ru
Feedback
📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر

📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر

Открыть в Telegram

🛑👉@RadioRahianeSher👈🛑 🛑شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑رسانه فرهنگی و ادبی 🛑 مدیر مسئول #نسرین_پورنقی_باهوش

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
207
Подписчики
+224 часа
+37 дней
-230 дней
Архив постов
🛑🌈🎵✳️درود همراهان گرانقدر رادیو مجازی راهیان شعر، علاقه مندان بخش موسیقی 💐 🛑✳️ در برنامه امروز ، ترانه هایی از ✍️🎤روزبه
🛑🌈🎵✳️درود همراهان گرانقدر رادیو مجازی راهیان شعر، علاقه مندان بخش موسیقی 💐 🛑✳️ در برنامه امروز ، ترانه هایی از ✍️🎤روزبه بمانی برایتان به اشتراک خواهیم گذاشت. ✳️روزبه بمانی (زادهٔ ۷ آذر ۱۳۵۷ در تهران)، شاعر، ترانه‌سرا و خواننده ایرانی که به عنوان ترانه‌سرا سابقه همکاری با هنرمندان نامی ایران را در کارنامه خود دارد. 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰

🛑🌈🪕🎤با بخش موسیقی 👇 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی 🛑📻@RadioRahianeSher
🛑🌈🪕🎤با بخش موسیقی 👇 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰

‍ سلامی پُر طراوت مثل باران به زیباییِ آبِ چشمه‌ساران به یارانی که عاشق‌پیشه هستند درِ دل را به روی کینه بستند شبیهِ صبح صادق غرقِ نورند پر از آرامشند از غصه دورند اگر چه یادشان در این حوالی‌است کنارم جایشان همواره خالی است درودی دارم از جنس محبت به زیباییّ پاکیّ و صداقت سلامی چون سحر رنگ سپیده به یارانی که هستند نورِ دیده سلامی می‌کنم با عشق و لبخند که دارد دل به دل همواره پیوند درودی دارم از اعماق جانم به عرض دوستان مهربانم درودم مثل گلهای بهاری است پر از تکرار حسّ بیقراری است ✍#سیدعلی_خوش‌قامت آوا،،پروانه ‌ 🛑همراه ما باشید.در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

من از دنیای بی تو خسته و دلگیر خواهم شد نباشی در کنارم از خودم هم سیر خواهم شد دلِ دیوانه ام را دست تو دادم عزیز من به امیدی
من از دنیای بی تو خسته و دلگیر خواهم شد نباشی در کنارم از خودم هم سیر خواهم شد دلِ دیوانه ام را دست تو دادم عزیز من به امیدی که در گیسوی تو زنجیر خواهم شد اسماعیل پورجهـــــانی (جهـــــانی) 🛑همراه ما باشید.در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

‍ غزل 465 حضرت سعدی دکلمه : سیمااسعدی میان ِ باغ، حرام است بی تو گردیدن @RadioRahianeSher

♦️غزل ای خونِ اصیلت به شتک‌ها زِ غدیـــران افشانده شرف‌ها به بلنــدایِ دلیـــــران جـاری شده از کرب‌وبلا آمــده  آنگــــاه آمیختــه با خونِ سیــــاووش در ایـــــران تو اختـــرِ سرخی که به انگیزه‌ی تکثیر ترکیــد بر آیینه‌ی خورشیـــدضمیــــران ای جوهـــرِ سـرداریِ سرهای بــریـــــده وی اصلِ نَمیــــرَندِگــــیِ نســلِ نمیـــران خرگاهِ تو می‌سوخت در اندیشه‌ی تاریخ هر بار که آتش زده شد بیشه‌ی شیران آن‌شب چه شبی بود که دیدند کواکـب نظــــمِ تو پراکنـــــده و اُردوی تو ویــــــران وآن‌روز که با بیـــرقــی از یک سرِ بی‌تن تا شام شـــدی قافلـــه‌سالارِ اسیــــران تا باغِ شقــــایــــق بِشَوَند و بِشِکـــوفَنــــد باید کـــه زِ خـــــونِ تو بنوشنـــد کویـــــران تا اندکـــــی از حـــــقِ سخن را بگزارنــــد بایــــد کــه زِ خونــت بنگـــارند دبیـــــــران حدِ تو رثا نیست، عزایِ تو حماسه‌ست ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیـــــران... ✍#حسین_منزوی 🎙#مریم_فاتحی 🛑همراه ما باشید.در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher

