ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Faded Memories

Faded Memories

الذهاب إلى القناة على Telegram

a place for the memories we were never ready to forget

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
924
المشتركون
+824 ساعات
-17 أيام
+4930 أيام
أرشيف المشاركات
کاش میشد مُرد، بدون اینکه مامان ناراحت بشه.

شب‌ها تا ساعت سه بیدارم، هر روز معده درد دارم، قلبم تیر می‌کشه، موهام می‌ریزن، ولی من خوبم.

‏از چک کردن گوشیم برای پیام‌هایی که هیچوقت دریافت نمی‌کنم، خستم.

تراپی کافی نیست، باید بمیرم از اول به دنیا بیام.

برگرد واست از دردام بگم،از گریه شب هام بگم.

وقتی می‌پرسه چرا چند روزه غیبت زده: فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر، فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر، فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،فکر،

حتی اگه رو کسشر ترین مودم باشم بازم حوصله ی تو یه نفر رو دارم.

تقصیر خودمه . خیلی جدی گرفتم،حرفارو،قولارو،آدمارو،حتی دنیارو.

کاش دو نفر بودم. یکی می‌موند پیش مامان و اون یکیم خودکشی میکرد.

بهترین تراپی قطع ارتباط با ادم‌هاست.

چشات منو نجاتم میداد بگو چیشد بگا رفتیم ما

بغلم کن… روحم ترک خورده. این خستگی از توی چشمام داره می‌باره. همین حالا بغلم کن، شاید فردا دیگه نباشم که این خواهش رو تکرار کنم. تنمون زخمیه، قلبمون خسته‌ست، ولی شاید این نزدیکی برای چند لحظه هم که شده، آروممون کنه.

امروز از هم گسستم اگه بالو پر شکستمو به پرتگاه غم رسیده گام های من چو غرق خاطراتمو غریق بی نجاتمو بی خواب و زابه راهمو طوفانه حاله من تاریکم، فردا سراغ من بیا یک روزِ ، زیبا سراغ من بیا

‏یه‌ جایی هم آقای شاملو میگه: من در بی‌حوصلگی‌هایم، با تو زندگی‌ها کرده‌ام و چه شبایی که تو زندگیمون، حوصله هیچ‌ بنی‌بشری رو نداشتیم ولی وسطِ همون بی‌حوصلگی، غرقِ فکر و خیالِ یه‌آدم‌ بودیم.

روی پل ایستاده‌ایم، زیر بارانی که شانه‌هایمان را خم کرده، نگاهمان به دوردست، به آدم‌هایی که از مرز زندگی و مرگ گذشته‌اند، دست‌هایشان را گرفته‌ایم و می‌خواهیم آن‌ها را برگردانیم. اما خودمان؟ خودمان از آن‌ها شکننده‌تریم. در هر کلمه‌ای که برای نجاتشان می‌گوییم، بخشی از وجودمان می‌سوزد و هر بار که کسی را از لبِ پرتگاه برمی‌گردانیم، خودمان یک قدم نزدیک‌تر می‌شویم به همان پرتگاه

ما از آن‌ها که از خودکشی بازشان می‌داشتیم، رویِ پل‌تر بودیم.

آدما معمولا خودکشی رو چیز بدی میدونن ولی هیچوقت به این فکر نمیکنن که چه چیزی باعثش شده؟ به این فکر نمیکنن که آدم ممکنه تا چه حد درد و عذاب بکشه که باعث بشه دست به خودکشی بزنه آدم تا چه حد ، تا چه مدتی تو وضعیت بدِ روحی و روانی دستو پا میزنه که یهو از همه چی دست میکشه از آینده خوبی که ممکنه در انتظارش باشه از اتفاقات خوبی که ممکنه براش بیوفته از آدمِ درست زندگیش که ممکنه باهاش رو به رو بشه از دلیلی برای زنده موندن که ممکنه پیداش کنه از آرزوهایی که ممکنه بعد ها بهشون برسه چی باعث میشه آدم از همه اینا دست بکشه؟

غم انگیز اینه من اونقدر بخاطرت گریه کردم،اونقدر غم کشیدم و دلتنگت شدم که حتی وقتی برگشتی چیزی تغییر نکرد

2_5407015602600577793.mp32.83 MB

کاش به جای دلار من می‌رفتم بالا، همینطور مستقیم به سمت آسمون و اون دنیا.