پروانه من؛
Открыть в Telegram
208
Подписчики
+424 часа
+47 дней
+430 дней
Архив постов
212
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست، میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست. می نشینی رو به رویم خستگی در میکنی، چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست. باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست؛ شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند، یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست. چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی، دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
212
نوشته بود :
در غیاب من، از اسم من محافظت کن و مرا همیشه به یاد بیاور؛ حتی اگر زنده نبودم. دیگران اهمیتی ندارند. اما تو مرا به یاد بیاور، چون من همیشه به این فکر کرده ام که تو مرا خیلی دوست داری..
