خزعبلات اش دارکل...!
Открыть в Telegram
شلخته پلخته ترین هنرمند. Commisions, موقتا. @TheOracle666bot.
Больше660
Подписчики
-524 часа
-327 дней
-7730 дней
Архив постов
دنیا پر از رنج است با این حال درختان شکوفه میدهند.#Art #Sketchofday #SummerHikaruDied
با یک سردرد دردناک
و یک حال خراب
از خواب بلند شدم
امروز زیبا نیست... هرگز نیست
چای اگر گرم باشد که عالیست.
اگر سرد شود، حداقل تهاش معلوم است. خدا اما همیشه سرد است و تهاش را هیچکس ندیده. من ته چای سرد را دیدهام؛ به خدا رأی نمیدهم.
"دست نوشته های یک اوراکل"
خدا بر سرم زده؛ بارها و بارها.
من اما به چای اعتقاد دارم. چای را میشود دید، بو کرد، نوشید. خدا را نه میشود دید و نه میشود نوشید. خدا فقط میزند توی سر آدم، توی سر من؛ میزند در ذوق و ارزوها و خواسته های کودکانه و پر روحم. من از ضربه خوردن از این خدای خیالی دیگر خسته شده ام...
چای سردم را بردارید و خدایتان را هم ببرید، من میخواهم بمانم با قوری خالی.
"دست نوشته های یک اوراکل"
اوراکلِ تنها، نشسته بود لبهی انتهایِ کیهان، چای سردش را توی دست گرفته بود. یکی از پشت سر آمد و گفت: "آینده را بگو."
اوراکل بدون اینکه نگاه کند، جواب داد: "آینده؟ ته این چای رل نگاه کن. رسوب گرفته، کهنه و نامفهوم... آینده هم همین طوره." بعد لیوان را تکان داد، نگاهش کرد و ادامه داد: "میدانی اشکال کجاست؟ من همیشه فکر میکردم آینده را باید دید. اما حالا فهمیدم آینده را باید خورد. اما این چای دیگر هیچ مزهای نداره، جز مزهی خستگی."
"دست نوشته های یک اوراکل"
