خان زِنّیرَه
Открыть в Telegram
سلام بر آنها که مهربانی شان، سیاست نیست، سبک و سیاقِ زندگی شان است. سخن زِنّیرَه🌱 @Khan_Zanirahbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
253
Подписчики
-424 часа
-297 дней
-4230 дней
Архив постов
253
دلا دیدی که اینجا ظلم تا چه حد است؟
تنم در چنگ شب در بند ظلم است
دلا دنیا سراسر درد و رنج است
به چشم دل ببین اینجا چه حَد است!
هستی_شایان
253
نوشته بود!نه بر شانه ی پدر گریستیم، و نه درد دل با مادر کردیم تا مبادا قصه دار شوند، ما خود مان، خود مان را بزرگ کردیم از بیرون گُل و بلبلیم، از درون ویران.
253
یک حقیقت بزرگ در این جهان وجود دارد: تو هر که باشی و هر چه بکنی، وقتی واقعاً چیزی را بخواهی این خواست در «روح جهان» متولد میشود، و این ماموریت تو در روی زمین است.
#کیمیاگر
253
درود بر سرور کائنات حضرت محمد (ص)اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَعَلَىٰ آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَعَلَىٰ آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. اللّٰهُمَّ بَارِكْ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَعَلَىٰ آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَعَلَىٰ آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.🤍🌱
253
و روزی فرا می رسد که به حال این روزهایت می خندی و با خود میگویی: «دیدی هیچ غمی ماندگار نیست و میگذرد؟»
هستی_شایان
253
از جنگل ما، بوی تباهی برخاست
هر کس به هوای جایگاهی برخاست
شب بود؛ گرگ و پلنگ غائب بود
کفتار به ادعای پادشاهی برخاست!
253
اما شب ها!
من در شب ها آدم دیگری میشوم، خاموش تر میشوم و آرام، پناه میبرم به اتاق کوچک و تاریکم. تا صبح خود را مشغول خواندن کتاب میکنم و با خدای خود از اتفاقاتی که در این اواخر برایم افتاده است، سخن میگویم. احساس خوبی بر من دست میدهد و آرام میشوم. درد دل کردن با خدا، بهترین کاری است که در زمان های گم گشتگی ام انجام میدهم؛ آرامش دیگری دارد. هیچ هم رازی بهتر از خدا نیست. بدون اینکه قضاوت و پیش داوری کند، تو را میشنود و همین کافیست تا قلبمان آرام گیرد. چه نیکوست که تنها یار و یاورت خدا باشد، مگر بهتر از این هم میشود؟ نه! در هر زمان با خدا باش، چون او همیشه با توست.
هستی_شایان
253
نهایتاً هرکس عاقبت بد کاری هایش را خواهد دید. اگر این را بدانیم دیگر کسی خشم، حسادت، انتقام، توهین و شماتت را به کس دیگر روا نخواهد دانست.
#اپیکتوس
253
برای هر دردی در دنیا
یا علاجی هست یا نه.
اگر علاجی هست پیدایش کن
اگر نیست فراموشش کن.
253
آدمی نیستم که در زمان مشکلات و سختی ها، زود جا بزنم، اما بعضی اوقات شرایط چنان دشوار میشود که کنترل اوضاع از دستم خارج می گردد و راه خروجی برای عبور از مشکلاتم نمییابم و فقط نظاره گر آن چیزی هستم که رخ خواهد داد. بعضی اوقات، سختیها و مشکلات چنان بر سر جسم ناتوانم هجوم میآورند که در مقابل شان کم میآورم؛ اما در اوج سختیها، خود را به خدا میسپارم؛ چون خودش بهتر میداند چه چیزی برای بندهاش خوب است و خودش راه حلی بر سر راهم قرار خواهد داد....
"هستی_شایان"
253
یارب...
به تو واگذار کردم، تقدیر کسانی را که
شبم را بی خواب، و روزم را تیره و تار کردند.
253
این روزها تنها یک کلمه در ذهنم تکرار میشود ندایی از درونم که بانگ برمیدارد: برو دختر، خود را نجات بده وگرنه نابود خواهی شد! پیش از آنکه من بگویم، خودت بهتر میدانی؛ پس برو و در اینجا نمان که شرایط از این دشوارتر خواهد شد و دیگر یاریی ایستادگی در برابر آن را نخواهی داشت. بی لحظهای تردید، بدون آنکه سر به پشت بازگردانی، فقط برو؛ وگرنه دیگر هیچ راه چاره ای برایت نخواهد ماند...
"هستی_شایان"
253
و پس از اندوه هایمان همچون بهار زنده خواهیم شد گویی که انگار هرگز مزه ی تلخی را نچشیده ایم....
253
Repost from N/a
میدانی مشکل کجا بود؟
اینکه آنها نفهمیدند،
و ما هم تلاشی برای فهماندنشان نکردیم.
شاید غمگینترین بخش ماجرا همین بود.
#گیتی_حبیب
253
نمیدانم چرا ولی گمان میکنم، باید رفتن را
انتخاب کنم، شاید اینگونه اندکی آرام شدم...
"هستی_شایان"
253
آنجا را نمیدانم، اما
اینجا تا پیراهنت را سیاه نبینند،
باور نمیکنند، چیزی از دست داده باشی!
#احمد_شاملو
253
«انسان خسته میشود، بیآنکه چشمانش میل به بسته شدن داشته باشند یا تنشان محتاج به خواب. آدمی خسته میشود بیآنکه جسم بفهمد. در حالی که روح به سختی نفس میکشد.»
#بانوی قرن19ام.
253
گُم شُدم دَر خود نمِی دانَم کُجا پیدا شُدم
شَبنمی بودم زِ دَریا غَرقه دَر دَریا شدَم
#عطار