🛑بخش شعر و شاعری تقدیم میکند 🛑سردبیر فرهنگی و ادبی 🛑دکتر مریم وثوقی هزاران درود و سلام خدمت شما همراهان عزیزرادیو راهیان شعر . اخرین روزهای بهاریتون سراسر عشق وارامش .🌺 🛑همراه ما باشید.در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🛑✳️در زندگی روزهایی هست 🛑✳️روزهایی پر از باد 🛑✳️روزهایی پر از خشم 🛑✳️روزهایی پر از باران 🛑✳️و پر از درد 🛑✳️روزهایی پر از اشک 🛑✳️اما بعدتر👇👇👇 🛑🌈روزهایی فرا خواهد رسید 🛑🌈مالامال از عشق  🛑🌈که به ما شهامت قدم‌ گذاشتن 🛑🌈در مابقی روزها را می‌ دهد. 🛑✳️درود 🛑✳️ظهر شما خوبان رادیو‌مجازی راهیان شعر، بخیر💐 🛑✳️امیدوارم تا پایان روز، ساعات خوشی ،پیش رو داشته باشید. 🛑✳️👈گرشا هستم از مازندران، شهر ساری، با شما همراه خواهم بود در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

هم‌چنین عجالتاً نوسرایی‌های اغلب تفنّنیِ این شاعران (جز بهبهانی که هرگز شعرِ آزاد نسروده) را نیز در این دهه‌ها فرعی بر تجربه‌های اصلی‌شان که غزل‌سرایی‌است، محسوب می‌کنیم. حال نگاهی بیفکنیم به کارنامهٔ شاعرانِ پیش‌گفته و ببینیم کدام‌یک در دوسه‌دههٔ پایانِ شاعریِ خویش از طرازی که پیش‌تر به آن دست‌یافته‌بودند فراتررفتند، یا دستِ‌کم توانستند با سرودنِ قطعاتی درخشان موقعیتِ پیشینِ خویش را هم‌چنان حفظ‌کنند. به‌گمانم، در پاسخ به این پرسش، اندک‌ اند کسانی که به نام‌هایی چون شاملو، اخوان، م. آزاد، خویی، نادرپور و آتشی برسند؛ گرچه برخی از آن شاعران (ازجمله نادرپور، آتشی، شفیعیِ کدکنی، و خویی) در دهه‌های اخیر چندین دفتر نیز منتشرکردند. مفتون البته همواره در جستجوی اقالیمِ تازه بوده و گاه قطعاتی به‌یادماندنی نیز سروده. بینشِ کسرایی نیز در «مهرهٔ سرخ» تغییراتی یافته. این شاعرِ آرمان‌گرا، پس از فروپاشیِ کاخِ آمالش، با بازنگری در اندیشه‌هایش، از جوش‌و‌خروش‌های پیشین فاصله گرفت و به نگاهی تاریخ‌گرایانه و انتقادی علیهِ اردوگاهِ خویش رسید. گرچه این شاعران، در سال‌های اخیر آثاری درخور بر کارنامهٔ شعریِ خویش افزودند اما هیچ‌کدام از طرازِ آثارِ  پیشینِ خویش فراتر نرفتند. احمدرضا احمدی نیز در تمامیِ این سال‌ها همان جهانِ خاطرات و رویاهایِ کودکی‌اش را پی‌گرفته؛ گرچه در دهه‌های اخیر بیش‌ از تصویر و توصیف، به روایت‌گری‌های غیرِ خطی یا مدوّر و تداعیِ مطالب روی‌آورده. رویایی نیز این سال‌ها هم‌چنان حجم‌سرایی‌ها و زبان‌‌ورزی‌ها و بیانِ تقطیرگرایانه‌اش را در «سنگِ قبرها» و «امضاها»یش دنبال‌کرده‌است. به‌گمانم در این