ru
Feedback
مأوے|мανα

مأوے|мανα

Открыть в Telegram

﴿وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ﴾ ضحى7🫀

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
534
Подписчики
+624 часа
+27 дней
+7730 день
Архив постов
photo content

پناه‌بردن به توست و پناهگاهی جز تو نیست، تو مددرسان هر حیرانِ غمگین هستی!چه کسی جز تو دلِ شکسته‌ای را که از همه‌جا رانده شده، در آغوش رحمت خود می‌گیرد؟و چه پناهگاهی امن‌تر از مهربانی تو برای انسانی که در طوفانِ غم گم شده است؟چه کسی جز تو صدای فرد درمانده‌ای را می‌شنود و با همه‌ی گناهکاربودنش، باز هم دعایش را اجابت می‌کند؟هر بار که راه‌ها به روی بنده بسته می‌شود،این فقط نام توست که هنوز بوی امید می‌دهد و دل را آرام می‌کند یا رب.

+1
فاصله افتاده میان تو و آسمان؟؟؟ ﴿وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ﴾﴿سجده کن و نزدیک شو﴾ 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

• گاهی آدم فکر می‌کند بزرگ‌ترین خطر برای یک مسلمان، فقر است…یا مشکلات زندگی… یا سختی‌های دنیا…درحالی‌که یکی از خطرناک‌ترین چیزهایی که می‌تواند یک امت را از پا دربیاورد،«ناآگاهی» است.وقتی علم کم شود،تشخیص حق و باطل سخت می‌شود.آدم‌ها ظاهرها را می‌بینند،اما حقیقت را نه.حرف‌های زیبا را می‌شنوند،اما نمی‌فهمند پشت آن حرف‌ها چه چیزی پنهان شده. برای همین در اسلام،طلب علم فقط یک کار مستحب و اضافی نیست،بلکه یکی از پایه‌های زنده ماندنِ ایمان است.دینی که با علم همراه نباشد،کم‌کم تبدیل می‌شود به عادت…به یک‌سری کار تکراری بدون فهم…
و ایمانی که بدون فهم باشد،در برابر شبهه‌ها، خواسته‌های نفس و موج‌های دنیا،خیلی زود آسیب می‌بیند.طلب علم،فقط حفظ کردن چند حکم یا چند متن نیست.علم شرعی یعنی انسان بداند چگونه باید مسیرش را تا آخرت ادامه دهد.وقتی قرآن را با فهم بخوانی، وقتی عقیده را یاد بگیری،وقتی سیره‌ی پیامبر ﷺ را بفهمی،نگاهت به زندگی عوض می‌شود.دیگه عبادت برات فقط یک وظیفه‌ی سنگین نیست،بلکه تبدیل میشه به آرامش. دیگه حلال و حرام فقط «باید و نباید» نیست،بلکه می‌فهمی تمام این دستورات، برای حفظ قلب، عقل و کرامت انسان است. بزرگ‌ترین علمای این امت،فقط اهل مطالعه نبودند؛آن‌ها انسان‌هایی بودند که علم،قلبشان را زنده کرده بود.
هرچه علم انسان بیشتر شود،اگر درست آموخته باشد،تواضعش بیشتر می‌شود.چون می‌فهمد عظمت اللهﷻ بسیار فراتر از فهم محدود ماست.و چقدر دلگرم‌کننده است که در اسلام،راهِ یاد گرفتن برای همه باز است…لازم نیست انسان نابغه باشد،یا از همان ابتدا چیزهای زیادی بداند.خدا از بنده‌اش صداقت می‌خواهد،نه کامل بودن.گاهی یک جوانی که صادقانه شروع می‌کند روزی چند آیه با معنا بخواند،یک حدیث یاد بگیرد،یا عقیده‌اش را اصلاح کند،در نزد اللهﷻ ارزشش از سال‌ها زندگیِ غافلانه بیشتر است.ما در زمانی زندگی می‌کنیم که اطلاعات زیاد شده،اما آگاهی واقعی کم شده.آدم‌ها درباره‌ی همه‌چیز حرف می‌زنند،اما خیلی‌ها هنوز ساده‌ترین مسائل دینشان را نمی‌دانند.و همین ناآگاهی،دل‌ها را خسته می‌کند.چون انسان وقتی خدا را درست نشناسد،دنیا روی قلبش سنگین می‌شود. اما علم، نور می‌آورد. آرامش می‌آورد. به انسان قدرت می‌دهد وسط این همه آشفتگی،راهش را گم نکند.کسی که دینش را می‌فهمد،حتی اگر مشکلات زیادی داشته باشد،درونش یک اطمینان عجیب دارد. می‌داند خدایی دارد که حکیم است،رحمتش بی‌نهایت است،و هیچ سختی‌ای بی‌حساب نیست. طلب علم،در حقیقت ساختنِ درون انسان است.ساختن عقلی که فریب نخورد،قلبی که قسی نشود،و ایمانی که با هر موجی نلرزد.و شاید یکی از زیباترین اتفاق‌های زندگی این باشد که انسان کم‌کم دینش را «بفهمد»…نه فقط به ارث ببرد.این مسیر،مسیر نور است… و اللهﷻ هیچ‌وقت کسی را که صادقانه به دنبال نور باشد،تنها نمی‌گذارد.
طلبِ علم، حیاتِ ایمان، نورِ بصیرت، حفظِ دین، فهمِ وحی، نجات از شبهه | جهلِ دینی، آغازِ لغزش. 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

