ru
Feedback
هِیوا💒

هِیوا💒

Открыть в Telegram

𝟐𝟐 • 𝟏𝟎 & 𝐎𝐮𝐫 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠🫐 https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089

Больше
Страна не указанаКатегория не указана

📈 Аналитический обзор Telegram-канала هِیوا💒

Канал هِیوا💒 (@mahmin2as) является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 22 167 подписчиков, занимая место в категории Другое.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 22 167 подписчиков.

Согласно последним данным от 21 сентября, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило 20 530, а за последние 24 часа — 6 408, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 9.83%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 6.29% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 178 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 1 394 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 13.

📝 Описание и контентная политика

Автор описывает ресурс как площадку для выражения субъективного мнения:
𝟐𝟐 • 𝟏𝟎 & 𝐎𝐮𝐫 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠🫐 https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 22 сентября, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Другое.

22 167
Подписчики
+6 40824 часа
+17 1127 дней
+20 53030 дней
Архив постов
🌸✨
🌸✨

و من به این باور رسیدم که نداشتن، گاهی هزار بار بهتر از داشتنِ چیزی‌ست که هیچ‌گاه طعمِ بودنش را نمی‌چشی...🖤🗽

به نظرم ی مشاوره پیشه پدرت برو و بعد بیا باهم استارت بزنیم🫤😂

ای کاش به دردم مرحم میشدی که شعله های آتشم فروکِش میکرد...🗽

Repost from هِیوا💒
🫂

Arta x Arown – چیشد رفتی ؛.mp32.22 MB

Chishod Rafti.mp32.22 MB

در یادم تویی، صدای خنده‌هایت نیمه‌شب‌ها، پشت تلفن... در یادم تویی، آن زنگ‌های طولانی وقتی پیش مادیانت می‌رفتی و من ساعت‌ها فقط صدایت را می‌شنیدم. یادت هست؟ تو سوار اسب بودی و من پشت تلفن، با هر صدای قدم‌هایش بیشتر به تو فکر می‌کردم. چه روزهای ساده‌ای بود، چه خاطره‌های کوچکی که آن روزها نمی‌دانستیم روزی برایمان بزرگ‌ترین دلتنگی می‌شوند. حالا از تو چیزی جز خاطره نمانده؛ صدای خنده‌هایت، زنگ‌های طولانی‌ات، صدای قدم‌های مادیانت... و من مانده‌ام با شب‌هایی که گاهی دلم می‌خواهد دوباره همان شماره را بگیرم، فقط برای اینکه یک بار دیگر صدایت را بشنوم...🖤✨

در یادم تویی —🖤✨ و شاید عجیب‌ترین قسمتِ خاطره همین باشد؛ اینکه آدم دلتنگِ چیزهایی می‌شود که آن روزها عادی به نظر می‌رسیدند. دلتنگِ صدایت، دلتنگِ خنده‌هایت، حتی دلتنگِ همان لحظه‌هایی که سوار مادیانت می‌شدی و من فقط از پشت تلفن همراهت می‌آمدم. کاش می‌دانستی برای من، آن زنگ‌ها فقط یک تماس نبود؛ تکه‌ای از زندگی بود که هر بار با شنیدن صدایت جان می‌گرفت. تو از آن سوی خط حرف می‌زدی و من به صدایت گوش می‌دادم، به صدای باد، به قدم‌های مادیان، به خنده‌هایت و به سکوت‌هایی که حتی سکوتشان هم برایم دوست‌داشتنی بود. آن روزها نمی‌دانستم بعضی لحظه‌ها فقط یک‌بار در زندگی اتفاق می‌افتند؛ و بعضی آدم‌ها حتی وقتی از زندگی‌ات می‌روند، ردّ صدایشان تا مدت‌ها در قلبت می‌ماند. حالا اگر بپرسی از تو چه چیزی برایم مانده، می‌گویم: چند خنده در نیمه‌شب، چند زنگ طولانی، صدای قدم‌های یک مادیان، و قلبی که هنوز گاهی بی‌اجازه به گذشته برمی‌گردد... نه برای اینکه دوباره تو را بخواهد، فقط برای اینکه یادش نرود روزی کسی بود که صدایش شب‌های مرا این‌چنین زیبا می‌کرد...

