"دخترِ شعر"
Открыть в Telegram
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
557
Подписчики
-424 часа
+847 дней
+24530 дней
Архив постов
554
عمیقا درست میگی...
دیگه هیچی وقت بستنی به خوشمزه آن زمان نبود نشدو نیست...
خیلی متن تو درک کردمممم.
یک زمانی مادر و پدرم که از گذشته می گفتند؛ منظور از گذشته یعنی سال ۷۵ تا ۸۵ که سکه خیلی رایج بود... بستنی ۵۰ تا تک تومنی البته خیلی ها مون ندیدم یاد مون نیست...
اون بعد ۲۵تا ۳۰سال به او خاطرات رسیدن و. از گذشته میگویند
ما به فاصله کوتاه ۱۰ تا ۱۵ سال
میتونیم بگیم...
واقعا غمگینِ...
554
Repost from شین مثل شایار
هم زود seen میکنم
هم میشینم is typing رو نگاه میکنم،
هم زود جواب میدم هم تو پیوی میمونم حتی طرف چند دقیقه آف بشه.
من واقعا با کلاس نیستم...
554
Repost from شین مثل شایار
آنها ارزش شما را درک خواهند کرد...
اما بعد از آنکه شما را از دست میدهند.
554
شعر،
گاهی تنها بهانهایست
برای آنکه غبارِ دل را بتکانیم.
اینجا،
کنارِ هم از شعر میگوییم،
شعر میخوانیم،
مینویسیم
و در پناهِ واژهها،
سهمِ کوچکی از روحمان را جلا میدهیم.
اگر دلت با شعر آرام میگیرد
و به دنبالِ همصحبتانی از جنسِ واژهای،
جایت میانِ ما خالیست.
من ارغوانم؛ و خوشحال میشوم در این مسیرِ شاعرانه، همقدمِ هم باشیم.