+5
•علم، حیاتِ قلب، بیداریِ امت، رهایی از جهل، فقهِ دین،پایداریِ ایمان• 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

گاهی آدم وسط این همه کتاب، مقاله، ویدئو، دوره آموزشی و اطلاعاتی که هر روز از هر طرف به سمتش میاد، با خودش فکر می‌کنه: «واقعاً علمِ به‌دردبخور کدومه؟ کدوم دانشی فقط ذهن آدم رو پر نمی‌کنه، بلکه دلش رو هم زنده می‌کنه و راه زندگی رو براش روشن می‌کنه؟» روحِ این ابیات معروف حضرت امام شافعی دقیقاً به همین سؤال جواب می‌ده: «كل العلوم سوى القرآن مشغلة إلا الحديث وعلم الفقه في الدين» البته منظور امام این نیست که هر علمی غیر از علوم دینی بی‌فایده یا بی‌ارزشه. اسلام خودش دینیه که آدم رو به فکر کردن، یاد گرفتن، تجربه کردن و شناخت دنیا تشویق می‌کنه. مسلمان‌ها هم در طول تاریخ توی پزشکی، ریاضیات، نجوم، معماری، ادبیات و خیلی از علوم دیگه پیشرو بودن. اما حرف اصلی اینه که همهٔ این علوم باید در خدمت هدایت انسان باشن، نه اینکه خودشون به هدف نهایی زندگی تبدیل بشن.
ممکنه یه نفر هزاران مطلب علمی بلد باشه، اما هنوز ندونه برای چه آفریده شده. شاید راه ساختن یک ساختمان رو بلد باشه، اما نتونه شخصیت خودش رو بسازه. شاید بتونه بیماری‌های جسمی رو درمان کنه، اما از درمان بیماری‌های قلبی مثل تکبر، حسادت، ریا یا غفلت عاجز باشه. اینجاست که ارزش علم دین خودش رو نشون می‌ده. قرآن فقط کتابی نیست که آدم بخونه و رد بشه؛ کتابیه که به زندگی جهت می‌ده. آیاتش به ما یاد می‌دن چطور عقیده صحیح رو بشناسیم، چطور با مردم رفتار کنیم، چطور در سختی‌ها صبر داشته باشیم و چطور وقت نعمت‌ها شکرگزار باشیم. هر بار که آدم با قرآن مأنوس می‌شه، انگار یه چراغ دیگه توی مسیر زندگیش روشن می‌شه.حدیث هم در واقع توضیح عملی همین راهه. اگر قرآن نقشهٔ راه باشه، سنت پیامبر ﷺ نمونهٔ عملی حرکت در اون مسیره. توی احادیث، اخلاق، رفتار، عبادت، عدالت، مهربانی و سبک زندگی‌ای رو می‌بینیم که خدا برای بندگانش می‌پسنده.
برای همین هم علمای مسلمان قرن‌ها عمرشون رو صرف حفظ، بررسی و فهم احادیث کردن تا این میراث ارزشمند به نسل‌های بعدی برسه. اما بین علوم دینی، فقه جایگاه خاصی داره. فقه فقط حفظ کردن چند حکم عبادی نیست؛ فقه یعنی فهم درست دین و بلد بودن اینکه آموزه‌های الهی رو چطور توی زندگی واقعی اجرا کنیم. فقه به آدم یاد می‌ده در معامله‌ها چطور حلال و حرام رو تشخیص بده، توی خانواده چطور حق دیگران رو رعایت کنه، در عبادت چطور خدا رو درست بندگی کنه و در مسائل جدید چطور بر اساس اصول شرعی تصمیم بگیره.