مأوے|мανα
Открыть в Telegram
﴿وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ﴾ ضحى7🫀
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
650
Подписчики
+324 часа
+487 дней
+10430 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+16
в 1 каналах
сентябрь '26
+122
в 5 каналах
Get PRO
август '26
+59
в 2 каналах
Get PRO
июль '26
+132
в 12 каналах
Get PRO
июнь '26
+463
в 18 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 05 октября | +2 | |||
| 04 октября | +3 | |||
| 03 октября | +3 | |||
| 02 октября | 0 | |||
| 01 октября | +8 |
Посты канала
^
یکی از خطرناکترین اتفاقاتی که ممکن است برای قلب انسان بیفتد، این است که «سبب» را ببیند اما «مُسَبِّب» را فراموش کند؛ یعنی مخلوق را مشاهده کند، اما ربوبیتِ خدا را در پشت تمام اسباب نبیند.
اینجاست که یک خطای فکریِ ، میتواند به یک انحراف بزرگ اعتقادی تبدیل شود.انسان در زندگی با اسباب فراوانی روبهروست؛ پزشک درمان میکند، انسان نیرومند کمک میکند، مال وسیلهٔ رفع نیاز میشود، حاکم حکم میراند و اسباب طبیعی بر حوادث اثر میگذارند؛ اما هیچکدام از اینها مستقل نیستند.سبب، سبب است؛ نه رَب.
یعنی خداوند جهان را بر اساس اسباب قرار داده، اما اسباب را صاحبِ استقلال در تأثیر قرار نداده است.همینجا یک مرز بسیار مهم میان توحید و انحراف شکل میگیرد: مؤمن اسباب را میشناسد، اما قلبش را به اسباب نمیسپارد؛ از مخلوق استفاده میکند، اما برای مخلوق چیزی از خصائص ربوبیت قائل نمیشود.شرک از جایی آغاز میشود که انسان چیزی را که «وسیله» بوده، در ذهن خود به «منبع» تبدیل میکند.پزشک را سبب میبیند، اما کمکم شفا را حقیقتاً از او میداند.مال را وسیله میبیند، اما امنیت قلبش را به مال گره میزند.مخلوقی را واسطهای در یک امر میبیند، اما بهتدریج برای او قدرتی فراتر از حدود مخلوقیت تصور میکند.این تغییر شاید در ابتدا در زبان انسان دیده نشود؛ حتی ممکن است خودش هم متوجه آن نباشد؛ اما عقیده فقط با جملاتی که انسان بر زبان میآورد ساخته نمیشود، بلکه با جایگاهی که اشیاء در قلب او پیدا میکنند نیز شکل میگیرد. به همین دلیل مسئله فقط این نیست که انسان چه میگوید؛ مسئله این است که در لحظهٔ ترس، امید، اضطرار و نیاز، قلب او به چه چیزی تکیه میکند.ابنتیمیه رحمهالله در بحث توحید بارها بر این معنا تأکید میکند که قلب انسان در اصل برای خدا آفریده شده و اگر محبت، خوف، رجاء، توکل و انقیاد او از جایگاه عبودیت خارج شود، فساد از همین نقطه آغاز میشود.چون عبودیت فقط یک حرکت ظاهری نیست؛ عبودیت، جهتِ قلب است.ممکن است دو نفر هر دو از یک سبب استفاده کنند، اما حقیقت قلبشان کاملاً متفاوت باشد؛ یکی سبب را میگیرد و بر خدا توکل میکند، دیگری سبب را میگیرد و قلبش را به همان سبب میبندد.ظاهر عمل شاید شبیه باشد، اما باطن توحید متفاوت است.اینجا دقیقاً باید تفاوت میان«استفاده از مخلوق» و «وابسته شدن به مخلوق» را فهمید.