اما با وجود تمام این‌ها، باید پذیرفت که همه‌چیز روزی می‌گذرد. انسان‌ها می‌آیند، می‌مانند، زخمی می‌کنند و گاهی هم بی‌آنکه بدانند، بخشی از ما را با خود می‌برند؛ اما هیچ‌کس آن‌قدر ارزشمند نیست که برای از دست دادنش، خودمان را از دست بدهیم. هیچ انسانی ارزش آن را ندارد که به خاطرش تمام وجودمان را نابود کنیم، آرامشمان را قربانی کنیم یا فراموش کنیم که خودمان هم حق زندگی کردن، دوست داشته شدن و آرامش داشتن داریم. شاید بعضی آدم‌ها قرار نیست تا آخر راه کنارمان بمانند. شاید آمدنشان فقط درسی باشد برای اینکه یاد بگیریم کجا باید بمانیم، کجا باید ببخشیم و مهم‌تر از همه، کجا باید خودمان را انتخاب کنیم. چون در نهایت، آدم‌ها می‌روند؛ اما ما با خودمان می‌مانیم. پس اگر قرار است کسی را از دست بدهیم، نباید در این میان خودمان را هم گم کنیم....✨🌸

به این فکر می‌کردم که من، با وجود تمام کارهایی که برایش کردم و تمام لحظه‌هایی که از خودم برایش گذشتم، باز هم نتوانستم مانع شوم که قلبم را در دستانش بگیرد و آن‌قدر فشارش دهد تا چیزی از آن جز درد و زخم باقی نماند. من برایش صبوری کردم، بخشیدم، سکوت کردم و بارها خودم را قانع کردم که شاید این‌بار فرق داشته باشد؛ شاید این‌بار قدر احساسم را بداند. اما او هر بار بیشتر از قبل مرا شکست، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای به عمق زخمی که بر من می‌گذاشت فکر کند. تلخ‌ترین قسمت ماجرا این بود که من هنوز، با تمام این دردها، دوستش داشتم. هنوز بخشی از قلبم به کسی تعلق داشت که خودش دلیل تمام این ویرانی بود. شاید بعضی آدم‌ها نمی‌آیند که بمانند؛ می‌آیند تا چیزی را درونت تغییر دهند، زخمی عمیق به جا بگذارند و بعد بروند. و تو می‌مانی با قلبی که دیگر مثل قبل نمی‌تپد، با خاطراتی که نمی‌توانی فراموششان کنی و با سؤالی که مدام در سرت تکرار می‌شود: «چرا کسی که این‌همه دوستش داشتم، این‌قدر بی‌رحمانه مرا ازار میداد و من هیچ دفاعی در برابرش نداشتم.... آیا این واقعاً دوست داشتن بود، یا وابستگی به کسی که حتی درد و رنجش هم برایمان شیرین بود؟ کسی که می‌دانست چگونه قلبمان را بشکند، اما باز هم دلمان می‌خواست در کنار او بمانیم. شاید آنچه عشق می‌نامیدیم، بیشتر از آن‌که دوست داشتن او باشد، ترس از دست دادنش بود؛ ترس از روزی که دیگر نباشد، حتی اگر بودنش هر روز بخشی از ما را می‌کشت. گاهی آدم آن‌قدر به یک نفر وابسته می‌شود که درد کشیدن از دست او را هم به نبودنش ترجیح می‌دهد. به جایی می‌رسد که حتی زخم‌هایش برایش آشنا و شیرین می‌شوند، چون دستِ همان کسی را به یادش می‌آورند که روزی تمام دنیایش بود. و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد؛ اینکه ما همیشه عاشق کسی نیستیم که به ما عشق می‌دهد، گاهی عاشق کسی می‌شویم که آرزو داریم روزی دوستمان داشته باشد. برای همان روز، برای همان نگاه، برای همان ذره‌ای از محبت، آن‌قدر صبر می‌کنیم که خودمان را فراموش می‌کنیم. اما عشق، اگر قرار باشد هر روز تو را کوچک‌تر، خسته‌تر و شکسته‌تر کند، شاید دیگر عشق نباشد؛ شاید فقط وابستگی‌ای باشد که لباس عشق پوشیده است. و من هنوز نمی‌دانم آنچه میان ما بود عشق بود یا وابستگی؛ فقط می‌دانم که برای ماندنش، بارها خودم را از دست دادم...