آدم بدون فقه ممکنه نیت خیلی خوبی داشته باشه، اما راه درست رو نشناسه. خیلی از اشتباه‌ها از بی‌اخلاصی نیست؛ از کمبود فهم و آگاهی به وجود میاد. برای همین امام عمر بن عبدالعزیز رحمه‌الله می فرماید:عبادت بدون علم، گاهی بیشتر از اینکه سود داشته باشه، باعث خطا و انحراف می‌شه. این علمه که به عمل جهت می‌ده و این عمله که علم رو به ثمر می‌رسونه.توی روزگاری که همه چیز با سرعت عجیبی داره تغییر می‌کنه، بیشتر از هر زمان دیگه‌ای به علم ریشه‌دار نیاز داریم؛ دانشی که فقط اطلاعات نباشه، بلکه بصیرت بده. دانشی که فقط جواب سؤال‌های ذهن رو نده، بلکه به دل هم آرامش بده. دانشی که آدم رو به خدا نزدیک‌تر کنه، اخلاقش رو بهتر کنه و حضورش رو برای جامعه مفیدتر و پربرکت‌تر کنه.عالم واقعی کسی نیست که فقط مطالب زیادی حفظ کرده باشه؛ عالم واقعی کسیه که دانسته‌هاش اون رو به خشیت الهی، فروتنی، اخلاق نیکو و خدمت به مردم رسونده باشه. خیلی‌ها کتاب‌های زیادی خوندن، اما هنوز اسیر نفس خودشونن؛ و خیلی‌ها هم علم رو با اخلاص یاد گرفتن و نور اون علم توی رفتار و گفتارشون دیده می‌شه.
علم دین به آدم یادآوری می‌کنه که زندگی کوتاه‌تر از اونیه که همهٔ عمر صرف حاشیه‌ها بشه. مال، مقام، شهرت و خیلی از دغدغه‌های امروز، یه روز تموم می‌شن؛ اما معرفت خدا، فهم دین و عمل صالح سرمایه‌ایه که تا ابد همراه انسان می‌مونه. برای همین سلف صالح برای شنیدن یک حدیث، روزها و ماه‌ها سفر می‌کردن و برای فهم یک مسئلهٔ فقهی ساعت‌ها و روزها مطالعه می‌کردن؛ چون می‌دونستن این علمی نیست که فقط در دنیا سود داشته باشه، بلکه در آخرت هم نجات‌بخشه.پس خوشا به حال کسی که بخشی از عمرش رو صرف فهم قرآن، شناخت سنت پیامبر ﷺ و یاد گرفتن فقه دین می‌کنه. شاید این راه همیشه راحت نباشه، اما راهیه که دل رو زنده می‌کنه، عقل رو روشن می‌کنه و آدم رو به مقصدی می‌رسونه که ارزش همهٔ تلاش‌ها رو داره. علم دین فقط اطلاعات نیست؛ نوریه که خدا در دل بندگانش قرار می‌ده تا با اون، راه حق رو از راه باطل تشخیص بده
﴿ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ﴾ 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

+1
|كل العلوم سوى القرآن مشغلة إلا الحديث وعلم الفقه في الدين العلم ما كان فيه قال حدثنا وما سوى ذاك وسواس الشياطين| #الشافعي 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

