ru
Feedback
بَعدِ سکوت؛

بَعدِ سکوت؛

Открыть в Telegram

در برابر بی‌مهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
560
Подписчики
-324 часа
-337 дней
+3330 дней
Архив постов
‏من با گفتن “فوقش بگا میرم دیگه” همه کارای جدیدو شروع می‌کنم.

Repost from N/a
نمیدونم شاید کسی تاحالا اینجوری دوستت نداشت گند زدی.

می‌تونم تعداد مژه‌هات رو بشمرم،  یادم بمونه چطور وقتی می‌خندی گوشه‌ی چشمت جمع می‌شه و کدوم حالت صورتت بیشتر از همه بهت میاد. می‌تونم جای خال‌هات رو یادم بمونه، عطر تنت رو از بین صدتا بو تشخیص بدم، صدات رو حتی بعد از سال‌ها از حفظ توی ذهنم بشنوم. می‌تونم همه‌ی این جزئیات کوچیکت رو نگه دارم، حتی وقتی دیگه هیچ دلیلی برای نگه داشتنشون ندارم. تو برای من این‌طوری از دست می‌ری؛ با تمام جزئیاتی که هیچ‌وقت نتونستم فراموششون کنم.

‏کاش یکی بغلم می‌کرد، اشکام رو پاک می‌کرد و یه چاقو فرو می‌کرد تو قلبم که بمیرم.

4_5841252013295278994.mp33.45 MB

لطفا هرجا منو دیدید با ماشین زیرم بگیرید. ممنون.

لطفا هرجا منو دیدید با ماشین زیرم بگیرید. ممنون.

دوست داشته شدن هیچ‌وقت برای من نبود.

اگه میدونید قراره زود خسته بشید با کسی خاطره نسازید. اگه میدونید حرفایی که میزنید و قول هایی که میدید کصشره دهنتونو ببندید. اگه میدونید حرمت نون و نمک حالیتون نیست ادای آدم خوبارو در نیارین. اگه میدونید نمیتونید تا آخرش کنارش بمونید از اولش نباید وارد زندگیش بشید.

سرم از حجم این همه ترجمه و متن های مختلف سنگین شده🫩؛

کاش منم نمی‌دونستم دردم چیه. واضح می‌دونم این رنج از کجا میاد و کاری از دستم برنمیاد.

‏نمی‌دونم چجوری بگم ولی دلم کِدِره، تنگه، غم داره و خیلی چیزای سنگینی توشه که به این زودیا قرار نیست تموم بشه.

AnimatedSticker.tgs0.38 KB

‏میرم چایی دم کنم. حوصله‌ی کسی رو ندارم.

ساده بگم اگر شرایطمون برعکس بود هیچوقت کاری که تو باهام کردی رو نمی‌کردم.

مغز عزیز، لطفا منفجر شو چون من دیگه تحمل این همه فکر و خیال رو ندارم.

می‌پرسی چه شد؟ غم تمام شد؟ شادی برگشت؟ زخم‌ها التیام یافتند؟ نمی‌دانم. رهایشان کردم و به گور پدر همه‌شان خندیدم. به‌جای آنکه یک گوشه غم‌باد بگیرم تا خبر مرگم، زندگی از این رو به آن رو شود، تصمیم گرفتم میان گریه‌هایم بخندم. می‌خواهم دروغ یک روز خوب را با همه تقسیم کنم؛ و اگر قرار است غمگین باشم، ترجیح می‌دهم با غم رها باشم، نه در حصار چهاردیواری یک خانه.