بَعدِ سکوت؛
Открыть в Telegram
در برابر بیمهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
546
Подписчики
-224 часа
-147 дней
+4930 дней
Архив постов
546
شاید سختترین لحظه زندگیم پذیرفتن این موضوع بود که من و اون آدم مسیرامون برای همیشه از هم جدا شده و حتی اگه آسمون هم به زمین بیاد دیگه قرار نیست بهم دیگه یه فرصت دوباره بدیم. اما الان که دارم بهش فکر میکنم میبینم تمام اون روزا، اون خاطرات، اتفاقایی که بینمون افتاد برای رشدم و تبدیل شدن به این آدمی که الان شدم لازم بود.
546
من که نتونستم تورو عوض کنم ولی تو خوب منو عوض کردی، شور و شوقمو گرفتی، انرژیمو گرفتی، خندههای واقعیمو گرفتی، احساساتمو گرفتی، تهش من موندمو یکی که وقتی تو آینه بهش نگاه میکنم نمیشناسمش.
546
گاهیی اوقات به درستی نمیفهمم،دلتنگی من بیشتر به خاطر توست!
یا برای تکهای از من که در کنار تو جا مانده و هرگز برنگشت؟
546
بابا ببخشید اینقد بد اخلاقم، واقعا هیچی خوب پیش نمیره، واقعا هیچی درست نیست، واقعا سخته بابا.
546
یه وقتایی حس میکنم
بیشتر از سنم دیدم
بیشتر از سنم فهمیدم
بیشتر از عمرم شکستم
بیشتر از اون که باید، فکر کردم
زود بزرگ شدم
و خیلی زود دارم پیر میشم.
546
در دنیای دیگر مرا پیدا کن، مرا به یاد بیاور باز دوباره عاشقت خواهم شد، حتی اگر تقدیر باز هم به تو نرسیدن باشد.
546
در خیالات خودم
در زیر بارانی،که نیست
می رسم باتو به خانه
از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم
خستگی در میکنی
چای می رزم برایت
تویه فنجانی که نیست
باز می خندی میپرسی
که حالت بهتر است؟
باز می خندم که خیلی...
گرچه می دانی که نیست
شعر میخوانم برایت
واژه ها گل می کند
یاس مریم می گذارم
تو یه گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت
می شود آیا کمی؟
دست هایم را بگیری
بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود
با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم
در ایوانی که نیست
می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم
با یاد مهمانی که نیست