sticker.webp0.06 KB

• یه درد عجیبی افتاده به جون این فضای مجازی؛دردی که اسمش رو میشه گذاشت توهم دینداری با سواد قرضی.نه طلبه‌ان، نه درس خوندن، نه زانو زدن پای بحث استاد، نه مزه شک و سوال و تردید علمی رو چشیدن،ولی خیلی راحت، خیلی بی‌دردسر، نشستن جای کسی که عمرشو پای دین گذاشته.متاسفانه کم هم نیستن، که از شدت بیکاری و بی‌هویتی، یه روز از خواب بیدار میشن میگن:«خب… امروز من چی باشم؟ عالم دینی؟؟ تحلیلگر سیاسی؟ مفسر قرآن؟ یا همه با هم؟»بعد میرن یه پیج میزنن، اسم پیج هم طوریه انگار از دل حوزه علمیه مدینه منوره دراومده. عکس پروفایل؟ یه عکس خودشون با قیافه عمیق که انگار دیشب تا صبح روی “نظریه‌های فقهی ،اختلاف علما و...” فکر می‌کردن، دیگه کسی نیست بگه تو تا سه صبح داخل اینستا بودی ئیمامه‌که الان خودتو کردی حسن بصری برای ما الحاصل
بعد شروع می‌کنن… استوری پشت استوری، متن پشت متن، تحلیل پشت تحلیل. جوری حرف میزنن انگار دین یه چیز دم‌دستی‌ه،انگار فقه یه سری جمله قشنگه،انگار شرع و مسائل عقیده یه احساس شخصیه که هرکی هرجور حال کرد، همونه،ولی همین که دو ثانیه دقت می‌کنی، می‌بینی اینا نه از عقل خودشونه، نه از سواد، نه از مطالعه، نه از تجربه.متن‌‌شون رو که می‌خونی، معلومه اینا نه از دل فهم دراومده، نه از رنج طلب علم؛این متن‌ها زاییده فهم نیستن،زاییده چند کلیک‌ان.هوش مصنوعی، ترجمه ماشینی، کپی از این‌ور و اون‌ور… بعد یه گوشه اون پایین می نویسن: «برداشت شخصی». برداشت شخصی از چی؟ از دینی که قواعد داره؟ از شریعتی که چارچوب داره؟ از فقهی که هزار سال عقل و اجتهاد پشتشه؟ نقطه به نقطه، خط به خط، بو میده… بوی هوش مصنوعی میده. بوی ترجمه ماشینی میده.
بوی «من هیچی نفهمیدم فقط کپی کردم» میده.ولی با قاطعیت حرف می‌زنه.اون قاطعیتی که فقط از ناآگاهی مطمئن میاد.تو حتی نمی‌دونی فقیه کیه،نمی‌دونی چرا هر کسی حق فتوا دادن نداره،نمی‌دونی چرا دین با احساسات لحظه‌ای اداره نمیشه.ولی با خیال راحت، حکم صادر می‌کنی، خط می‌کشی، تکفیر می‌کنی، تفسیر می‌کنی.دین، ضابطه داره، میزان داره، حساب داره.دینی که هر کسی با چند تا استوری بتونه دستکاریش کنه، دین نیست؛ بازیچه‌ست.مشکل این آدما فقط این نیست که نمی‌دونن؛مشکلشون اینه که احساس نیاز به دونستن هم نمی‌کنن.فکر می‌کنن سرچ کردن، یعنی تحقیق.ترجمه دیدن، یعنی فهمیدن.