میان، تنها نصرتِ رحمانی بود که نه‌تنها موقعیتِ پیشینِ خویش را حفظ‌کرد، بلکه توانست با خلقِ قطعاتی زیبا و گاه درخشان و نیز فاصله‌گرفتنِ تدریجی از رمانتیک‌سرایی‌های اغلب سیاه و معترضانه‌ی پیشین، منزلت و مرتبه‌اش را ارتقا نیز دهد. نصرت در دههٔ شصت، دو دفتر منتشر‌کرد: «شمشیر، معشوقهٔ قلم» (۱۳۶۸) و «پیاله دورِ دگر زد» (۱۳۶۹). و دفتری از آثارِ منتشر نشده‌اش نیز با عنوانِ «بیوهٔ سیاه» سالِ ۱۳۸۱ منتشر شد. «شمشیر معشوقهٔ قلم» دو قطعه دارد: «آینهٔ ۵۸» و منظومهٔ «شمشیر معشوقهٔ قلم». قطعهٔ نخست که در پایانِ دفترِ «پیاله دور دگر زد» نیز آمده، شعر زیبایی است. و منظومهٔ «شمشیر معشوقهٔ قلم» گرچه آمیزه‌ای است از شعر و تفلسف و یادکردی انتقادی از نحله‌های فکری و اندیشمندان و هنرمندانِ جهان و ایران، از بندهای زیبا بی‌بهره نیست: «صادق» خلف‌ترین فرزندِ عشق بود/ و به دیوارِ قرنِ بستهٔ تاریک، پنجره‌ای بازکرد/تا آفتاب بتابد/ و «نیما» یادش به‌خیر!/ دستِ مرا گرفت و به کهکشان معرفی‌ام کرد» (ص ۴۳). اما دفترِ «پیاله دور دگر زد» را، به‌گمانم، اگر درخشان‌ترین دفترِ شعرِ نصرت ندانیم، یکی از درخشان‌ترین دفترهای دهه‌های اخیر است. این دفتر، قطعات درخشان فراوان دارد؛ ازجمله قطعهٔ «انهدام» (صص۹_۵) که این‌گونه آغاز می‌شود: این‌روزها/ این‌گونه‌ام ببین:/  دستم چه کُند پیش‌می‌رود، انگار/ هر شعرِ باکره‌ای را سروده‌ام/ [...]/ ای دوست!/ این روزها/ با هرکه دوست‌ می‌شوم احساس‌می‌کنم/ آن‌قدر دوست‌‌بوده‌ایم که دیگر/ وقتِ خیانت است/ [...] / وقتی صدای حادثه خوابید/ بر سنگِ گورِ من بنویسید:/ یک جنگجو که نجنگید/ اما ...‌، شکست‌خورد». قطعهٔ «پیاله‌دور دگر زد» (صص ۲۱_۱۳) یکی از زیباترین عاشقانه‌های امروز است: «شب‌چشم!/ مویت کلافِ دود/ دامن‌سپید/ سخی‌تن/ گویی گِلِ مرا/ دستی غریب سرشته است/ [...] / شب‌چشم!/ بنگر چگونه دست تکان‌می‌دهم/ گویی مرا برای وداع آفریده‌اند». ✳️👇از دیگر عاشقانه‌های این دفتر، قطعهٔ «شیرین» است (صص۳۴_۲۹): «شیرین!/ سوگلیِ عشق/ بالا‌بلند/ گیسوکمند/از لابه‌لای جنگلِ مژگانم/ از ماورای منشورهای سرشکم/ رنگین‌کمانِ پیکرِ عریانت/ تطهیرمی‌کند، امواجِ چشمه را/ [...]/ زیبایی‌ات/ در تابِ نظمِ نظامی نیست». ✳️هم‌چنین است قطعهٔ زیبای «من آبروی عشق ام) (صص ۴۵_۳۸): «لیلی!/ چشمت خراجِ سلطنتِ شب را/ از شاعرانِ شرق طلب‌می‌کند/ من آبروی حرمتِ عشق ام/ هشدار ...،/ تا به خاک نریزی». ‌‌‌‌‌‌‌🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

