ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

مشاور کنکور|پرتو

مشاور کنکور|پرتو

Открыть в Telegram

پرتو کنکور💡 رزرو مشاوره:👇👇 @Moshavere_partoo ربات ناشناس 👇👇 @Nashenas_partoobot هر موفقیتی با یک پرتو امید آغاز می‌شود. اینجا کنار هم، قدم‌به‌قدم تا دانشگاه رؤیاهایت پیش می‌ریم. 🌱📖

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
7 124
Подписчики
Нет данных24 часа
-1 3467 дней
-3 20030 дней
Архив постов
چشمان تو زیباتر از آن است که روزی چشم دگری خیره کند دیده ما را. -رضا ‌پناهیان.
چشمان تو زیباتر از آن است که روزی چشم دگری خیره کند دیده ما را. -رضا ‌پناهیان.

معرفت و ذاتش از خیلی ها بیشتره 😊
معرفت و ذاتش از خیلی ها بیشتره 😊

#تکست
#تکست

اون شبی که فکرشو می‌کنی این دیگه با همه فرق داره تا صبح می‌شینید با همدیگه درد دل... فقط خواستم بگم نه تنها که فرق داره و کاری باهات می‌کنه که دیگه به آدم قبلی برنگردی

#تکست
#تکست

عاشق کافه هایی ام که همچنین وایبی میدن☕
عاشق کافه هایی ام که همچنین وایبی میدن☕

قرن ها بعد اگر قبرِ مرا نبش کنند کفنی نیست، تنی نیست، ولی بوی تو هست‌ هادی_معراجی‌
#شعر

#تکست
#تکست

واو... شماهم نوازنده سنتوری؟🥹

اشتیاقی نیست در خلقی که بی جان می‌شود عشق، در این سرزمین قربانی نان می‌شود..! #شعر
اشتیاقی نیست در خلقی که بی جان می‌شود عشق، در این سرزمین قربانی نان می‌شود..!
#شعر

وقتی حالت بده چیکار می‌کنی... +من

#شعر
#شعر

#تکست
#تکست

شب...! برا چی بیداری؟؟ t.me/HidenChat_Bot?start=8149200151 به چی فکر میکنی

Голосовое сообщение00:23

داستایوفسکی عزیزم میگه: آدم‌ها سخنان زیبایی راجع‌به شما دارند منتها اول باید بمیرید.
#تکست

از اینکه داره زندگیم دوباره نظم میگیره خوشحالم دارم و دوباره به خود سابقم بر میگردم ولی مطمئنم ایندفعه دیگه اتفاقی مانند جنگ رخ بده خیلی سخت خیلی سخت میتونم بر گردم به خودم در حال حاضر حس یک پیروزی بزرگ. و دارم در یک نبرد بزرگ آره در نبرد با خود خسته و نا امیدم بالاخره پیروز شدم و برگشتم.
#تکست

406_114480517977872.mp310.44 MB

از منی که بیشتر از شما شاید زخم خوردم. اونی باهات حال کنه ، خودش بهت توجه میکنه ، تو شرایطی قرارت نمیده که فکر کنی مزاحمی و ... هزار تا فکر . دم دستی نباش . خیلیا برای اینکه فقط حوصلشون سر می‌ره میان و خاطره میسازن. ولی دریغ از حرفای ناگفته....

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند؛ هردو از احساس نفرت پر شدند... دل به چشمان کسی، وابسته بود؛ عقل، از این بچه بازی خسته بود.. حرف حق با عقل بود اما چه سود؛ پیش دل حقانیت مطرح نبود... دل به فکر چشم مشکی فام بود:) عقل آگاه از خیال خام بود؛ عقل با او منطقی رفتار کرد.. هرچه دل اصرار، عقل انکار کرد! کشمکش ها بینشان شد بیشتر؛ اختلافی بیشتر، از پیشتر.. عاقبت عقل از سر عاشق پرید؛ بعد از آن چشمان مشکی را ندید.. تا به خود آمد بیابانگرد بود؛ خنده بر لب از غم این درد بود :)