مخاطب داشتن، یعنی حق داشتن. طرف یه متن عربی میذاره، جوری که خودش هم اگه ازش بپرسی این جمله یعنی چی، 5دقیقه مکث می‌کنه بعد میگه:«خب مفهومش اینه که… در کل… یعنی یه جورایی…»آره براگیان، معلومه.تو خیال کردی کسی نمی‌فهمه این ترجمه، ترجمه هوش مصنوعیه؟نه، همه می‌فهمن. بعد فاجعه از اینجا شروع میشه که اینا فکر می‌کنن چون چهار تا واژه قلمبه سلمبه بلدن، چون بلدن فقه، شریعت، نظام معرفتی،رو قاطی هم کنن، پس دیگه شدن مرجع فکری. در حالی که نه می‌دونی،نه می‌فهمی فرق نظر شخصی با فتوا چیه،نه می‌دونی تحلیل کجا تموم میشه و هذیان از کجا شروع میشه.
ولی با اعتماد به نفس!!!اعتماد به نفس در حد کسی که انگار همه تاریخ اسلام، اقتصاد جهان، سیاست منطقه و آینده بشر رو تو جیب عقب شلوارش داره.بدتر از همه اینه که اینا نه دغدغه حقیقت دارن، نه درد مردم، نه حتی درد دین.دردشون فقط اینه که دیده بشن،لایک بگیرن،ریپلای بخورن، حس کنن «کسی هستن».دین؟ براشون یه ابزار محتواست.نه‌ مسئولیت حرفشونو می‌فهمن،نه تبعاتشو،نه می‌دونن با ذهن چند نفر دارن بازی می‌کنن.بعد اگه یکی بیاد بگه آقا این حرفت غلطه، این منبع نداره، این فهمش اشتباهه، فوری ژست مظلوم می‌گیرن، و یا شروع میکنن به تخریب،مشکل این آدما این نیست که نمی‌دونن؛مشکلشون اینه که اصرار دارن نفهمیده، حرف بزنن.اصرار دارن استاد باشن، وقتی هنوز شاگردی نکردن.اصرار دارن منبر برن، وقتی حتی فرق سوال و جواب رو نمی‌فهمن.و فضای مجازی شده بهشت این تیپ آدم‌ها.هیچ فیلتری نیست،هیچ امتحانی نیست،هیچ حساب‌کشی‌ای نیست. هرکی هرچی دلش خواست میگه،هرچی دلش خواست می‌نویسه،و بعد انتظار داره بقیه هم سر تکون بدن و بگن:به‌به، چه عمیق، چه آگاه،چه مفسر خوبی،چه شخص عالمی،چه تحلیل سنگینی…» نه.این آگاهی نیست.این عمق نیست. این فقط سر و صدای خالیه با چاشنی هوش مصنوعی و توهم دانایی. و بهشم میگی این راهش نیست، میگه: «من دارم مردم رو آگاه می‌کنم». نه.تو داری خودتو تخلیه می‌کنی، نه مردم رو آگاه»، دین، اسباب‌بازی محتوا نیست. فقه، پست اینستاگرامی نیست. و فهم دین، چیزی نیست که با چند تا جمله خوش‌فرم بشه بهش رسید. اگه قراره حرف بزنی، اول بفهم. اگه قراره بفهمی، اول فروتن باش. و اگه فروتنی نداری، حداقل به اسم دین، جهالتت رو فریاد نزن..
مسیرِ علم، صبوری در یادگیری، پرهیز از شتاب‌زدگی ، شناختِ حدودِ دانستن، ِ سخن و مبارزه با جهلِ مُطمئن 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