  ✳️ازهمین‌رو هنوز برخی از قطعات دفترهای «کوچ» و «کویر» (البته با مختصاتی که از شعرِ آن سال‌ها انتظارمی‌رود) خواندنی است؛ از آن جمله اند این قطعه‌ها: «مادر»، «شاعر»، «نامه»، «سقاخانه»، «مسجد» و «فاحشه». بندی از شعر «تریاک» او: نصرت! چه‌می‌کنی سرِ این پرتگاهِ ژرف با پای خویش، تن به دلِ خاک می‌کشی! گم‌ گشته‌‌ای به پهنهٔ تاریک زندگی نصرت شنیده‌ام که تو تریاک‌می‌کشی! در مقدّمه‌ای که دکتر حاج‌سید‌جوادی بر دفتر «کوچ» نوشته به‌درستی بر اندیشهٔ واقع‌گرایانه و جسارت‌های نصرت در به‌کارگیریِ واژگان و مضامینِ غیرشاعرانه تأکید‌شده‌است. نصرت درادامهٔ تجربه‌های شعری‌اش، در دفترهای «ترمه»، «میعاد در لجن» و «حریقِ باد» درجستجوی زبان و بیانی است که دستاوردِ چندانی نصیبِ شاعر و شعر امروز ایران نمی‌کند. البته استثناء همیشه وجود دارد و مثلاً قطعهٔ «چاقو» در دفترِ «حریقِ باد» شعرِ درخشانی است. آیا ازهمین‌رو بوده که نیما پس از آن تقریظِ کوتاه (۱۳۳۳) در سراسرِ آثارِ منثورش دیگر کوچک‌ترین اشاره‌ای به شعر نصرت ندارد؟ نیما بیش‌ترین نقدونظرهایش پیرامونِ شعر و روحیّاتِ شاعرانِ امروز را در یادداشت‌های روزانه‌اش ثبت‌کرد. در این یادداشت‌ها، یک‌بار به مخالفتِ نصرت با شعری که اخوان در آن گله‌ای از نیما کرده‌بود‌، اشاره‌شده‌ (یادداشت‌های روزانه، چاپ‌شده در: برگزیدهٔ آثار نیما، به‌کوشش سیروس طاهباز، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، ص ۲۴۸) و نیز اشاره‌ای به آداب‌ندانستنِ نصرت، این شاگرد و شاعرِ سرکش. ازقضا، این اشاره با روحیّاتِ بی‌پروایانهٔ نصرت هم‌خوانیِ دارد: «ادبِ معاشرت: امروز وقتی از کوچه‌ای می‌گذشتم از بالاخانه کسی صدازد: آقای نیما! آقای نیما! چرا به ادارهٔ مجله نمی‌آیید؟ نصرت رحمانی بود!» (همان، ۲۸۸). تنها نصرت می‌توانسته‌باشد آن کسی که «استاد نیما» را «آقای نیما» بخوانَد، آن هم از بلندای بالاخانه‌ای! و این درحالی است ‌که نیما بیش‌از ده‌بار از اسماعیل شاهرودی که در همان‌سال‌ها (۱۳۲۹) بر «آخرین نبرد»اش مقدمه‌ای نیز نوشته‌بود، یاد‌‌می‌کند و او را امیدِ «آیندهٔ» شعرِ خود می‌خواند (۲۹۷). نیما جایی که حتی از شاملو و دیگران قطع «امید» می‌کند، شاهرودی را استثناءمی‌داند (۲۷۱). البته نصرت خود در کهنسالی در ستایشِ نیمای بزرگ این‌گونه می‌سراید: «در قحط‌سالِ عشق/ نیما معرّفمان شد به کهکشان». نصرت در منظومهٔ «شمشیر معشوقهٔ قلم» در پیِ گشودنِ دریچهٔ تازه‌ای است؛ دفتری که در آن البته به‌جای سرودنِ شعر، اغلب فلسفه می‌بافد! هرچند خود در جایی از آن سرود: «نیچه یادش‌به‌خیر/ با شعر فلسفه‌می‌بافت» و جای دیگر نیز این‌گونه سرود: «دور افکنید منطقِ بیهوده را/ منطقِ استقرا، علّیّت و تجربه/ این‌ها کلیدِ درکِ جهان نیستند/ شعر است منطقِ پاکِ جهانِ ما». درخشان‌ترین سطرها و تصاویرِ شعرِ نصرت در دفتر «پیاله دور دگر زد» دیده‌می‌شود، با همان رمانتیسمِ همیشگی اما این‌جا اندکی تلطیف‌شده: _ «بر سنگ گور من بنویسید:/ یک جنگجو که نجنگید/ اما... شکست خورد». _ «بنگر چگونه دست‌تکان‌می‌دهم/ گویی مرا برای وداع آفریده‌اند». _ «حق با کسی است که پیروز است». _«اندیشه‌ چیست/ جز بمبِ ساعتی/ در کارگاهِ مغز؟». _«خودکارِ بیکِ من/ وقتی میانِ بالشِ انگشت/ آرام می‌گرفت/ انگار خون ز صاحبِ خود وام می‌گرفت». ‌‌‌‌‌‌ ✳️☑️یادداشت دیگر :نصرتِ رحمانی؛ درخشش در پایانِ راه ة اگر بخواهیم ده‌دوازده شاعرِ جدیِ نوسرا که سرودن را در دهه‌های سی و چهل آغازکردند و برخی‌شان در دهه‌های پس‌از انقلاب نیز هم‌چنان سرودند، نام‌ببریم گمان‌می‌کنم با تفاوت‌هایی اندک در سلیقه و ذوق به چنین نام‌هایی می‌رسیم: شاملو، اخوان، نادرپور، م. آزاد، آتشی، مفتونِ امینی، کسرایی، خویی، شفیعیِ کدکنی، رویایی و احمدرضا احمدی. البته سایه و بهبهانی و منزوی و بهمنی را نیز می‌توان به این فهرست افزود اما عجالتاً این غزل‌سرایانِ بزرگ را از این بحث مستثنی می‌کنیم. ✳️در ادامه مب خوانید👇

