Z
Открыть в Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 317
Подписчики
-1524 часа
-1487 дней
-1630 день
Архив постов
1 312
سهم ما از این زندگی؟
دویدنِ بیانتها در پسکوچههایی بود که حتی نمِباران به خود زحمتِ شستنِ گردوغبارِ آنها را هم نمیداد.
اینکه در پیِ چه بودیم ، هیچیک نمیدانستیم؛ اما یقین داشتیم حقی برای ما بوده است. حقی که هرگز به ما نرسید.
#نامهای_به_آیندهی_نامعلوم
1 312
نه بالی مانده تا افلاک جوییم
نه شوری تا سرِ پرواز گوییم
چو باد آمد ، به شاخی آرمیدیم
ز بیمِ راه ، پر بر خاک جوییم
ضد
1 312
_روزگار ما بسی عجیب بود.
کلمات و فریادها در زمان ما جز واژگانی به حالتهای مختلف ، ارزش دیگری نداشتند.
همچون جان انسانهای مظلومی که استخوانهایشان در انتظار پوسید ، ولی هنوز امید را در قلبشان زنده نگهداشتند.
این نامهرا مینویسم به آیندهای که احتمالا هیچگاه نمیبینمش؛ اما اگر یک روز ، در آیندهای شاید متفاوت آن را خواندید ، بدانید ما در تاریکترین صفحات تاریخ ، ایستادیم و نشکستیم_
#نامهای_به_آیندهی_نامعلوم
1 312
(گیرم که فردا سپیده سر زند و روزگار به کام شود؛
با غم آنها که برای ما جان دادهاند چه باید کرد؟)
1 312
قاتلی اینجا نشسته
قاتلی خاموش اما پرهیایو
قاتلی از جنس برگ ، با قلب سنگ
غرق در دریای افکاری بلند
دشنهای دارد به برّندگّی ابر بهار
صورتی آرام ، اما باطنی پر رمز و راز
در خموشی دو چشمش دیدهام آن دم هیاهو
دیدهام آن دم هیاهویی که غوغا میکند
در شگفتم من که این طوفان بیباران چرا
در تمنای حقیقت در سکوت
ایستاده ، محترم _ در صبر خویش ، سوزد و چون دود با باد زمستان میرود
گاهگاهی بینمش در آینه ، آری آن قاتل که دارد فکر پایانی عمیق
با صدای هوهوی بادی شدید ، رقص شاخه در میان دانههای دُرِّ برف
میشکاند ظرف زیبای امید
میگذارد آن تمنای سپید
در درون جام زرد آرزو
میرسد آن زخم نادانی به جان
مینشیند بر لب پیمانه در مِی خانهی زیبای شب
آتشی بر جان من ، مرگ حقیقتخواه من
ضد
1 312
به نامِ رنجِ انسانها که شب را گریه میکردند
میانِ دود و خون ، با دردِ فردا گریه میکردند
برایِ کودکانی که در این انبوهِ وحشتها
به جایِ خنده ، از آوار و آتش گریه میکردند
برایِ آن پدرهایی که زیرِ بارِ این سختی
ز داغ روزگار و رنج دنیا گریه میکردند
برایِ مادرانِ داغداری کز دل ویران
به پای خاک فرزندان رعنا گریه میکردند
برایِ شهرهایی خسته از تکرارِ ویرانی
که هر شب زیرِ پایِ موجِ بلوا گریه میکردند
برایِ مردمانی بیپناه و خسته از کابوس
که در اندیشهی یک صبحِ زیبا گریه میکردند
به نامِ صبرِ آن دلها که در تاریکیِ مطلق
هنوزم رو به فردایی شکوفا گریه میکردند
زندهباد آزادی...🖤
1 312
Repost from N/a
نمیدونم چطوری باید شروع کنم به حرف زدن درباره این ۴ ماه اخیر
با تسلیت به خانواده همه جاویدنامان شجاع دی ماه و همچنین جاویدنامان بی گناه جنگ فعلی🖤
هیچوقت قرار نیست فراموش کنیم این غم و ظلم از طرف حکومت فعلی داخل و حاکمیت های جهان که برای دستیابی به اهداف کثیف و حریصانه خودشون دست به هر شکل از جنایت میزنن
و تا ابد تنفر از این جنایتکاران در قلب ما خواهد موند
اما توی این شرایطی که از حداقل نیاز های زندگی محروم شدیم داریم ادامه میدیم
ادامه میدیم زیر بار اینهمه ظلم
با غم از دست رفتن عزیزامون
با امیدواری به آینده ای که با تمام توان ازمون میگیرن
با آرزوی اینکه یک روزی کمترین پیش نیاز های زندگی برای همه فراهم باشه
با آرزوی اینکه برای فریاد در مقابل ظلم خونی ریخته نشه
با آرزوی اینکه کودک بی گناهی بخاطر سیاست های کثیف این حرامزادگان کشته نشه
با آرزوی اینکه پدری بخاطر بی پولی شرمنده خانوادش نشه
با آرزوی اینکه برای پیشرفت مجبور به ترک وطن نباشیم
با آرزوی اینکه بتونیم با عقاید و افکار مختلف در آرامش کنار هم زندگی کنیم
با آرزوی ایرانی در آرامش تر ، آباد تر و آزاد تر❤️🩹
زنده باد آزادی
1 312
آن کس که از حصار عدم سر بهپا کند
با دست خویش نقش جهان را بنا کند
هر سایه ای که در شب تقدیر ره زند
با شَکِ عقل حکم زمان را قضا کند
در ساحت وهم <<ضِدِّ>> حقیقت بهپا شود
چون نور خرد مرز جهالت نَما کند
آن کس که حصار زمان دست شسته است
<<ضِدّ>> است او ، که ظلمت هستی فنا کند
ضد
1 312
تراوشات مبهم ذهن یک زندانی روانی
جهان ضد، مکانی که کلمات فرای واژگانی در بند صفحه میروند...
در حال خلق سرزمینی به عمق سیاهچاله. <<ناراتس>>
https://t.me/World_Z088
تمام نوشتههایی که بینام و با ضد هستند، به این قلم تعلق دارند
