confused
Открыть в Telegram
زجر روانم بود که مرا شطحخوان کرد. اینجا من هرچیزی که میخونم و مینویسم رو میذارم. To stand on your knees : @pplVReybot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
218
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-1730 дней
Архив постов
218
در من تلاشی
برای متلاشی نشدن
جیغ میزند
و اینبار
من تنها حافظهی غریبهی یک چیزم
چیزی که در این شهر پیدا نکردهام
و تو
در تو که با انزجار
میخواهم در شعرم
نقشی داشته باشی
تا نقش بگیرد این متن
تا متلاشی نشود این من
در تو نقشِ همه جمع است
منهای من
در تو یاد همه حافظ است
منهای من
منهای من که با این جمع و تفریق
همیشه صفر بودهام
همیشه پوچ بودهام
و در یاد تو
دنبال شهری میگشتهام
تا کسی بشوم تا بیکسی
نشوم
فردای روزی که بازماندهای، ۱۸ تیر ۱۴۰۵
218
Repost from سیگار بعد پاستا.
ما را به خاطر بیاور، ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
۱۸ تیر - سالگرد جنایت کوی دانشگاه
218
من
بازماندهی جنگی هستم
که نه شروع میشود
نه صلح را قبول میکند
من
حال کودکی را دارم
که آیفون را برداشته
با کوچه حرف میزند
مهدی نظارتیزاده
218
ریِ عزیزم
از سرخیِ روزهات بگو
و از درد انگشتات
که زندگیو رقصیدن
به ابری که
روی سقفِ اتاقت
شوق باریده
_رقص یاد بده_
تا غمو نفس نکشی
وقتی تنهایی
به خیال تو هم
هر قرمز
برای بنفش شدن
به یک آبی سلام میده؟
به من بگو
_اون آبی برای تو
چقدر من هستم؟_
آنه؛
به من بگو
طعم زیستن
با گندمهای مزرعه
و قهوههایی که روزی
توی سینک خالی میکردی
چگونه بود؟
بگو،
_پارسال که همنشینِ
امسالِ خودت نبودی_
آفتابگردانها
جلوی چشمت
چه نقشی داشتن؟
ریِ عزیزم
شعرها
انتظارتو همین الان هم میکشن
یا با غم
یا با سیگار_
به من بگو ری
امسال برای خودت چی مینویسی؟
218
ریحونِ قشنگم،★
نمیدونم تا حالا کسی بهت گفته یا نه، ولی تو دقیقاً شبیه اون آدمایی هستی که انگار از دل یه کتاب قدیمی بیرون اومدن؛ با همون حس قهوهایِ گرم، بوی کاغذهای ورقخورده، عصرهای آرومِ تابستون، نور طلاییای که از پنجره میتابه و یه فنجون قهوه کنار دستت.
یه آدم با وایب امن، آروم و دوستداشتنی که بودنش حال آدم رو خوب میکنه.
خیلی خوشحالم که بین این همه آدم، اسم تو توی لیست دوستای منه. دوستی با تو از اون اتفاقاییه که شاید ساده به نظر بیاد، ولی ارزشش از خیلی چیزا بیشتره. ممنونم که همیشه خودِ واقعیِ خودتی و باعث میشی کنار تو حس راحتی داشته باشم.
امیدوارم سال جدید زندگیت پر از روزای آفتابی، عصرهای قشنگ تابستونی، کتابهای خوب، موسیقیهای قشنگ، خندههای واقعی و آدمهایی باشه که به اندازهی قلب مهربونت ارزش حضورت رو بدونن.
تولدت مبارک ریحون. امیدوارم امسال، قشنگترین فصل زندگیت شروع بشه؛ همون فصلی که همیشه لایقش بودی.
🤍
218
غروب را قدم زدهام
صبح زود را گذاشتهام برای مردن
و باد
که فکر میکردیم
تنها از دوسویمان میگذرد
عقربه را تکان داد و
ما پیر شدیم
باد،
رفتن بود
زندگی،
رفتن بود
امدن،
رفتن بود
انسان و ابر
در هزار شکل میگذرد
#گروس_عبدالملکیان
218
من دوست داشتم که صورت زیبایی را
بر روی سینهام بگذارم
و بمیرم
اما چنین نشد
و نخواهد شد
هستی خسیستر از اینهاست
دردی که آدم حسی
احساس میکند
بیانتهاست
من این چکیدههای اول و آخر را هم
برای تو در این جا نوشتهام
گرچه روحم تبلور ویرانی است
اما، ذهنم غریب ترین چیز است
هر روز گفتنِ این چیزها برای من از روز پیش دشوارتر شده است
من حافظ تمامی ایام نیستم
اما حتی اگر بمیرم
چیزی نمیرود از یادم
عمری گذشته است و نخواهد آمد
عمر همه نه عمر من ِ تنها
من خاطرات عالم و آدم را
در دایره
در باغ کاشتهام
آن دایره
در باغ
محصول حسّ زندگانی من بود
#رضا_براهنی
218
چیزی که از گذشته تا الان از من باقی ماندهاست، یکلحظه تنهایم نمیگذارد. یادم میاید که روزی هم زنده بودم. خودکار از دستم سر میخورد. کلماتی نیست که بنویسم! عصبانی میشوم. گریه میکنم و بعد به خودم میگویم ازت متنفرم. اروزهایم دست از سرم برنمیدارند. چیزی که دلم میخواست باشم، دست از سرم برنمیدارد.
218
بیتوتهی کوتاهیست جهان
در فاصلهی گناه و دوزخ
خورشید
همچون دشنامی برمیآید
و روز
شرمساری جبرانناپذیریست.
آه
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
درخت،
جهلِ معصیتبارِ نیاکان است
و نسیم
وسوسهییست نابکار.
مهتاب پاییزی
کفریست که جهان را میآلاید.
چیزی بگوی
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم
چیزی بگوی
هر دریچهی نغز
بر چشماندازِ عقوبتی میگشاید:
عشق
رطوبتِ چندشانگیزِ پلشتیست
و آسمان
سرپناهی
تا به خاک بنشینی و
بر سرنوشتِ خویش
گریه ساز کنی.
آه
پیش از آن که در اشک غرقه شوم چیزی بگوی،
هر چه باشد
چشمهها
از تابوت میجوشند
و سوگوارانِ ژولیده آبروی جهاناند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتراناند.
خامُش منشین
خدا را
پیش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چیزی بگوی!
احمد شاملو
218
میخواهم بدانی كه ديوانه نشدهام. تصميمات مهمم را گرفتهام و با اينكه بعضیها را رنجاندم، ترک كردنشان بهترين و محبت آميزترين كاری بود كه میتوانستم انجام دهم!
سهگانه نیویورک پل استر
218
Repost from The person I wanted to be
دوستان اگه خواستید کادو تولدم رو بدید، با کمال میل موافقم : @reyunirey
از یک تیر تا ۱۶ تیر وقت دارید🙏🏻