🛑🌈📚دو یادداشت ادبی برای شاعر 🛑✳️معاصر زنده یاد نصرت رحمانی 🛑✳️✍دکتر احمدرضا بهرام پور عمران ☑️یادداشت نخست :«شاعری که بر
🛑🌈📚دو یادداشت ادبی برای شاعر 🛑✳️معاصر زنده یاد نصرت رحمانی 🛑✳️✍دکتر احمدرضا بهرام پور عمران ☑️یادداشت نخست :«شاعری که برای وداع آفریده‌‌شده‌بود» (با یادی از نصرتِ رحمانی) #دکتراحمدرضابهرامپورعمران نصرتِ رحمانی شاعری است که هم‌زمان با شاعران رمانتیکِ اواخرِ دههٔ بیست و آغازِ دههٔ سی (نادرپور، فروغ و...) پابه‌عرصهٔ شعر‌و‌‌شاعری نهاد. رمانتسیم سیاهِ نصرت اما درقیاس با شعر احساس‌محور و آکنده از ناز و نیاز اغلبِ آن شاعران، با رگه‌هایی از واقع‌گرایی و گاه حتی مولفه‌های ناتورالیستی (وقیح‌نگاری و از افیون و فواحش گفتن) درآمیخته‌است. البته همان‌گونه که نیما در تقریظ بر دفترِ «کوچ» یادآورشده، او اگرچه «در معنی تندرفته» اما «به بهانهٔ اوزانی آزاد وزن را از‌دست‌نداده و دست به‌شلوغی نزده‌است». نیما خطاب‌به‌او یادآور‌شده: «تجدّد در شعرهای شما بامتانت انجام‌گرفته‌است». در ادامه   می خوانید👇 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

«مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند / که به یک شعله، به یک خواب لطیف.» این کلیدی‌ترین سطر شعر است: تفاوت آرمان‌شهر سهراب با «آن شهر»، نه در اشیا، که در نحوه‌ی نگریستن است. آدم‌های آن‌سوی دریا چیزهای تازه‌ای ندارند؛ آن‌ها فقط یاد گرفته‌اند به همان دیوار کاهگلی (چینه) طوری بنگرند که انگار شعله است. آرمان‌شهر سهراب، اصلاح جهان نیست، اصلاح چشم است. و این، همان حرفی است که سهراب در تمام عمرش زد، فقط این‌جا روشن‌تر از همیشه: مشکل ما کمبود جهان نیست، کمبود تماشاست. «شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند»؛ در آن شهر، شاعر صاحب‌منصب نیست، وارث است؛ نگهبان سه چیز ساده: آب، خرد، روشنی. اما نقدی هم هست، و باید گفته شود. شعر با تناقضی بسته می‌شود که شاید سهراب از آن آگاه بوده و شاید نه: «پشت دریاها شهری است! / قایقی باید ساخت.» یعنی پس از آن‌همه راندن، پس از آن‌همه «خواهم رفت»، باز در پایان به نقطه‌ی صفر برمی‌گردیم؛ هنوز قایقی ساخته نشده. این می‌تواند زیبا باشد: آرمان‌شهر چیزی است که همیشه باید به سویش حرکت کرد و هرگز رسید. اما می‌تواند ضعف هم باشد: تصویری دل‌خواه که راه رسیدن به آن نشان داده نمی‌شود، و عملاً فقط در ذهن شاعر و در آب خیال ممکن است. منتقدان اجتماعی آن دوران دقیقاً همین را می‌گفتند: که این آرمان‌شهر، گریزگاهی است برای نماندن و نجنگیدن، نه راهی برای ساختن. و باید منصف بود؛ این انتقاد، به‌کل بی‌راه نیست. سهراب راه رسیدن را نشان نمی‌دهد چون اساساً به راه جمعی باور ندارد؛ نجات او همیشه فردی است، از جنس نگاه و کشف، نه از جنس ساختن مشترک. با این‌همه، آن‌چه «پشت دریاها» را ماندگار کرده، همین صداقتش در ناتمامی است. سهراب آرمان‌شهری وعده نمی‌دهد که در دسترس باشد؛ او فقط اشتیاق به آن را، حسرت نبودنش را، و ضرورت به‌سوی‌آن‌رفتن را به ما می‌دهد. و شاید کار شعر هم همین باشد؛ نه ساختن آن شهر، که زنده نگه‌داشتن ایمان ما به این‌که چنان شهری ممکن است. در روزگاری که همه از خشم می‌نوشتند، سهراب از اشتیاق نوشت؛ و اشتیاق، اگر صادقانه باشد، کم از خشم انقلابی نیست. ✳️👈منبع: سپهری، سهراب. هشت کتاب. اصفهان: گفتمان اندیشه معاصر، چاپ اول، ۱۳۸۹. شعر «پشت دریاها» از دفتر «حجم سبز». 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🛑✳️*پشت دریاها قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه‌ی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید، همچنان خواهم راند. نه به آبی‌ها دل خواهم بست نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می‌آرند و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان. همچنان خواهم راند. همچنان خواهم خواند: «دور باید شد، دور. مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشه‌ی انگور نبود. هیچ آیینه‌ی تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد. چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود. دور باید شد، دور. شب سرودش را خواند، نوبت پنجره‌هاست.» همچنان خواهم خواند. همچنان خواهم راند. پشت دریاها شهری است که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است. بام‌ها جای کبوترهایی است، که به فواره‌ی هوش بشری می‌نگرند. دست هر کودک ده ساله‌ی شهر، شاخه‌ی معرفتی است. مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند که به یک شعله، به یک خواب لطیف. خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد. پشت دریاها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه‌ی چشمان سحرخیزان است. شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند. پشت دریاها شهری است! قایقی باید ساخت. 