ru
Feedback
ضمایم

ضمایم

Открыть в Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
286
Подписчики
-124 часа
+27 дней
+630 дней
Архив постов
این فلم درباره زندگی هیپاتیا نخستین زن ریاضیدان جهان و آخرین کتابدار کتابخانه اسکندریه در قرن چهارم میلادی است. در این فلم جنبه های اندیشیدن هیپاتیا درباره حرکات زمین و اندیشه های فلسفی و سرنوشت اسفبار او را بدست مسیحیان اسکندریه را می بینید.

🎥 فیلم « آگورا 2009 » 🎙 #دوبله_فارسی    📥 کیفیت : 1080p ✂ بدون سانسور و حذفیات @towfilm

از رمان رهایی نیست
+5
از رمان رهایی نیست

مقیاس شکوه تمدن ها را نمی توان با مقایسه شان با تمدن های دیگر شناخت. تمدن مصر برای داشتن هرم ها و آثار باستانی مشهور، شهرت دارد و تمدن یونان با داشتن دانشمندان و فیلسوفان بیشمار شهرت دارد. اگر قرار باشد یکی را با دیگری مقایسه کنیم به نتیجه ی نمی رسیم؛ یکی آثار باستانی بیشمار دارد و فیلسوفان بیشمار ندارد و دیگری فیلسوفان بیشمار دارد اما آثار باستانی بیشمار ندارد. همانگونه که تمدن رومی را می توان با داشتن نوع حکومتداری اش شناخت. یا تمدن سومری را با میزان شهر نشینی و مدنیتی که در آن وجود داشت می شناسیم. یا تمدن های که امروز ما معلومات زیادی ازشان نداریم مثل تمدن کارتاژ ها، اسکیمو ها و تمدن اینکا ها. اشتباه است که بگوییم تمدن یونان سقراط دارد چرا تمدن مصر سقراط ندارد. یا تمدن مصر اهرام با شکوه دارد چرا تمدن رومی اهرام با شکوه ندارد؟ یا تمدن یونان آموزشگاه هایی بنام لیسه دارد چرا تمدن سند چنین آموزشگاه هایی را ندارد؟

ابن ندیم در صفحه 444 کتاب "الفهرست " از ابوسلیمان سجستانی نقل می کند که ؛فرزندان منجم(محمد بن موسی بن شاکر خوارزمی، احمد بن موسی و حسن بن موسی)بگروهی از مترجمان ،چون حنین بن اسحاق ،حبیش بن حسن ، ثابت بن قره و دیگران ماهیانه در حدود پانصد دینار برای ترجمه و اشتغال شان به اینکار می دادند. موسی بن شاکر خوارزمی قبل از اینکه به خدمت مامون و بیت الحکمه در آید راهزن بود و پول زیادی را ،از این راه جمع کرده بود که بعد از مرگش به پسرانش رسید و پسرانش همه را صرف امور ترجمه و تحصیل دانش کردند.

Repost from ضمایم
همیشه مطالعه کنید ولی به کتابزدگی مبتلا نشوید. کتابزدگی یعنی چی؟ کتابزدگی یعنی اینکه جای شما کتاب برایتان تصمیم بگیرد. از شما فرصت اندیشیدن را بگیرد. و کاری کند که ذهن تان همه اش پر باشد از حرف فلان دانشمند و فلان فیسلوف! ولی از خودتان نیم کلمه هم نداشته باشید. انتظار متفکر شدن با مطالعه کتاب،انتظار عبث است. با کتابخواندن کسی متفکر نمی شود کتاب آنچه را که به شما می دهد معلومات است نه تفکر. چکار کنیم که به کتابزدگی مبتلا نشویم؟ از جامعه نگریزیم؛گریز از جامعه ما را وا میدارد تا ماهیت جامعه را نشناسیم و با مردم بیگانه بمانیم. در اینجا کتاب هاست که برای ما از جامعه حرف می زند و ما با بیگانگی از جامعهء خود دچار یک نوع خوشبینی و یا بدبینی می شویم. و این خوشبینی یا بدبینی که کتاب در ما بوجود آورده است ما را در تصمیم گیری دچار اشتباه می کند. با طبیعت آشتی کنید؛دیدن جا های جدید و ملاقات انسان های جدید برای شما ارزش اش از کتاب های که می خوانید بیشتر است و کمک می کند تا به پختگی برسید؛ بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی. پس از مطالعه یک کتاب یکروز دو روز را به فکر درباره آن کتاب بگذارنید. و مستقیم دنبال کتاب دیگر نروید. البته کتاب ها نیستند که ما را دچار می کنند انتظار بیجا ما از کتاب هاست. فکر می کنیم با داشتن کتاب از طبیعت و جامعه بی نیاز شده ایم! "محمدناصرساجدی" @zamaimha

ای بت بی رحم احمدظاهر

گذشته گذشت، تدبیر کار نو افتاده باید کرد.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی

خردمند آن است که به نعمتی و عشوه‌ای که زمانه دهد فریفته نشود و برحذر می‌باشد از بازستدن که سخت زشت ستاند و بی‌محابا.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی

عادت زمانه همین است که هیچ‌چیز بر یک قاعده بنماند و تغییر به همه چیزها راه یابد.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی

بونصرگفت تو را چیزی بیاموزم: نگر تا کار امروز به فردا نیفکنی که هر روزی که می‌آید کار خویش می‌آرد.
تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی

