eleutheromania,
Открыть в Telegram
227
Подписчики
+124 часа
+107 дней
+1030 дней
Архив постов
این روز ها با ادم ها وقت میگذرونم،بیرون میرم،فیلم میبینم،صحبت میکنم.
روزای خوبی میشه گفت بهشون،
کنارشون بودن مثل خانواده بود
چه کسایی که اومده بودن
چه خود بنگتن که واقعا از ته دلشون اجرا کردن.
میدونید چیه
کنسرتشون خیلی ارزش داد،خیلی زیاد،یعنی برای ماهایی که بیننده بودیم صد خودشونو گذاشتن،قشنگ ترین کنسرتی بود که رفتم،میتونم به جرعت بگم،و واقعا برامون قشنگ ترین خاطره تابستونو ساختن،شرایط ایرانم میدونم،و دیدم،نمیدونم درسته که راجب دیشب اینجا صحبت کنم و پستی چیزی بزارم،ولی ادم مگه چند بار زندگی میکنه،من نمیدونم دیگه شانس دیدنشونو دارم یا نه،و واسم یکچیز خیلی بزرگ و قشنگ شد وسط این همه ناراحتی،
واقعا شکل یک خواب گذشت همش،و انقد بهمون خوش گذشت،که اصلا نفهمیدیم چقددد زود تموم شد،سه ساعت تو کنسرت بودما،ولی اصلا احساس نشد،کلی دوست پیدا کردم،هدیه گرفتم از ارمی ها،مرچ خریدم،و مهم تر از همه با دوتا از ادم های مهم زندگیم رفتم که حتی قشنگ ترش کرد،همچی شکل یک چیز قشنگی بود،
بمونه یادگاری.
چیزی نیست که با گذشت زمان و گریه و حتی مرگ از یاد برود.
حتی اگر از استخوان هایم ذره ای در باد بماند،نام شمارا فریاد خواهم زد.