🛑🌈👈*سهراب سپهری 🛑🌈روزگاری که شعر فارسی هنوز نفس‌نفس‌زنان از گردنه‌ی نیما گذشته بود، دو راه پیش رویش گشوده شد: راه اجتماعی و معترض شاملو و فروغ، که از خشم و زخم زمانه می‌گذشت، و راهی که هنوز کسی درست در آن قدم نگذاشته بود؛ راهی که نه از خشم، که از تماشا عبور می‌کرد. سهراب آن راه دوم را برگزید. در سال‌هایی که قلم‌ها بوی باروت و اعلامیه می‌دادند و شعر، سنگر مبارزه شده بود، نشستن و از قایق و مروارید و کبوتر گفتن، خودش نوعی تجاوز به عرف بود. سهراب را به همین خاطر سال‌ها «شاعر بی‌درد» نامیدند؛ کسی که در میانه‌ی آتش، گل می‌چید. اما «پشت دریاها» نشان می‌دهد که این داوری چقدر شتاب‌زده بود. چون این شعر، برخلاف ظاهر آرامش‌بخشش، شعر یک گریز است؛ و گریز همیشه از سر رضایت نیست. مصراع آغازین صریح و تقریباً خشن است: «قایقی خواهم ساخت، / خواهم انداخت به آب. / دور خواهم شد از این خاک غریب.» این لحن مصمم، این فعل‌های مستقبل که پشت سر هم می‌آیند، لحن کسی نیست که در صلح است. این لحن کسی است که تصمیمش را گرفته و دارد می‌رود. و دلیل رفتن هم بی‌رحمانه روشن است: «که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه‌ی عشق / قهرمانان را بیدار کند.» پس این خاک، خاکی است که قهرمانانش خوابیده‌اند و کسی بیدارشان نمی‌کند. این، اگر دقیق بخوانیم، تلخ‌ترین نقد اجتماعی است؛ فقط با زبان دیگری گفته شده. نکته‌ی ظریف در بند دوم است: «قایق از تور تهی / و دل از آرزوی مروارید.» شاعر دارد می‌رود، اما نه برای صید. نه توری دارد که چیزی بگیرد، نه آرزویی که چیزی به دست آورد. این، گریزی است بی‌طمع. و همین‌جاست که سهراب از شاعران رمانتیک فراری جدا می‌شود: او به دریا پناه نمی‌برد تا چیزی بیابد؛ می‌رود چون اینجا ماندنی نیست. حتی به افسون دریا هم دل نمی‌بندد: «نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می‌آورند… دل خواهم بست.» پری‌های دریایی، همان وسوسه‌های کلاسیک سفر دریایی‌اند (اودیسه را به یاد بیاورید) و سهراب از کنارشان رد می‌شود. او عاشق سفر نیست؛ او فقط نمی‌خواهد بماند. قلب شعر، آن بند داخل گیومه است؛ سرودی که شاعر هنگام راندن می‌خواند: «دور باید شد، دور. / مرد آن شهر اساطیر نداشت. / زن آن شهر به سرشاری یک خوشه‌ی انگور نبود.» این‌جا سهراب کیفرخواست خودش را علیه «آن شهر» می‌خواند، و کیفرخواست از جنس سیاست نیست، از جنس هستی است. مرد آن شهر اسطوره ندارد؛ یعنی بزرگی، رؤیا، چیزی فراتر از خودش ندارد. زن آن شهر سرشار نیست؛ یعنی زندگی در او نمی‌جوشد. آینه‌هایش شادی را تکرار نمی‌کنند، حتی یک چاله‌آب هم مشعلی را بازنمی‌تاباند. این تصویر آخر از همه دقیق‌تر است: در شهری که حتی آب کوچکش نوری را منعکس نمی‌کند، مشکل از نور نیست، از نبود سطحی است که نور را بپذیرد. مردم آن شهر ظرفیت تجلی را از دست داده‌اند. و سهراب جمله‌اش را با یک خبر کوتاه می‌بندد: «شب سرودش را خواند، / نوبت پنجره‌هاست.» شب تمام شده. حالا باید رو به روشنایی باز شد. و این، پل عبور به نیمه‌ی دوم شعر است. نیمه‌ی دوم، همان آرمان‌شهر معروف است: «پشت دریاها شهری است / که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.» و این‌جا باید با احتیاط خواند، چون آسان است که این بند را خام و خیال‌پردازانه بدانیم. اما ببینید سهراب آرمان‌شهرش را با چه چیزهایی می‌سازد. نه با ثروت، نه با قدرت، نه با عدالت مجرد؛ بلکه با معرفت و نگاه. «دست هر کودک ده ساله‌ی شهر، شاخه‌ی معرفتی است.» در آن شهر، حتی کودک هم دانایی را مثل شاخه‌ای در دست دارد.