|رنجِ فهم، حرمتِ دانش، مسئولیتِ کلام،آفتِ شهرت‌طلبی،رجوع به اهل علم،توهمِ تخصص| 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
|رنجِ فهم، حرمتِ دانش، مسئولیتِ کلام،آفتِ شهرت‌طلبی،رجوع به اهل علم،توهمِ تخصص| 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

– Шайх Абдулазиз Тарифӣ |چه بسا شر فراگیر شود و باطل نیرومند گردد،تاآنجا که برخی گمان کنند دیگر حق سر بر نخواهد آورد اما در ه
+1
– Шайх Абдулазиз Тарифӣ |چه بسا شر فراگیر شود و باطل نیرومند گردد،تاآنجا که برخی گمان کنند دیگر حق سر بر نخواهد آورد اما در همان هنگام اللهﷻ ورق را به سود حق و اهل آن بازمیگرداند.| -المغربية في شرح العقيدة القيروانية{صـ٤٤} 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

+1
|من اهتدى فإنما يهتدي لنفسه و من ضل فإنما يضل عليها|الإسراء/۱۵ 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

گاهی آدم فکر می‌کنه اگه کمی عقب‌نشینی کنه، اگه کمی کوتاه بیاد، اگه بخشی از باورش رو ساکت کنه، زندگی آسون‌تر می‌شه.فکر می‌کنه درد کمتر می‌شه، قضاوت‌ها تموم میشن، راه‌ها بازتر می‌شن.اما حقیقت این هست: هر بار که از ایمانش کم می‌کنه، چیزی به زندگی‌اش اضافه نمیشه فقط چیزی از خودش کم میشه اسلام چیزی نیست که وقتی به نفعمان بود نگهش داریم و وقتی سنگین شد، زمین بزاریم اسلام همون جایی معنا پیدا می‌کنه که انتخاب سخت هست، که ایستادن هزینه داره، که همراهی نکردن با جمع تنهایی میاره،دقیقاً همون‌جا که دنیا می‌گه «بی‌خیال»، ایمان می‌گه «بایست،صبرکن،ادامه بده».دنیا معامله‌گر ماهریه.به تو وعده می‌ده، اما قیمت رو آخر کار نشونت می‌ده می‌گه فقط کمی فاصله بگیر، فقط کمی شبیه بقیه شو، فقط این یک اصل رو کنار بگذار…و وقتی به خودت می‌آی، می‌بینی نه آن آرامشی که قولش رو داده بود نصیبت شده، نه آن هویتی که از دست دادی برمی‌گردد.
مسئله این نیست که اسلام سخت است؛ مسئله این است که دل کندن از حق، همیشه آسان‌تر از تحمل فشار باطل است.اما آسانیِ امروز، بدهیِ سنگینی برای فردا می‌سازه. روزی می‌رسه که آدم می‌فهمه بزرگ‌ترین باخت، از دست دادن دنیا نیست؛گم‌کردن خودش است.و اسلام همون نخ نامرئیه که تو رو به خودت وصل نگه می‌داره اگه پاره بشه، شاید هنوز نفس بکشی، اما دیگه «جهت» نداری. پس اگه جایی ایستادی که انتخاب میان «راحت بودن» و «درست بودن» بود، یادت باشه چیزی که ارزش ماندن نداره، هرچقدر هم پرزرق‌وبرق باشه،ارزش رفتن از ایمان رو نداره.چون هیچ چیز در این دنیا، آن‌قدر بزرگ نیست که بخواهی به خاطرش از حقیقتی که تو رو ساخته،دست بکشی.
دنیا قول‌های بزرگی می‌دهد، اما تضمینی ندارد. امروز می‌دهد، فردا می‌گیرد. امروز می‌خنداند، فردا می‌شکند. اما اسلام تو را به چیزی وصل می‌کند که تغییر نمی‌کند، خیانت نمی‌کند و از بین نمی‌رود.هیچ چیز آن‌قدر بزرگ، آن‌قدر درخشان، آن‌قدر وسوسه‌برانگیز و آن‌قدر فریبنده نیست که ارزشش رو داشته باشه ایمانت رو معامله کنی.هیچ مقامى، هیچ ثروتى، هیچ لذتى، هیچ رابطه‌اى، هیچ آزادیِ ظاهری، و حتی هیچ رنجی آن‌قدر مهم نیست که به خاطرش از اسلام فاصله بگیری. هیچ چیز… واقعاً هیچ چیز.
{إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}احقاف13 {وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا}بقره41 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

|ایستادگی، وفاداری، حفظ جهت در هیاهوی دنیا| 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
|ایستادگی، وفاداری، حفظ جهت در هیاهوی دنیا| 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

sticker.webp0.06 KB

+1
Do not grieve; indeed Allah is with us. 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