به این فکر می‌کردم که من، با وجود تمام کارهایی که برایش کردم و تمام لحظه‌هایی که از خودم برایش گذشتم، باز هم نتوانستم مانع شوم که قلبم را در دستانش بگیرد و آن‌قدر فشارش دهد تا چیزی از آن جز درد و زخم باقی نماند. من برایش صبوری کردم، بخشیدم، سکوت کردم و بارها خودم را قانع کردم که شاید این‌بار فرق داشته باشد؛ شاید این‌بار قدر احساسم را بداند. اما او هر بار بیشتر از قبل مرا شکست، بی‌آنکه حتی لحظه‌ای به عمق زخمی که بر من می‌گذاشت فکر کند. تلخ‌ترین قسمت ماجرا این بود که من هنوز، با تمام این دردها، دوستش داشتم. هنوز بخشی از قلبم به کسی تعلق داشت که خودش دلیل تمام این ویرانی بود. شاید بعضی آدم‌ها نمی‌آیند که بمانند؛ می‌آیند تا چیزی را درونت تغییر دهند، زخمی عمیق به جا بگذارند و بعد بروند. و تو می‌مانی با قلبی که دیگر مثل قبل نمی‌تپد، با خاطراتی که نمی‌توانی فراموششان کنی و با سؤالی که مدام در سرت تکرار می‌شود: «چرا کسی که این‌همه دوستش داشتم، این‌قدر بی‌رحمانه مرا ازار میداد و من هیچ دفاعی در برابرش نداشتم....

تکست داریم منتظر باشید✨🌸

مشاوره روابط شما عزیزان هستم 😂🤌 چشم🩷

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ میشه درمورده جدا شدن و شخص جدید؛ و خیانت هم برامون بنویسی نانا🌸✨

من پیامه ناشناستونو‌میخونم...! در حیطه ای دردودل و دل شکستگی اینا باشه من جواب میدم مابقیش با ادمیناست🫶🏻♥️

https://t.me/BiChatBot?start=sc-5657f42089 حرف بزنیم حوصله ام سررفته🌝😂🤌 غیبت از همههههههه ادمای سمی و تاکسیک زندگیتون

+4
「 T.ME : LRAPFARSL 」 – Morfin.mp37.05 MB

دوست داشتن. تو شیرین ترین غم زندگی ام بود...🖤

از تو دورم، اما انگار فاصله فقط میانِ دست‌هایمان افتاده، نه میانِ من و تو... هنوز وقتی حرف می‌زنم، کسی می‌گوید: «لهجه‌ات عوض شده...» و من در دلم می‌گویم: نه، من فقط بیشتر شبیه کسی شده‌ام که دوستش داشتم. تو نیستی، اما صدایت لای واژه‌هایم نفس می‌کشد، در مکث‌هایم پیداست، و گاهی حتی نحوه‌ی گفتنِ یک «دلم تنگ شده» هم بوی تو را می‌دهد... عجیب نیست؟ آدمی می‌تواند از زندگی‌ات دور شود، اما آن‌قدر در تو بماند که یک روز صدایت را که می‌شنوی، بفهمی: چقدر از تو در من مانده است... 🥹✨👼🏻