نشانیِ سوّم
Открыть в Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Больше820
Подписчики
Нет данных24 часа
+137 дней
-12330 дней
Архив постов
819
Repost from 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾̨𝗇𝖾 | فیکشن
فـوروارد ڪنید ؛ 🤍
فولدر بزنم 𝟣𝟢𝟢+ جذب داشته باشید.
🤩 " جوین بودنتون چک میشه " 🖤
819
So tell me, where shall i go?
To the left, where nothing's right?
Or to the right, where nothing's left?
819
+1
در روندِ مووآن کردن از چاوشی، هشتاد و هفت تا آهنگش تو پلی لیستم رو دونه دونه پاک کردم، به کلمهی "چهرهی هنرِ انقلاب" فکر کردم، با باقیِ طرفدارهایِ "بهمعنایِ واقعیِ کلمه سینه سوخته" دردِ دل کردم و این عکسارو گذاشتم اینجا تا بمونه به یادگار.
819
کدام آواز از آنی که وقتی گوشش میدادی یادِ من میافتادی زیباتر بود؟ میخواهم بدانم. میخواهم شبها گوشش بدهم تا تو را بفهمم. به من بگو خطِ چهکسی رویِ صفحهی اولِ کتابت از مالِ من پر اضطرابتر بود؟ دهها بار نوشته بودم و پاک کرده بودم. نوشته بودم و پاک کرده بودم. نوشته بودم و..
برقِ چشمانِ مرا به کدام چشمها فروختی؟ نه حالا، بگو. دلم نمیسوزد. بعد از اینهمه ماه و سال، بگو. من چه نداشتم که او داشت؟
819
یک پروفایلی گذاشتم که در وهلهی اول بر همگان اینطوریه که disappointing. باشد که تلافیِ پروفایل unexpected شما دربیاید. آدمِ مسخره. اه.
819
اینروزا هی تو ذهنم میشنوم که: از معنا و آسمونا بیا بیرون. رویِ زمین یکچیزهای بیمعنیِ قشنگی هست.
و واقعا هم بود. واقعا هم هست.
819
از هر کی که دیده شنیدم، گفته اه این چه فیلمی بود!
ولی من از دیدنِ این فیلم لذت بردم. چون بازیگراشو دوست داشتم. چون برعکسِ نظرِ بیشتر آدما، حالوهوایِ سینمای ایران رو با وجودِ بدیهاش و حاشیههاش، دوست دارم. چون خیلی وقت بود صرفاً برایِ سرگرمی فیلم ندیده بودم. چون قسمتی از تهرانِ قشنگ و شیک رو واقعی و خوب نشون داد؛ فارغ از خوب یا بد بودنش. چون از دیدنِ فیلمایِ بیسروته لذت میبرم. چون جدیدا فهمیدم میتونم تو بیمعنی هم معنی پیدا کنم. چون خوشگل پوشیده بودن و خوشگل بازی میکردن. چون مدلِ حرف زدناشون همونجوری بود که ما روزمره حرف میزدیم. چون تو فیلم کلی نشونه بود که هر دو دقیقه یک بار با چشمای گرد شده برگردم سمت نگین و اون بفهمه چی میخوام بگم و بخنده و هی تند تند تند بزنه به شونهم. چون والا هر فیلمی رفتیم دیدیم باهاش حال میده. چون سوگند منو یادِ اوایلِ نوجوونیم میندازه. چون هرچندوقت یک بار دیدنِ اینجور زندگیا و پفیلا خوردن جذابه. چون یه فیلم میتونه کلش دربارهی یک احساس باشه نه یک داستان. چون از پرشِ صحنه و خطی نبودنِ فیلما خوشم میاد. چون بعد از دیدن برتا عاشق آناهیتا افشار شده بودم. چون خیلی وقت بود فکر میکردم دلم میخواد تو بیست و خوردهای سالگیم غیر از کیوت و سافت بودنم همچین استایل و نوع نگاهکردنی که قدرت رو میرسونه رو داشته باشم. که الانم دارم. ولی اونموقع بیشتر به آدم میاد.
پایان.
819
She's my partner in all my little crazy ridiculous adventures. We step onto the cinema stage and dance with the end credits rolling behind us, not caring who's watching. We run through the streets. We sing along, skip around, and laugh out loud. We share our songs with each other, then somehow end up with actually liking them too. We eat ice cream as we walk through the city. And none of it ever, ever gets old.