• /تسلیمِ دل، خاموش کردنِ غرورِ عقل در برابر حکم اللهﷻ/ الله متعال در سوره احزاب، آیه ۳۶میفرماید: {وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا}«هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارد هنگامی که خدا و رسولش درباره کاری حکم کردند، برای خودشان اختیاری در برابر آن قائل باشند و هرکس از الله و پیامبرش نافرمانی کند، دچار گمراهی آشکاری شده است.» شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله تعالی در رابطه با موضوع تسلیم در برابر شرع داخل کتاب درء تعارض العقل والنقل می‌فرماید: «کسی که عادت کند با نظر و رای شخصی خودش با احکام شرع مخالفت کند، ایمان در دلش استوار و ثابت نمی ماند».این حرف، پر از حکمت و فوائده برای کسی که واقعا طالب حق هست. نه برای کسی که اهل دین نیست؛ برای ما. برای من و تویی که اسم مسلمان رو روی خودمون گذاشتیم.
یعنی یه سبک زندگی بسازه که هر وقت حکم خدا به مذاقش خوش نیومد، سریع بزنه زیرش.ببین، مسئله این نیست که آدم نفهمه. مسئله این نیست که سوال نپرسه. مسئله اینه که بعضیا هر وقت با یه حکم دینی روبه رو میشن، قبل از اینکه بگن "خدایا حکمت چیه؟"، سریع میگن: من قبول ندارم. به نظرم منطقی نیست. سلیقه من چیز دیگه ایه. الان زمانه عوض شده! کم کم چی میشه؟ کم کم جای اینکه عقل، تابع وحی باشه، وحی باید تابع عقل من بشه!جای اینکه من خودم رو با دین تنظیم کنم، دین باید با من تنظیم بشه! اینجاست که خطر شروع میشه. ایمان فقط یه احساس قشنگ تو دل نیست. ایمان یعنی تسلیم. یعنی وقتی حکم خدا اومد، حتی اگر همه جزئیاتش رو نفهمیدم، بگم: خدایا تو داناتری، من محدودم. ایمان یه ادعای زبانی نیست. ایمان یعنی وقتی حکم خدا اومد، حتی اگه سنگین بود، حتی اگه همه فلسفه‌ش رو نفهمیدم، بگم:من اعتماد دارم. چون تو خدایی و من بنده.اونایی که دائم میگن "من این بخششو قبول دارم، اون بخششو نه"، در واقع دارن خودشونو معیار حق قرار میدن.
انگار ترازوی سنجش وحی شدن !یکی میگه: خدایا نمیفهمم، کمکم کن بفهمم. یکی دیگه میگه: چون نفهمیدم، پس قبول ندارم. اولی بنده ست. دومی خودش رو معیار حق کرده. امروز یه حکم به مذاقشون خوش نمیاد، میزنن کنار. فردا یکی دیگه.و این روند آروم آروم یه چیزو از بین میبره: هیبت دین در دل. ایمان با لجاجت رشد نمیکنه. با گزینشی عمل کردن تو دلت استوار نمی‌مونه. ایمان وقتی ریشه میدونه که آدم بگه: حتی اگر سخت باشه، حتی اگر برام چالش داشته باشه، من بنده ام، نه قانون گذار. فرق هست بین کسی که میپرسه تا بفهمه، با کسی که میپرسه تا رد کنه. اولی دنبال نوره. دومی دنبال توجیه. پرسیدن برای فهمیدن، عبادته. اما رد کردن چون با سلیقه شخصی سازگار نیست، این همون چیزیه که ایمان رو پوک میکنه. از بیرون شاید ظاهر حفظ بشه، ولی درونش خالی میشه.امروز یه عده به اصطلاح خودشون روشنفکر میگن:دین باید آپدیت بشه!در حالی که مشکل از دین نیست، مشکل از دل هاییه که طاقت تسلیم شدن رو ندارن.راحت طلبی رو اسمش رو میذارن عقلانیت.هوای نفس رو میذارن جای تفکر.اما حقیقت اینه،تا وقتی خودت رو محور بدونی، بندگی شکل نمیگیره.بندگی یعنی من حول محور خدا بچرخم، نه دین حول محور من، پناه بر الله.ایمانی که بر اساس "حالم خوبه پس قبول دارم" ساخته بشه، با اولین طوفان فرو میریزه.ولی ایمانی که بر پایه تسلیم ساخته بشه، حتی اگر زمین بلرزه، تکون نمیخوره.پس اگه واقعا دنبال ایمانِ، ریشه داریم، باید یه جا با خودمون صادق باشیم:من دنبال فهمیدن حکم خدا هستم، یا دنبال تایید گرفتن از دین برای نظر خودم؟اینجا مرز بین بنده بودن و بی ادبی کردن نسبت به احکام الهیه و هر چی بیشتر این مرز رو بشکنیم، ایمان بیشتر از دستمون میره.تسلیم شدن در برابر شرع، ضعف نیست.بزرگترین قدرت یه مومنه.چون یعنی قبول کرده که علم خدا بی نهایت و عقل خودش محدوده.و این همون جاییه که ایمان، واقعا محکم میشه.توجه کردم بعضیا خیلی راحت میگن: من این بخششو قبول دارم، اون بخششو نه. انگار سر سفره وحی نشستن و انتخاب میکنن چی بخورن!میخوان دین رو مطابق خودشون تنظیم کنن.در حالی که بندگی یعنی من تنظیم بشم، نه دین.
•أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ• #وعــیʷᵃᵃⁱ 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

\O Allah, expand my chest, ease my affairs, and remove the impediment from mytongue so that people may understand my speech\
\O Allah, expand my chest, ease my affairs, and remove the impediment from mytongue so that people may understand my speech\ |اللهم اشرح لي صدري ويسر لي أمري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي|