اهلسنت اسباب را انکار نمیکنند؛ بلکه جایگاه واقعی اسباب را میشناسند. توکل به معنای کنار گذاشتن اسباب نیست، همانطور که گرفتن اسباب به معنای اعتماد قلبی به اسباب نیست.توکل یعنی دستت در عالم اسباب باشد، اما قلبت در اختیار مُسبِّب الاسباب.و این یکی از ظریف ترین معانی عبودیت است.انسان وقتی این مرز را از دست میدهد، بهتدریج در ذهن خود برای مخلوق چیزی از استقلال تصورمیکند؛ در حالی که مخلوق حتی در وجود خودش مستقل نیست، چه رسد به اینکه در تدبیر عالم مستقل باشد.مخلوقی که خودش محتاج است، چگونه میتواند تکیهگاه مطلقِ دیگری باشد؟موجودی که برای یک لحظه ادامهٔ حیاتش به ارادهٔ خدا وابسته است، چگونه میتواند مالک مستقلِ نفع و ضرر دیگران باشد؟این همان نقطهای است که باید عقل را از عادت جدا کرد.گاهی انسان چیزی را آنقدر در فرهنگ، محیط یا زندگی روزمره تکرار کرده که دیگر دربارهٔ حقیقت آن فکر نمیکند.و بسیاری از انحرافات اعتقادی دقیقاً از همینجا قدرت میگیرند؛ نه از یک استدلال قوی، بلکه از تکرار یک تصور بدون اینکه انسان آن را دوباره با میزان توحید بسنجد.یکی از محاضرات شیخ عبدالعزیز طریفی را گوش میدادم که فرمود مسئلهٔ اصلی در باب توحید، شناخت مرز میان حق خدا و حق مخلوق است؛ یعنی انسان بداند چه چیزی مخصوص پروردگار است و چه چیزی در حد اسباب و مخلوقات باقی میماند.اگر این مرز محو شود، تعظیم مخلوق میتواند آرامآرام جای تعظیم خالق را بگیرد.و خطرناک ترین اتفاق اینه قلب انسان همیشه با یک تصمیم ناگهانی منحرف نمیشود.گاهی انحراف، با یک تصور کوچک شروع میشود.با بزرگنمایی یک مخلوق.با نسبت دادن چیزی به او که در توان او نیست.با ترسی که از حد طبیعی عبور میکند.با امیدی که از اندازهٔ مشروع خود فراتر میرود.با محبتِ افراطیای که انسان را به تسلیم در برابر غیر خدا میرساند.بعد این احساسات، رفتار میسازند؛ رفتار، عادت میشود؛ عادت، برای انسان طبیعی جلوه میکند و در نهایت چیزی که روز اول غیرعادی بود، تبدیل به بخشی از باور او میشود.برای همین اصلاح توحید فقط اصلاح زبان نیست؛ باید جایگاه اشیاء در قلب اصلاح شود.و عجیب اینکه انسان، گاهی قلبِ محتاجِ خود را به محتاجی دیگر میسپارد...
| 2 | شناختِ رب، بیداریِ دل،
تعظیمِ خدا،رهایی از وهمِ قدرتها...
•𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂𝒐• | 292 |
| 3 | وإنَّما وقع الشرك في الناس بسبب
جهلِهم بربهم ، وعدم معرفة قدره فقد يتوهم الإنسان عظمة ضعيف عاجز ؛ فيبذل له من العبودية ما يناسب ماتوهمه من عظمة ؛ ولذا يقرن الله الجهلَ بقدره بعبودية غيره من دون الله.
-المغربية في شرح العقيدة القيروانية{صـ٩٠} | 532 |
| 4 | ^
وإنَّما وقع الشرك في الناسِ بِسَبَبِ
جَهْلِهم بربهم ، وعدم معرفة قَدْرِهِ فقد يتوهم الإنسانُ عَظَمة ضعيف عاجز ؛ فيبذل له من العبودية ما يناسب ماتوهمه من عظمة ؛ ولذا يَقْرِنُ الله الجهلَ بقَدْرِهِ بعبودية غيرِهِ مِن دونِ الله. | 1 |
| 5 | سَلامٌ عَلَيكُم
بِما صَبَرتُم
فَنِعمَ
عُقبَى
الدّارِ
•𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂𝒐• | 538 |
| 6 | غصت عمري في الرزايا...
𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂𝒐 | 978 |
| 7 | When the final bell rings, you’re getting excommunicated. Now sit down and behave. 😏😂 | 1 |
| 8 | The boss has one message school first, internet later. 😂💀 | 1 |
| 9 | حالا نصف اینا داخل مدرسه
کارودانش ان خداوکیلی 😂 | 1 |
| 10 | ها ها ها | 29 |
| 11 | بوی دفتر مشق میاد. | 29 |
| 12 | میگم تلگرام یکم خلوت نشده از اول مهر؟؟
چون نصف شیوخ و مفسرین مدرسه شون
شروع شده مشغول مشق نوشتنن. | 64 |
| 13 | sticker.webp | 64 |
| 14 | 7918954730.mp3 | 940 |
| 15 | Нет текста... | 919 |
| 16 | ^
بعضی چیزها را نمیشود با عجله فهمید،
و علم، از همان چیزهاست.دانستن، صرفا انباشتن اطلاعات در ذهن نیست. چه بسیار انسانهایی که بسیار خواندهاند، اما اندکی فهمیدهاند؛ و چه بسیار کسانی که یک حقیقت را درست فهمیدهاند و همان یک حقیقت، مسیر زندگیشان را تغییر داده است.علم وقتی ارزش پیدا میکند که از سطح ذهن عبور کند و به دل برسد؛ آنگاه که انسان را وادار کند در باورهایش بازنگری کند، در رفتار خود تامل کند و میان آنچه میداند و آنچه زندگی میکند، فاصلهای باقی نگذارد.ما گاهی آنقدر در پی
«بیشتر دانستن» هستیم که فرصت
«فهمیدن» را از خودمان میگیریم.
کتاب پشت کتاب، سخن پشت سخن، مطلب پشت مطلب... اما کمتر مکث میکنیم تا از خودمان بپرسیم:آنچه آموختم، چه چیزی در من تغییر داد؟در مسیر طلب علم، شتاب همیشه فضیلت نیست.گاهی یک جمله را باید بارها خواند، یک آیه را باید مدتها با خود حمل کرد، و یک حدیث را باید آنقدر در ذهن و دل مرور کرد تا معنایش از کلمات فراتر برود و به بخشی از نگاه انسان به زندگی تبدیل شود.علم حقیقی، فقط حافظه را پر نمیکند؛ نگاه انسان را عوض میکند.و شاید یکی از آفتهای دانستن این باشد که انسان تصور کند هرچه بیشتر میداند، بیشتر به حقیقت رسیده است؛ در حالی که هرچه معرفت بیشتر شود، انسان بیشتر به عظمت ندانستههایش پی میبرد و تواضعش در برابر حق بیشتر میشود.پس بیایید در یادگیری هم اهل عجله نباشیم.کمتر بخوانیم، اما با تامل و دقت؛
کمتر سخن بگوییم، اما سنجیدهتر؛و هر دانشی را که به دست میآوریم، پیش از آنکه به سراغ دانسته بعدی برویم، اندکی در خودمان جستوجو کنیم.شاید گاهی یک حقیقت فهمیده و به آن عملشده، از هزاران دانستهای که تنها در ذهن مانده، برای انسان سودمندتر باشد.پس چه خوب است پیش از آنکه بر شمار دانستههایمان بیفزاییم، از خود بپرسیم:از آنچه میدانم،
چه اندازه در من اثر کرده است؟
رسیدن از ذهن به دل.... | 1 019 |
| 17 | کتابها بیشتر میشوند.....
دانستههابیشتر میشوند......
اما اگر فهمی پشتِ این همه دانستن نباشد، چیزی جز شلوغی ذهن برایمان نمیماند،مقصدِ علم، فقط«دانستن»نیست،مقصد، بصیرت است،و ثمرهی بصیرت، اصلاح.
•𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂𝒐• | 974 |
| 18 | Нет текста... | 1 488 |
| 19 | چشم به قُله ، دل در مَسیر... | 1 |
| 20 | چشم به قُله ، دل در مَسیر... | 1 |
