ru
Feedback
نوشین شادفام

نوشین شادفام

Открыть в Telegram

روز نوشته‌های من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
315
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-930 дней
Архив постов
ام گصبا کا که از خاو بال شدم دیدم دختر کاکایم چند دفعه از استرالیا زنگ زیده. پسکی زنگ زدم و گوشی ره بال کد، موگوم چطوری آغی خوبی جان تو جوره؟ چطور که ایقس گصبا کاه زنگ زدی؟ موگه: نه خوب نیم زینب غدر مریضم.. موگوم: برو داکتر موگه: شش ماه پیش وقت داکتر گرفته بودم انالی تازه نوبت از ما رسیده. رافتم پیش داکتر موگوم مریضم و جانم درد مونه و..داکتر موگه؛ چای بخور.. نان بخور.. او بخور موگه؛ اعصابم خراب شد ده داکتر گفتوم کری تو بودی که ماره بوگی چای بخور، نان بخور، ایقص دیره مو قولوغ موخوردی... سنگ موخوردی... کری تو موفامیدی که چای و نان هم خوردنیه. مو نموفامیدی😅 اموزونجه بال شدم آمدوم خانه... باز موگه: زینب کمیشکو افغانستان خیلی خوبه آدم پیش داکتر بوره خلته خلته دوا ره ده پشت آدم میده که ده غم خوردی شی مومنه. سر سبیل شونه ای خارج...بیرو شونه ای خارج... 🤣

چشم هایش
چشم هایش

قشنگ است اما.. اما.. هیچی دیگه نفس های عمیق بکشین😴

جمله‌های «رسیدی لطفا زنگ بزن» «میخرم برت» «صبح زنگ میزنم برت خواب نمانی» «الان چیکار کنم حالت خوب شوه» «در عکس دسته جمعی از همه خوشگل تر بودی» «میری بیرون ماسک یادت نره‌» یا مثلا دیدن پیام صبح بخیرش روی موبایلت وقتی از خواب بلند میشی از هزارتا دوست دارم قشنگ تر نیست؟

photo content

از سعدی ۱. چه لطیف است قبا بر تن چون سرو روانت ۲. حُسن اندامت نمی‌گویم به شرح، خود حکایت می‌کند پیراهنت ۳. میان ما به جز این پیرهن نخواهد بود ۴. حیف باشد بر چنان تن پیرهن ۵. برخیز و در سرای بربند، بنشین و قبای بسته وا کن ۶. چاره جز پیرهن دریدن نیست شعر های سعدی ره خواندین چه بازیگری بوده ای مرد! خدای من..! 🤣😂

مهم نیست دو نفر چقدر همدیگر را دوست دارند. به هر حال همیشه یکی شان بیشتر عاشق است. تشخیصش هم اصلا سخت نیست. همه چیز فقط به شوق برمیگردد، شوق دیدنش، شنیدنش، نفس کشیدنش. زمان داشتنی نیست، ساختنی است. مهم نیست که چقدر سرت شلوغ است، چقدر خوابت می‌آید، هوا چطور است، ساعت چند است، یا راه چقدر طولانی است. اگر شوقی برای با هم بودن باشد، زمان به اندازه‌ی یک عمر وجود داره … از استوری دوست

امروز همه‌مان رخصتیم. به مادرم روزی پر از آرامش تمنا دارم. امیدوارم امروز هیچ سرپایی‌ای سمت‌مان پرتاب نشود.😁

می‌خرمتتتت! نگران نباش عزیزم، می‌خرمتتتتتت!
می‌خرمتتتت! نگران نباش عزیزم، می‌خرمتتتتتت!

