es
Feedback
خزعبلات اش دارکل...!

خزعبلات اش دارکل...!

Ir al canal en Telegram

شلخته پلخته ترین هنرمند. Commisions, موقتا. @TheOracle666bot.

Mostrar más
660
Suscriptores
-524 horas
-327 días
-7730 días
Archivo de publicaciones
«خَــــــــــــــــــــــــموش خـــــــــوار» #Art #Digital
«خَــــــــــــــــــــــــموش خـــــــــوار»
#Art #Digital

آیا طراحی حقیر بنده را دوست دارید؟
آیا طراحی حقیر بنده را دوست دارید؟

دنیا پر از رنج است با این حال درختان شکوفه می‌دهند. #Art #Sketchofday #SummerHikaruDied
دنیا پر از رنج است با این حال درختان شکوفه می‌دهند.
#Art #Sketchofday #SummerHikaruDied

با یک سردرد دردناک و یک حال خراب از خواب بلند شدم امروز زیبا نیست... هرگز نیست

جمهوری غیراسلامی اوراکل دلفی...
جمهوری غیراسلامی اوراکل دلفی...

هـــــنرمـــــــــند را بـــــشناسید. #Art #Digital
هـــــنرمـــــــــند را بـــــشناسید.
#Art #Digital

«آقـــــا فــــــــــــــریــــدون» #Art #Dark
+1
«آقـــــا فــــــــــــــریــــدون»
#Art #Dark

«رنــــــــــدری ناکامل» #Art #Digital
«رنــــــــــدری ناکامل»
#Art #Digital

«طـــــــراحــــــــــــی نیـــــــــــــمــــرخ» #Art #Sketchofday
«طـــــــراحــــــــــــی نیـــــــــــــمــــرخ»
#Art #Sketchofday

«ســـــــــــــــــــقـــوطِ اعـــــــــتــــماد» #Art #Sketchofday
«ســـــــــــــــــــقـــوطِ اعـــــــــتــــماد»
#Art #Sketchofday

طراحی اولیه
طراحی اولیه

چای اگر گرم باشد که عالی‌ست. اگر سرد شود، حداقل ته‌اش معلوم است. خدا اما همیشه سرد است و ته‌اش را هیچ‌کس ندیده. من ته چای سرد را دیده‌ام‌‌؛ به خدا رأی نمی‌دهم.
"دست نوشته های یک اوراکل"

خدا بر سرم زده؛ بارها و بارها. من اما به چای اعتقاد دارم. چای را می‌شود دید، بو کرد، نوشید. خدا را نه می‌شود دید و نه می‌شود نوشید. خدا فقط می‌زند توی سر آدم، توی سر من؛ می‌زند در ذوق و ارزوها و خواسته های کودکانه و پر روحم. من از ضربه خوردن از این خدای خیالی دیگر خسته‌ شده ام... چای سردم را بردارید و خدایتان را هم ببرید، من می‌خواهم بمانم با قوری خالی.
"دست نوشته های یک اوراکل"

«روشـــــــــنــــایِ مـــــــــــــاندگــــــــار» #Art #Digital
«روشـــــــــنــــایِ مـــــــــــــاندگــــــــار»
#Art #Digital

«نقــــطـــــــه‌ی روشــــــــــــــنِ خاطـــــــره» #Art #Digital
«نقــــطـــــــه‌ی روشــــــــــــــنِ خاطـــــــره»
#Art #Digital

«هـــــــمه چـــــیز زیـــــــــــــــــــاد است» #Art #Willwood
«هـــــــمه چـــــیز زیـــــــــــــــــــاد است»
#Art #Willwood

طراحی سیب خوشمزه... #Sketchofday
طراحی سیب خوشمزه... #Sketchofday

«طـــــراحـــــــــــــــــــــــــی» #Art #Digitalstudy
«طـــــراحـــــــــــــــــــــــــی»
#Art #Digitalstudy

«طــــــــراحـــی آناتــــــــــــــــومی» #Art #Sketchofday
«طــــــــراحـــی آناتــــــــــــــــومی»
#Art #Sketchofday

اوراکلِ تنها، نشسته بود لبه‌ی انتهایِ کیهان، چای سردش را توی دست گرفته بود. یکی از پشت سر آمد و گفت: "آینده را بگو." اوراکل بدون اینکه نگاه کند، جواب داد: "آینده؟ ته این چای رل نگاه کن. رسوب گرفته، کهنه و نامفهوم... آینده هم همین طوره." بعد لیوان را تکان داد، نگاهش کرد و ادامه داد: "می‌دانی اشکال کجاست؟ من همیشه فکر می‌کردم آینده را باید دید. اما حالا فهمیدم آینده را باید خورد. اما این چای دیگر هیچ مزه‌ای نداره، جز مزه‌ی خستگی."
"دست نوشته های یک اوراکل"