267
Подписчики
-124 часа
+127 дней
+3430 дней
Архив постов
266
از اول عمرم حس میکردم یه چیزی درون من زندگی میکنه با من زندگی میکنه از روحم تغذیه میکنه تا وقتی که چیزی ازم نمونه دیگه اخراشه دیگه نمیتونم تحمل کنم
266
پیرمرد بیغیرت ورشکسته خسته تو جنگ با ناموس خودش تفنگ دادن دستش غرق شد تو دریای اشکاش هربار که ناموسشو فروخت تا که تاریک نشه فرداش
