردست، به آدمهایی که از مرز زندگی و مرگ گذشتهاند، دستهایشان را گرفتهایم و میخواهیم آنها را برگردانیم. اما خودمان؟ خودمان از آنها شکنندهتریم. در هر کلمهای که برای نجاتشان میگوییم، بخشی از وجودمان میسوزد و هر بار که کسی را از لبِ پرتگاه برمیگردانیم، خودمان یک قدم نزدیکتر میشویم به همان پرتگاه
آدما معمولا خودکشی رو چیز بدی میدونن ولی
هیچوقت به این فکر نمیکنن که چه چیزی باعثش شده؟
به این فکر نمیکنن که آدم ممکنه تا چه حد درد و عذاب
بکشه که باعث بشه دست به خودکشی بزنه
آدم تا چه حد ، تا چه مدتی تو وضعیت بدِ روحی و روانی
دستو پا میزنه که یهو از همه چی دست میکشه
از آینده خوبی که ممکنه در انتظارش باشه
از اتفاقات خوبی که ممکنه براش بیوفته
از آدمِ درست زندگیش که ممکنه باهاش رو به رو بشه
از دلیلی برای زنده موندن که ممکنه پیداش کنه
از آرزوهایی که ممکنه بعد ها بهشون برسه
چی باعث میشه آدم از همه اینا دست بکشه؟
غم انگیز اینه من اونقدر بخاطرت گریه کردم،اونقدر غم کشیدم و دلتنگت شدم که حتی وقتی برگشتی چیزی تغییر نکرد
