یادداشتهاییکجادوگـر
Открыть в Telegram
به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
706
Подписчики
-224 часа
-127 дней
+13530 дней
Архив постов
میگویند هر قلعهای روحی برای خودش دارد،روحِ قلعهی آقای مگوریوم صدایِ پیانویش بود.بعضی شب ها وقتی همه خواب بودند آرام از اتاقِ کوچکمان بیرون میآمدم و پشتِ در نیمه بازِ سالن میایستادم. آقایِ مگوریوم بی آنکه کسی را تماشا کند برایِ صندلی های خالی مینواخت،انگار هنوز مهمان هایی آنجا نشسته بودند که فقط خودش میتوانست ببیند...هیچوقت جرئت نکردم از او بپرسم آن آهنگ را برایِ چه کسی مینوازد! اما از همان شب فهمیدم بعضی موسیقی ها را نباید فهمید،باید فقط گوش سپرد!!
" هنوز هم گاهی میان کتاب هایم برگِ خشکی پیدا میکنم که بویِ حیاط قلعه را میدهد. همان حیاطی که زیرِ بید مجنونش ستاره ها را میشمردیم و باور داشتیم اگر آخرین ستاره را قبل از خواب پیدا کنیم فردا صبح جادو واقعی خواهد شد،هیچوقت آخرین ستاره را پیدا نکردیم...شاید برای همین،هنوز دنبال جادو میگردم.
دلم برایِ کلکل هایِ اسمه و عادل،دیوونه بازی هایِ ایسو و فادیمه،نگاه هایِ عاشقانه اوروچ به النی،شعر گفتن ها و دعواهایِ غضب،تلاش کردن هایِ ایوبخان برای بدست آوردنِ فادیمه،موهایِ نارنجیِ هجران،سادیسمی بودن شریف،قشنگیِ کاپل چاکیر و آکچا،عشقِ عادل و اسمه نسبت به النی،مهربونی هایِ دایی عامر،ترانه خوندن های اسمه و بیشتر از همه برای روستایِ کوچاری و فورتونا تنگ میشه.
اگر در جنگل هایِ انبوه آمازون کلبه ی کوچکِ جادوگری را دیدی که در و دیوار هایش پر از نوشته های عجیب و غریب بود نترس! آن منم.. جادوگری با موهایی بلند و موج دار که روزی در قلعه ی آقای مگوریوم زندگی میکرد،همیشه لایِ موهایش گُل پیدا میشد،پیراهن های بلندی میپوشید و عاشق سحر و جادو بود.
