بَعدِ سکوت؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
در برابر بیمهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
560
المشتركون
-324 ساعات
-337 أيام
+3330 أيام
أرشيف المشاركات
560
میتونم تعداد مژههات رو بشمرم، یادم بمونه چطور وقتی میخندی گوشهی چشمت جمع میشه و کدوم حالت صورتت بیشتر از همه بهت میاد. میتونم جای خالهات رو یادم بمونه، عطر تنت رو از بین صدتا بو تشخیص بدم، صدات رو حتی بعد از سالها از حفظ توی ذهنم بشنوم. میتونم همهی این جزئیات کوچیکت رو نگه دارم، حتی وقتی دیگه هیچ دلیلی برای نگه داشتنشون ندارم. تو برای من اینطوری از دست میری؛ با تمام جزئیاتی که هیچوقت نتونستم فراموششون کنم.
560
اگه میدونید قراره زود خسته بشید با کسی خاطره نسازید. اگه میدونید حرفایی که میزنید و قول هایی که میدید کصشره دهنتونو ببندید. اگه میدونید حرمت نون و نمک حالیتون نیست ادای آدم خوبارو در نیارین. اگه میدونید نمیتونید تا آخرش کنارش بمونید از اولش نباید وارد زندگیش بشید.
560
نمیدونم چجوری بگم ولی دلم کِدِره، تنگه، غم داره و خیلی چیزای سنگینی توشه که به این زودیا قرار نیست تموم بشه.
560
میپرسی چه شد؟
غم تمام شد؟ شادی برگشت؟ زخمها التیام یافتند؟
نمیدانم.
رهایشان کردم و به گور پدر همهشان خندیدم.
بهجای آنکه یک گوشه غمباد بگیرم تا خبر مرگم،
زندگی از این رو به آن رو شود،
تصمیم گرفتم میان گریههایم بخندم.
میخواهم دروغ یک روز خوب را با همه تقسیم کنم؛
و اگر قرار است غمگین باشم، ترجیح میدهم با غم رها باشم،
نه در حصار چهاردیواری یک خانه.
