ضمایم
Открыть в Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
286
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+330 дней
Архив постов
286
همیشه مطالعه کنید ولی به کتابزدگی مبتلا نشوید.
کتابزدگی یعنی چی؟
کتابزدگی یعنی اینکه جای شما کتاب برایتان تصمیم بگیرد. از شما فرصت اندیشیدن را بگیرد. و کاری کند که ذهن تان همه اش پر باشد از حرف فلان دانشمند و فلان فیسلوف! ولی از خودتان نیم کلمه هم نداشته باشید.
انتظار متفکر شدن با مطالعه کتاب،انتظار عبث است. با کتابخواندن کسی متفکر نمی شود کتاب آنچه را که به شما می دهد معلومات است نه تفکر.
چکار کنیم که به کتابزدگی مبتلا نشویم؟
از جامعه نگریزیم؛گریز از جامعه ما را وا میدارد تا ماهیت جامعه را نشناسیم و با مردم بیگانه بمانیم. در اینجا کتاب هاست که برای ما از جامعه حرف می زند و ما با بیگانگی از جامعهء خود دچار یک نوع خوشبینی و یا بدبینی می شویم.
و این خوشبینی یا بدبینی که کتاب در ما بوجود آورده است ما را در تصمیم گیری دچار اشتباه می کند.
با طبیعت آشتی کنید؛دیدن جا های جدید و ملاقات انسان های جدید برای شما ارزش اش از کتاب های که می خوانید بیشتر است و کمک می کند تا به پختگی برسید؛ بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی.
پس از مطالعه یک کتاب یکروز دو روز را به فکر درباره آن کتاب بگذارنید. و مستقیم دنبال کتاب دیگر نروید.
البته کتاب ها نیستند که ما را دچار می کنند انتظار بیجا ما از کتاب هاست. فکر می کنیم با داشتن کتاب از طبیعت و جامعه بی نیاز شده ایم!
"محمدناصرساجدی"
@zamaimha
286
+1
کتیبه ی گور کوروش
اریستوبولوس ادامه می دهد که در آرامگاه کوروش این کتیبه نقر شده بود.
ای آدم. من کوروش هستم که برای پارسیان شاهنشاهی برپا کردم و شاه آسیا شدم. پس بر آرامگاه من حسد مبر.
اما اونیسکریتوس می گوید که برجی ده طبقه داشت و جسد کوروش در بالاترین طبقات بود و کتیبه ای به زبان یونانی داشت که با الفبای پارسی نوشته شده بود و میگفت:
من که در اینجا خفته ام کوروش شاه شاهانم.
"جغرافیای استرابو
ترجمه هوشنگ صنعتی زاده
صفحه ۳۲۰_۳۲۱
پ.ن: این کتاب که حاصل چشم دید و اطلاعات استرابو از جغرافی نویسان قبل از خودش است در سال هفتم یا به قولی در سال هژدهم میلادی( دو هزار و شش سال قبل از امروز) نوشته شده است.
استرابو جغرافی نویس یونانی بود که در سال ۶۳ قبل از میلاد تولد و در سال ۲۴ پس از میلاد در گذشته است.
286
جنایت و مکافات را در سال سال ۱۳۹۹ با ترجمه اصغر رستگار خوانده بودم اما از آنجا که رستگار کتاب را از روی برگردان انگلیسی ترجمه کرده بود امروز ترجمه مهری آهی از این شاهکار را بدست آوردم که بهترین ترجمه از این کتاب است.
286
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
"حافظ"
286
اینکه گفته می شود حق یک راه دارد و باطل هزار راه! یک فکر فلسفی است. ممکن است در ظاهر، جزم اندیشی باشد و نشان از عدم تفکر پولورالیستی داشته باشد اما این" حق یک راه دارد و باطل هزار راه" از نظر افلاطونی میاید.
افلاطون باور داشت که راه های زیاد وجود دارند تا ما را از راه اصلی بدور کند برای همین در نظریه "مثل" او باورمند است هنر،موسیقی نمی تواند به راه مثل ختم شود. او گزینه های دیگر را وسوسه یی برای انحراف کردن از راه اصلی می داند.
در حقیقت، زندگی هست یا نیست؟ " نیست. چنین نیست که انسان دو انتخاب در وصف یک چیز داشته باشد مثلا گفته شود شیر سیاه است یا سفید. اگر شیر سفید باشد سیاه بوده نمی تواند اما اگر سیاه باشد سفید بوده نمی تواند!
زندگی یا این یا آن را ندارد یا "هست یا نیست"را ندارد زندگی می تواند گاهی خوب باشد گاهی بد. گاهی بد باشد و گاهی خوب. گاهی هم این باشد و هم آن. چنین نیست که ر این باشد الزاما نمی تواند "آن"باشد.