مادرم باور دارد که بنده به آن حد تنبلی رسیده‌ام که می‌خواهم یکی غذا را جلو دهانم بگیرد. البته مادرم کلا در اشتباست! من هرگز از کسی نخواسته‌ام که چنین کاری کند. البته اگر کسی داوطلب شود خوشحال می‌شوم اما هیچ‌وقتی چنین حرفی را به زبان نیاورده‌ام. این تهمت است! تکذیب می‌کنم! 🫩

مادرم میگوید کاش یک شفاخانه بری معتادین مبایل هم جور شود که توره ببریم اونجه بستری کنیم😅

Repost from BOOK™
📕 سوربُز 👤 #ماریو_بارگاس_یوسا 《📚 @lBOOKl 》

سوربُز کتابی است از ماریو بارگاس یوسا که از خواندن هر صفحه‌اش لذت می‌برید، می‌آموزید و می‌ترسید. کتاب داستان زندگی و دوره‌ی رژیم یک دیکتاتور به نام جنرال تروخیو است و هرج و مرجی که بعد ترور وی در جمهوریت دومینیکن ایجاد می‌شود. کتاب های یوسا را اگر خوانده باشید (کتاب مشهور دیگرش سال های سگی است) نثر دایروی آن ابتدا شما را گیج می‌سازد اما یک بار که در جریان داستان قرار گرفتید و با شیوه‌ی نگارش یوسا آشنا شدید دیگر امکان ندارد کتاب هایش را زمین بگذارید. داستان از زبان اوریانا، دختر یکی از مقربان نزدیک جنرال تروخیو (دختری که به فاصله‌ی کمی پیش از ترور جنرال، آن سرنوشت غم‌انگیز را تجربه می‌کند)، از زبان خود ژنرال که مبتلا به پروستات است و چندین نفر دیگر که در طرح و اجرای نقشه‌ی ترور جنرال نقش داشتند و در یک موتر شوارلت در یکی از سرک های مسیر عبور جنرال منتظر عبورش استند، بیان می‌گردد. نثر، خط سیر داستان و خشونتی که در لابلای کتاب موج می‌زند به شکل وحشتناکی زیبا و نفس گیر است. فراموش نشود که یوسا یکی از برندگان جایزه نوبل است و وقتی کتابی را از او در دست می‌گیرید می‌شود توقع یک کتاب فوق العاده را کرد اما این کتاب قابلیت سرپرایز کردن شما در هر صفحه‌اش را دارد و ممکن نیست که بعد خواندنش به زودی ها فراموشش کنید. کتاب های یوسا به طور معمول یک قهرمان اصلی ندارد اما اورانیا و نقش او در این کتاب چشمگیر و دوست داشتنی است. در این کتاب از سکوت شرم آور امریکا در مقابل رژیم خونخوار جنرال تروخیو که سی سال دوام کرد و حتی بعد از مرگ جنرال و حوادث خونباری که بعد آن اتفاق افتاد به علت سیاست ضد کوبایی شان که در همسایگی جمهوریت دومینیکا قرار داشت پرده برداشته می‌شود. امریکای جنایت کار که همیشه به خاطر منافع منطقوی خودش چشمانش را به روی وحشتناک‌ترین جنایات و قتل عام ها بسته و از سفاک‌ترین جنایتکاران حمایت کرده است. تروخیو یا اشرف عنی دیکتاتوری است که توسط یک کودتا و حمایت امریکا از مقام یک افسر ساده به مقام پیشوایی جمهوریت دومینیکن می‌رسد. تمام اختیارات مملکت را به دست خودش و خانواده و چند نفر افراد خودش می‌سپارد و سازمان امنیت مخوفی دارد که مثل آب خوردن آدم می‌کشد و کوچک‌ترین صدای مخالف را در گلوی صاحبش خفه می‌کند. از طرف دیگر تروخیو توهم این را دارد که در سی سال دیکتاتوری‌اش دومینیکن را یک جمهوری قدرتمند ساخته است و مثل اشرف عنی به ارتش و دهلیز های هوایی و بند آب و برقش افتخار می‌کند و توقع دارد که مردم او را به عنوان یک پیشوا همیشه ستایش کنند (البته که تروخیو هم یک جمع کثیر لر و بر خواه خودش را دارد که او را بابای خود شان می‌دانند) و در ضمن شور و شوق بی‌مانندی به خوابیدن با دختران باکره و نوجوان دارد (وظیفه‌ای که اشرف عنی آن را به فضلی صایب سپرده و او هم با کمال امانت داری و به بهترین وجه احسن انجامش می‌داد). شباهت های دیکتاتوری جنرال تروخیو‌ با اشرف عنی بیشمار است. زمانی که جنرال تروخیو ترور می‌شود باز هم امریکا در مقابل صدها قتل و شکنجه های مخوفی که توسط پسر بزرگ تروخیو انجام می‌شود هیج نوع واکنشی نشان نمی‌دهد. کاری که امروز باطل ها با ما می‌کنند و امریکا و تمام دنیا خاموشانه تماشا می‌کنند. نقل قول در این کتاب به هنرمندانه ترین شکل ممکن صورت گرفته است. همیشه اورانیا، بعد خود جنرال و یکی از آن چند نفری که قرار است جنرال را ترور کنند داستان را به بهترین شکل ممکن روایت می‌کنند. کتاب را حتما بخوانید. یکی از آن کتاب هایی است که همیشه و هر زمانی یاد تان بیافتد که خوانده‌اید مطمین استم در دل تان با خود خواهید گفت: چقدر خوب شد که خواندمش. با وجود این همه کتاب را به اشخاصی که زیاد کتاب نمی‌خ‌وانند و با روایت دایروی راحت نیستند و دنبال کتاب های ساده استند، پیشنهاد نمی‌کنم. به طرز عجیبی از هر ده نفر هشت نفرش کتاب های یوسا را دوست ندارند.