🛑🌈📚قایقی با بوی باروت؛ آرمان شهری به وسعتِ یک چشم 🛑🌈✳️✍داوود خانی خلیفه محله 🛑در ادامه میخوانید👇 🛑همراه ما باشید.در �
🛑🌈📚قایقی با بوی باروت؛ آرمان شهری به وسعتِ یک چشم 🛑🌈✳️✍داوود خانی خلیفه محله 🛑در ادامه میخوانید👇 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🛑🌈درنگی در شعر 🛑✳️تهیه وتنظیم مطالب ادبی👇 🛑✳️#فرامرز_محمدی_پور شاعر،نویسنده،پژوهشگر،روزنامه نگار گیلانی(لنگرود) 🛑همراه
🛑🌈درنگی در شعر 🛑✳️تهیه وتنظیم مطالب ادبی👇 🛑✳️#فرامرز_محمدی_پور شاعر،نویسنده،پژوهشگر،روزنامه نگار گیلانی(لنگرود) 🛑همراه ما باشید.در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🛑🌈🌞☕ صبح روز یکشنبه بخیر چای صبحگاهی آماده است، خورشید پشت پنجره لبخند می‌زند و زندگی یک بار دیگر در خانه‌ی دل‌هایمان را زده است... بیایید این هفته را با دل‌های آرام، فکرهای روشن و امیدهای بزرگ آغاز کنیم. یکشنبه‌تون قشنگ و پرانرژی 🌿☀️ 🛑🌈✳️درود .... زردشت هستم از رادیو راهیان شعر 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🛑☀️🌻🌈بخش صبحگاهی تقدیم میکند 🛑🌈☀️درود همراهان ارجمند رادیو مجازی راهیان شعر 🛑🌈✨صبحتون ڪَلباران 🛑🌈🤍آرزو میڪنم در این صبح قشنڪَ 🛑🌈✨پروانہ دلتون شـاد 🛑🌈🤍عـاقبتتون بخیرو زیبا 🛑🌈✨زندڪَیتون بدون حسرت 🛑🌈🤍عشقتون آسمانے و 🛑🌈✨حال دلتون خوبه خوب باشہ 🛑🌈صبحتون بخیر وشادی 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🛑🌈. امروز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵🌈🛑 ساعتی دقیق‌تر از ساعت خدا نیست. آن‌قدر دقیق است که در سایه‌اش همه چیز سر موقعش اتفاق می‌
🛑🌈. امروز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵🌈🛑 ساعتی دقیق‌تر از ساعت خدا نیست. آن‌قدر دقیق است که در سایه‌اش همه چیز  سر موقعش اتفاق می‌افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر" همینقدر زیبا و امیدوار کننده🤍 قلبتون آروم♥️ 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

در دنیا جای کافی برای همه هست... پس به جای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی... 🛑✳️✍️چارلی_چاپلین 💫♥️شب در پناه حق♥️💫 🛑همراه ما باشید.در 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/ra5d6 https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸

🌙 ⭐️  نیایش شبانه  ⭐️🌙 🎤#صالحی ⭐ پروردگارا❤️ 🌊 در این شب ⭐ دفتر دل دوستانم را 🌊 به تو میسپارم ⭐ با دستان مهربانت 🌊 قلمی بردار ⭐ خط بزن غمهایشان 🌊 و دلی رسم کن ⭐ برایشان به بزرگی دریا 🌊 شاد و پر خروش آمین🤲 با ما همراه باشید در شبکه  مجازی رادیو  راهیان شعر  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شبتون در پناه خدا 🌸🍃 ⭐️💫⭐️💫⭐️💫 🛑همراه ما باشید.در👇 🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی   🛑📻@RadioRahianeSher https://t.me/Radiorahianesher 🌸📡۰۰۰♥️& ‌⁩‌*♥️*⁩&♥️۰۰۰📡🌸