286
در بیست و پنج روز که در بدخشان بودم فرصت دیدن کشم،ارگو، درایم، بهارک، وردوج، جرم، اشکاشم، شغنان، خاش و فیض آباد را داشتم.
این شهر را با خاطرات خوب ترک کردم. امیدوارم در فرصت های دیگر نیز این شهر را ببینم.
286
چون مهر دیدم رای او، افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من!
جلال الدین محمد بلخی خطیبی بکریمحمدبن محمد بن حسین ملقب به جلال الدین خطیبی شغل پدری اوست. بکری هم برای نسب اش به ابوبکر صدیق عکس از خانقاه محمد بن حسین خطیبی بکری ملقب به بهاءالدین ولد/بلخ
286
بر سنگ قبر نیکوس کازانتزاکیس نوشته است ؛
نه آرزویی دارم
نه می ترسم.
من آزادم.
کازانتزاکیس در زوربای یونانی بطوری از زبان زوربا بیان می کند که:برای مرگ جز ویرانه چیزی باقی نگذار.
یعنی آنطور زندگی کن که هیچ آرزویی و هیچ چیزی از زندگی باقی نماند و به دست مرگ از زندگی هیچ چیزی نرسد.
نقل قولی به چارلی چاپلین منسوب است که می گوید:زندگی شاید محفلی که دلت می خواست نباشد اما حالا که دعوت شدی با شکم گرسنه از این محفل بیرون نشو تا می توانی غذا بخور؛ یا به تعبیری تا می توانی برقص.
286
بر سنگ قبر نیکوس کازانتزاکیس نوشته است ؛
نه آرزویی دارم
نه می ترسم.
من آزادم.
کازانتزاکیس در زوربای یونانی بطوری از زبان زوربا بیان می کند که:برای مرگ جز ویرانه چیزی باقی نگذار.
یعنی آنطور زندگی کن که هیچ آرزویی و هیچ چیزی از زندگی باقی نماند و به دست مرگ از زندگی هیچ چیزی نرسد.
نقل قولی به چارلی چاپلین منسوب است که می گوید:زندگی شاید محفلی که دلت می خواست نباشد اما حالا که دعوت شدی شکم گرسنه از این محفل بیرون نشو تا می توانی غذا بخور؛ یا به تعبیری تا می توانی برقص.
286
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر
ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر
بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی
ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر
جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم
خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر
خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد
ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر
هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی
ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر
چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی
آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر
خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت
ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر
"حسین منزوی"
286
کودکان شعر آشنای بلخ و امیر عرب
از اولین شعر پارسی (پارسی نو) شعری است که طبری در جلد نهم تاریخش در صفحه ۴۰۸۱ آن را از زبان کودکان بلخ در هجو اسد بن عبدالله قسری آورده است.
اسد بن عبدالله در سال ۱۰۸ هجری به جنگ مردمان ختلان( شهری در تاجیکستان کنونی) رفت اما با شکست و خواری دوباره از جیحون عبور کرده به بلخ آمد. کودکان بلخ می گفتند:
از ختلان آمذی
برو تباه آمذی
بیدل فراز آمذی
این قطعه را طبری دوبار در تاریخ خود یاد کرده است؛ بار نخست گفته که از زبان کودکان بلخ خوانده شده است و بار دوم که این شعر را میاورد می گوید مردمان بلخ می گفتند.
اسد بن عبدالله از این شکست و استقبال کودکان بلخی آنقدر عصبانی شد که تقصیر شکست را بر گردن فرماندهانش انداخت و نصر بن سیار، عبدالرحمن بن نعیم بارقی، سوره بن ابی بحر و حسین بن ابی درهم را برهنه کرده به هر کدام یکصد تازیانه زده و ریششان را تراشیده به بند کرد.
اسد بن عبدالله بر منبر بلخ سخن کرد و ضمن سخنان خویش گفت : ای مردم بلخ! مرا زاغ لقب داده اید، به خدا انحراف از دلهاتان می برم.
هشام چون شکایت مردم از اسد بن عبدالله را شنید او را برکنار کرد.
در سال ۱۱۷ اسد بن عبدالله باز فرمان امارت خراسان را دریافت می کند.
در سال ۱۱۹ هجری خواهان آن است که باز به ختلان لشکر بکشد و بی آبرویی را که دفعه قبل کسب کرده بود از خود دور کند. از بخت بد او اینبار نیز بدون دستاورد و با شکست به بلخ می گردد. به سخن طبری در صفحه ۴۱۹۰ در جلد دهم تاریخ طبری، کودکان بلخ باز او استقبال می کنند و خطاب به او می خوانند:
از ختلان آمذی
برو تباه آمذی
ابار باز آمذی
خشک نزار آمذی.