آخرین مستند جنایی که دیدم درباره مردی سایکوپت، ظالم، وزن یا کتله فی‌واحد حجمی بود که زن اولش را ۲۷‌بار با چاقوی ۹ اینچی زده و بعد مادرزنش را ۱۱ ضربه چاقو زده بود. دولت هم فقط ۷ سال محکومش کرده بود اما چون رفتار و رویه‌اش در زندان خیلی خوب بوده بعد از ۳ سال آزادش کرده بودند. از این‌ها گذشته، این جانور چندین‌بار بعد از آزادی ازدواج می‌کند و در مجموع ۱۷ اولاد تقدیم جامعه می‌کند. البته این تعداد از فرزند داشتنش بی‌دلیل نیست. چون دولت برای هر طفل کمک‌هزینه می‌داده آقا هم تصمیم می‌گیرد کار نکند و از پول فرزندانش بخورد و بخوابد. (الهی کوفتش‌ شود.) رفتارش با همسران بعدی‌اش درست شبیه رفتارش با خانم اولی‌اش می‌باشد پر از آزار و شکنجه! (مثلا چاقو در گلوی‌شان می‌گذارد لت‌و‌کوب‌شان می‌کند و کلا یک شکنجه‌گاه خانگی برای‌شان می‌سازد.) خلاصه، یک‌روز یک همسرش/ دوست‌دخترش باوجود دانستن بلای که سر همسر اولی آمده تصمیم می‌گیرد ۵ فرزندش را گرفته از خانه برود. مرد هم با همکاری یکی از زن‌های پست‌فطرت و عفریته‌اش تصمیم می‌گیرد خانه را به آتش بکشد و به مردم بگوید این زنی که فرار کرده می‌خواسته این‌ها را بکشد. اما آتش از کنترلش خارج می‌شود و ۶ فرزندش می‌سوزند. (شش تا! باورتان می‌شود! شش انسان را کشته! شش طفل را!) بعد دولت حقیقت را می‌فهمد و زن، مرد و یک مردی دیگری که هم‌دست‌شان بوده را زندانی می‌کند. چیزی که اعصاب مرا به هم ریخت حکم دادگاه بود، زنیکه همین سال ۲۰۲۰ آزاد شد، مردی که هم‌دست‌شان بود در ۲۰۲۳ آزاد شد و در ۲۰۲۵ مُرد (خداوند نبخشدش!) و این مردک سایکوپت فقط به ۱۵ سال زندان محکوم شده. دیوانه می‌شوم! فقط پانزده سال! ۶ طفل را کشته! یعنی چی که پانزده سال؟ ما با چه جانور‌های زندگی می‌کنیم.