sticker.webp0.06 KB

• وحی و عقل، دو نورِ مکمل‌اند که انسان را از تاریکیِ جهل به روشنایِ حقیقت و نجات هدایت می‌کنند. خداوند وقتی انسان را آفرید، او را دستِ خالی به این دنیا نفرستاد. در وجودش چراغی روشن کرد به نام «عقل»؛ چراغی که اگر خاموش نشود، می‌تواند تاریک‌ترین راه‌ها را روشن کند، حق را از باطل جدا سازد و انسان را از سقوط در چاهِ جهل‌و هوس نجات دهد. عقل، همان موهبتی‌ست که آدمی را از سرگردانی نجات می‌دهد؛ همان نیرویی که باعث می‌شود انسان فقط زندگی نکند، بلکه بفهمد چگونه باید زندگی کند.اما،عقل هرچقدر هم بزرگ باشد، باز محدود است؛ گاهی خسته می‌شود، گاهی اسیرخواهش‌های نفس می‌شود، گاهی در هیاهوی دنیا حقیقت را گم می‌کند. برای همین، در کنار عقل، «وحی» را نازل کرد؛ نوری آسمانی که راهِ دین را روشن کند و انسان را به حقیقتی فراتر از فهم ناقص بشری برساند.
عقل برای آبادانی دنیاست، و وحی برای نجات روح.عقل به انسان یاد می‌دهد چگونه بسازد، چگونه انتخاب کند، چگونه از تجربه‌ها عبور کند؛ اما وحی به او یاد می‌دهد برای چه باید زندگی کند، به کدام سو باید برود، و مقصد نهایی این مسیر چیست.و چه زیباست وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند؛ عقل، قدم‌های انسان را استوار می‌کند و وحی، جهت قدم‌ها را نشان می‌دهد. یکی چراغ راه است و دیگری نقشه راه. اگر هر کدام نباشند، انسان یا در تاریکی می‌ماند یا در بیراهه گم می‌شود.کسی که عقلش را تعطیل کند، دنیا را با چشم بسته طی می‌کند. فریب می‌خورد، اسیر احساسات لحظه‌ای می‌شود، به هر صدایی اعتماد می‌کند و هر راهی را بدون اندیشه می‌رود. دنیای او شبیه دنیای دیوانگان است؛ پر از آشفتگی، اشتباه و سقوط. چون انسانی که فکر نمی‌کند، دیر یا زود قربانی جهل خودش خواهد شد.اما خطرناک‌تر از آن، کسی‌ست که «نقل» و وحی را کنار بگذارد. انسانی که فقط به عقل محدود خود تکیه می‌کند، کم‌کم حقیقت دین را مطابق میل و خواسته خودش تغییر می‌دهد. آن‌وقت دین، دیگر حقیقت الهی نیست؛ تبدیل می‌شود به چیزی که نفس انسان می‌پسندد. چنین انسانی شاید گمان کند آزاداندیش است، اما در واقع، آرام‌آرام در دام تحریف و بدعت می‌افتد؛ چون عقلِ تنها، بدون هدایت آسمانی، همیشه در معرض خطاست.فساد دینِ کسی که وحی را کنار گذاشته، درست شبیه فساد دنیای کسی‌ست که عقل ندارد. همان‌طور که یک دیوانه نمی‌تواند زندگی سالم و متعادل بسازد، انسانی هم که از هدایت الهی جدا شود، نمی‌تواند حقیقت دین را سالم نگه دارد
.و اینجاست که انسان می‌فهمد خداوند چرا هر دو را در کنار هم قرار داده است؛ عقل برای اندیشیدن، و وحی برای هدایت شدن. نه عقل دشمن دین است و نه دین دشمن عقل. بلکه این دو، دو بال نجات انسان‌اند. هرکس یکی را بشکند، هرگز پرواز کاملی نخواهد داشت.چه بسیار انسان‌هایی که عقل داشتند اما چون از نور وحی فاصله گرفتند، در غرور فهم خودشان گم شدند؛ و چه بسیار کسانی که نام دین را بر زبان داشتند اما چون عقل را کنار گذاشتند، به خرافه و تعصب سقوط کردند. حقیقت، درست در تعادل میان این دو نهفته است.انسانِ کامل کسی نیست که فقط بداند، و نه کسی که فقط باور داشته باشد؛ انسان کامل کسی‌ست که با عقلش حقیقت را جست‌وجو کند و با وحی، راه درست را پیدا کند.گاهی باید نشست و از خود پرسید:اگر خدا عقل را آفرید، چرا بعضی‌ها از فکر کردن می‌ترسند؟و اگر وحی را فرستاد، چرا بعضی‌ها خیال می‌کنند عقلِ محدودشان برای فهم همه چیز کافی‌ست؟شاید پاسخ این باشد که انسان، هر زمان یکی از این دو را فراموش کند، تعادلش را از دست می‌دهد؛ مثل پرنده‌ای که با یک بال بخواهد پرواز کند.زیبایی مسیر انسان در همین هماهنگی‌ست؛وقتی عقل، غرور نمی‌آورد و وحی، جمود نمی‌سازد.وقتی انسان هم می‌اندیشد و هم تسلیم حقیقت می‌شود.وقتی دل و ذهن، هر دو رو به یک نور حرکت می‌کنند. و شاید تمام متن در همین جمله خلاصه شود: «عقل، چراغ راه است… و وحی، خودِ راه.»
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