ماه غلام رخ زیبای تست

علی امیری می گوید در فهم بیهقی تا هزاره نباشی در میمانی. او از درماندگی مصحح تاریخ بیهقی یاد می کند که یله کردن/ایلا کردن را نفهمیده است. نتیجه می گیرد که تاریخ بیهقی با لهجه هزارگی نوشته شده است. این نشان می دهد که جهانبینی روشفکران ما هنوز نه تنها در بند تعصب بند می ماند بلکه چنان است که جهان را از چشم قوم خودش می بیند و فکر می کند مرکز جهان خیمه قوم اوست. ایله کردن یا یله کردن نه تنها که ربطی به لهجه هزارگی ندارد که در آثار بزرگان ادبیات پارسی آمده است. ایله کردن یا یله کردن به معنای رها کردن برای هر فارسیوانی آشناست. امیری چرا فکر می کند که بیرون از مردمان قوم او همه درماندگان اند؟ ابوسیعید ابوالخیر می گوید: در درگه ما دوستی یک دِله کن هر چیز که غیر ماست آنرا یله کن یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کار تو برنیامد آنگه گِله کن یا اسدی طوسی می گوید: یله کرد از آن سو که بُد آبِ مَرْغ ببست از سُوی دامنِ ریگ وَرْغ یا فردوسی می گوید ازان سو که بد شاه مازندران بشد پیلتن با سپاهی گران زمانی نکرد او یله جای خویش بیفشارد بر کینه گه پای خویش یا باز می گوید: نگه کرد ز اسپان به هر سو گله که بودند بر دشت ترکان یله

آنجا که تویی درخت و دریا آنجاست شام و سحر همیشه زیبا آنجاست ای باغچه ی مرادهای دل من آنجا که تویی تمام دنیا آنجاست!
قهار عاصی

از آهنگ های که تاریخ انقضاء ندارند

در جاهای روشنفکران هزاره مثل علی امیری و جواد سلطانی از کارکرد مزاری دفاع کرده اند یا دوستان پشتون ما از عبدالرحمن خان و‌ نادر دفاع می کنند. چرا نکنند؟ حق شان است. با این ملحوظات من‌نتیجه گیری کرده ام که در افغانستان روشنفکری بدون‌قومیت پیدا نمی کنیم مگر اینکه روشنفکر ما از آسمان آمده باشد. قومیت امری مذموم نیست خصوصن در وضعیتی که هویت ملی ما تعریف ناشده است. وقتی آموزش ما،هویت ما،خانواده ما، جامعه ما، خرده فرهنگ های ما قومی هستند چرا واکنش ما قومی نباشد؟

علی امیری در مصاحبه ی گفت که ما با انکار لهجه هزارگی فرصت شناخت نسخه های بیشماری که به این زبان نوشته شده را می گیریم! من که عاشق نثر و ادبیات کهن پارسی هستم تا کنون به اثری سر نخورده ام که گواه ادعای امیری باشد مگر اینکه امیری کتابخانه ی پر از نسخه ی خطی داشته باشد که هنوز دست هیچ نسخه شناسی به آن نرسیده است.

در کتابهای کهن آمده است که فرزانه کیست آنکه خود را از کشمکشهای جهان دور نگاه می دارد عمر کوتاه را بدون بیم به سر می آورد از زور بهره نمی جوید بدی را با نیکی پاسخ می دهد و آرزوهایش را فراموش می کند اما اینهمه را من نمی توانم به راستی که در روزگاری تیره زندگی می کنم...
"برتولت برشت"

زندگی‌ ما را معتاد خودش کرده است ،به سوی خودش فرا می خواند و چنان ما را درگیر خودش می کند که فراموش می کنیم آخر کار به کجا می کشد. دغدغه هایی در وجودت می پروراند و اعتیادت را دو چندان می کند ،معتاد دغدغه دیده شدن ،معتاد دغدغه دست کم نگرفتن و معتاد دغدغه ی دوست داشته شدن. هیچ نمی دانی آخر این کار به کجا می کشد. تا به هوش آیی که تا به فرق زندگی در خودش ترا غرق کرده است آی زندگی آی زندگی.

شاه شجاع درانی اگر چه در دنیای سیاست مردی شکست خورده و بدنام است اما در شعر و شاعری نیکونام است. نه تنها شاه شجاع که کسانی دیگری نیز بودند که در شعر افتضاح بودند و در سیاست نیک نام؛ شاه شجاع برای کسانی که در هنر، به شخصیت صاحب هنر و موفق بودن و نبودنش در سیاست توجه نمی کنند نیک نام است. در جامعه سیاستزده ما کمتر باور پذیر است که شاعر "به مقابل دو چشمم چه چشم سیاه نشسته" و "صبح دمید و روز شد یار به این بهانه رفت" همان شاه شجاعیست که در سیاست بدنام و آلت دست انگلیسی هاست. قصۀ غم بیان کنم، دوش که آن یگانه رفت آمده بود دیر تر، زود به سوی خانه رفت خوش دلی از میانه رفت، عشرت جاودانه رفت وقت وداع اشک من، ازمژه دانه دانه رفت تا شدی اشیانه ام، طایر اشیانه رفت در غمش از لب شجاع، نغمۀ این ترانه رفت صبح دمید و روز شد، یار شبینه خانه رفت روی سحر سیاه باد، یار به این بهانه رفت