آنچه پشت اشک‌های او بود شک به این مسئله بود که اگر روزی از لبه دنیا بلغزد و بیفتد، غیابش کسی را بیشتر از یک دقیقه به خود مشغول نمی‌کند.

زن بودن اگر آزادی نباشد، درد است، و اگر فهم نباشد، زخم است و اگر حمایت نباشد، تنهایی است.

گفت مرنج و مرنجان این خلاصه همه دین‌ست.

خوب اینا ره مه برای اینکه فضای اینجا کمی عوض شود و همیشه از درد و رنج نگویم مینویسم تا همه با هم بخندیم. حالا اینکه بعضی ها در ناشناس گفتن که خیلی لهجه شما ره دوست و همیشه با همین لهجه نوشته کو و امثالش... برای تان ترجمه میکنم😁 مونه: میکنه قنجیغی شی: همرایش مونوم: میکنم بچی: بچیم موخوروم: می خورم قوقری: قورباغه قونغوص: هم یک نوع جانور استه نه نه جانور نه حشره است فکر کنم نام علمی اش را یاد ندارم هرکس یاد داشت در کمنت بنویسه ☺️

یکی از فامیل های نزدیک ما د نیوزلند زندگی مونه امروز مادرش آمده بود خانه ما و بریم گفت اگه انترنیت داری به بوله خو زنگ بزن یک چند دقعه قصه کنم قنچیغی شی... در حال گپ زدن مخاطبش از آنجا گفت مادر جان کارایته جور مونوم حداقل یک ماه یا نیم ماه بیا اینجه هم موره منگیرنی هم ای کشوره... میگه نه نه اووو بچی شمو که رافتین بسه. مه نان خشک موخوروم مره تیر قوقری موقری قونغوص مونغوص خوردو🤣😅

انیمیشن کوکو را دیده‌اید؟ همان انیمیشنی که بر اساس یک جشن ملی در مکزیک به نام «روز مردگان» ساخته و پرداخته شده است و داستان پسرکی به نام میگوئل را بیان می‌کند که آرزو دارد روزی موسیقی دان بزرگی شود اما مادربزگش به شدت با آن امر مخالف است (ظاهراً در سنین جوانی یک موسیقی دان مخ مادربزرگ را زده و بعد فرار کرده بود و حالا میگوئل فلک‌زده باید تاوان آن ماجرا را پرداخت کند) میگوئل مخفیانه به نواختن گیتار می‌پردازد و این مهارت خودش را از خانواده پنهان می‌کند. او با دیدن یک عکس قدیمی خانوادگی کشف می کند که نوه نوازنده معروف ارنستو دلاکروز است و به مقبره او رفته و گیتارش را برای اجرای یک نمایش بر می‌دارد. اما او با برداشتن گیتار طلسم شده و وارد سرزمین مردگان می‌شود. میگوئل متوجه می شود که باید قبل از طلوع آفتاب به دنیای زندگان بازگردد و اگر در این کار موفق نشود برای همیشه در سرزمین مردگان باقی خواهد ماند... حالا شما اگر تا هنوز این شاهکار سینمایی را ندیده‌اید بروید و تماشایش کنید. من از یک زاویه دیگر می‌خواهم به این فیلم نگاه کنم. بر اساس باوری که در این فیلم به آن پرداخته شده مردگان در دنیای خود شان مادامی که اقارب و خویشاوندان و دوستان شان از آن ها یاد می‌کنند زنده استند و شاد و شنگول اما روزی که دیگر هیچ‌کس از آن ها یاد نکند، به طور ابدی محو خواهند شد. با خودم فکر می‌کنم وقتی ما به آن دنیای کذایی مردگان برویم چند روز، چند هفته و چند ماه و سال طول خواهد کشید تا آن شمع وجود ما برای همیشه خاموش شود؟ آیا کسی را داریم که بعد مردن حداقل چهار‌ پنج سالی آن شمع را روشن نگهدارد؟ اگر داریم الان که استیم چقدر هوای همان یک نفر را داریم؟