ru
Feedback
نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Открыть в Telegram

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Больше
874
Подписчики
-8524 часа
+347 дней
+30230 день
Архив постов
همیشه به تو وفادار، حتی در زمانِ قطعی، تلگرامِ عزیز!
+8
همیشه به تو وفادار، حتی در زمانِ قطعی، تلگرامِ عزیز!

photo content
+1

photo content
+1

photo content

شما دارید تو گذشته‌ی من زندگی می‌کنید. نمی‌دونید امروزِ من چه خبره.

از اون روز بهاری. V&B
+2
از اون روز بهاری. V&B

+3

یا خدا زندگی. یادت هست؟
+1
یا خدا زندگی. یادت هست؟

یک جوری باید ارتباط برقرار می‌کردیم به هر حال. _نهاوند_تهران_مشهد
+1
یک جوری باید ارتباط برقرار می‌کردیم به هر حال. _نهاوند_تهران_مشهد

لحظه‌ی تحویل سال. عید بود اما خانه سرد بود. یک پارچ خاکستر ریخته بودند و ما و بچه هی می‌خواستیم خوشحال باشیم، اما نمی‌گذاشتند
+1
لحظه‌ی تحویل سال. عید بود اما خانه سرد بود. یک پارچ خاکستر ریخته بودند و ما و بچه هی می‌خواستیم خوشحال باشیم، اما نمی‌گذاشتند. ما و بچه شمع روشن کردیم و آهنگ سال تحویل گذاشتیم. ما و بچه عکس انداختیم و زبان هایمان را در آوردیم و رژ زدیم و من فقط طاقت می‌آوردم. فقط صبر می‌کردم تا تمام شود.

نه بابا؟
نه بابا؟

حالا هی نمی‌دانم چرا زنگ می‌زند، بعد پیامک زنگ خوردنش را در بله پاک می‌کند درحالی که می‌داند در قسمت تماس ها می‌بینم که زنگ ز
+1
حالا هی نمی‌دانم چرا زنگ می‌زند، بعد پیامک زنگ خوردنش را در بله پاک می‌کند درحالی که می‌داند در قسمت تماس ها می‌بینم که زنگ زده است اما هیچی نمی‌گوید. صبح تا شب هم آنلاین است و i knew it که اون find another کرده است اما دلیل زنگ زدن هایش را متوجه نمی‌شویم. امشب یک سوسک خیلی ریز به کمرمان چسبیده بود و نگین درباره‌اش جوک ساخت. خندیدیم و گفتیم هعی. چه‌می‌دانم والا!

وقتی نت ها نبود بازی می‌کردیم. زینب و ری و فرشته و فاطمه و سپیده. ساعت ۲ شب به بعد. من و علی آقا دوباره ازدواج کرده بودیم. شب
+1
وقتی نت ها نبود بازی می‌کردیم. زینب و ری و فرشته و فاطمه و سپیده. ساعت ۲ شب به بعد. من و علی آقا دوباره ازدواج کرده بودیم. شب میومد خونه و من ۳ شب کاله جوش درست می‌کردم‌. (واقعی)

شما دارید تو گذشته‌ی من زندگی می‌کنید. نمی‌دونید امروزِ من چه خبره.

دچار دچاربودن! شاید در حدی پیش بره که به جنون برسه و تمام تو رو مختل کنه. روزمرگی عادی تو رو ازت بگیره. اما ترجیحش می‌دم. ترجیحش می‌دم به خالی‌بودن، به اعتدال داشتن، به کمی از چیزی رو داشتن. سوختن تا نهایتش رو می‌خوام. تا ژرفنا. تا خاکسترشدن. نمی‌دونم چه چیزی. فقط به یک چیزی دچار باش. به یک کسی دچار باش. به معشوق، به سینما، به مامان، به ادبیات، به موسیقی، به نقاشی، به سازت، به غم و دردت، به گیاهت، به شخصیت داستانت، به شعر. فقط دچار باش. به نوشتن. که وجودت بسوزه به‌خاطرش. زمین رو بدون این‌که وجودت برای کسی/چیزی از شدت خواستن و مایل‌بودن سوخته باشه ترک نکن!

photo content
+1

منم همین طور لیلی منم همین‌طور.
+4
منم همین طور لیلی منم همین‌طور.

photo content
+2