مریمِ نامقدس
Открыть в Telegram
'سال دوی طبابت، کمی امیدوار. t.me/HidenChat_Bot?start=7246790181 پلیلیست: t.me/MariellasSongs تبادل و حمایت داریم؛ ترجیحاً چنل دیلی.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
497
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
+8530 дней
Архив постов
498
خوابگاه واقعا جای جالبیه- اپیزود اول
از بیوشیمی خسته و ترسیده، رفتم نمازخونه بشینم درس بخونم. از سالن مطالعهامون خوشم نمیاد بهم حس خفگی میده. نمازخونه بزرگه و کلا دوتا میز داره همیشه هم خلوته. رفتم دیدم دوتا دختر روی میز ها نشستن و یک نفر هم پایین. یکی از دوتا دختری که روزی میز نشسته بود یه کلمه گفت که اندازهی یه جمله بود و کاملا نامفهوم. سرمو آوردم بالا بهم خندید، گفتم ترم چندی؟ گفت یازده. گفتم لازم نیست بگی چه رشته ای پس :)) گفت پایان بخش اورولوژی دارن ترم آخر استاجری ان و دهنشون داره سرویس میشه. گفت آیندتو میبینی؟ بعد خیلی هم وضعیت منتال عجیبی داشت. می خندید و می خوند.
بعد یه دختره اومد داشت با تلفن صحبت میکرد و بلند بلند نوار قلب مرور میکرد با دوستش- از نمازخونه فرار کردم رفتم بشینم توی سایت که کسی نبود.
بعد یکی از دخترهای نازی که همیشه میبینمش توی دلم قربون صدقهاش میرم اومد اونجا، نشست و شروع کرد صحبت کردن درمورد امتحانا. فهمیدم ترم هشته و به زودی میخواد فارغ التحصیل شه و میترسه و در تمام مدتی که صحبت می کرد داشتم فکر میکردم چقدر فر موهاش خوشگله :))
خوشگل خانم رفت بعدش یه دختر دیگه اومد، ساعتای ۱۱، دوتا قهوه فوری ریخت توی لیوان آبجوش پر کرد همونجا هم خورد و رفت به درس بپردازه.
من برگشتم نمازخونه، نیم ساعتی نشستم بعد دوست خودم اومد و خیلی نالان نشست پیشم و باز برای بیوشیمی غصه خوردیم.
فهمیدیم درمورد بیوشیمی کار از گریه گذشته، چون بعدش نیم ساعت پیوسته به اوضاع درسیمون خندیدیم.
خلاصه که دعا کنید من بیوشیمی رو پاس بشم و بجای اینکه اینقد به دخترای خوابگاه دقت کنم درس بخونم؛ درکل اما خیلی جالبه.
تا اپیزود بعدی داستان های خوابگاه بدرود.
498
چقد جدیدا تحمل مصنوعی بودن آدما سخت شده برام
قبلا انگار متوجه نمیشدم چقدر لبخند ها و شعار ها مصنوعی ان. ترجیحم آدمیه که هرگز بهم لبخند نزنه تا کسی که هیچ حسی در چشمهاش نمیبینم.
498
امتحان پوست و روان و اعصاب و معده و روده و باتری گوشی و باتری لپ تاپ و چشم و دست و کمر و همه چیمو به فنا میده.
498
من نمیفهمم چرا هرررر زمانی برای یه امتحان شروع کنم بازم شب قبلش به این وضع میفتم؟ =)))
498
امروز روز بزرگداشت خیامه و این شعرش رو خیلی دوست دارم :
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش :))
498
هرجارو باز می کنم ملت دارن می گن باید زیبایی های بهار رو ول کنن بشینن خونه درس بخونن چون علومپزشکیِ سگ امتحان حضوری گذاشته، حس خوبی از تنها نبودن میگیرم و برمیگردم به درس.😭
498
یک نفر میگفت دیدی آخرش سرما گذشت؟
موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت
گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم
بین سرد وگرم این دنیا چه ها برما گذشت
498
واقعا نمیدونم چی بگم به تویی که سرتاپات در این کشور جُرمه و بعد سنگش رو به سینه میزنی.🙏
498
اگر پزشکی یا دندون هستید و درس خوندنتون نمیاد و رقابتی هستید اشتراک مدوفست بخرید بعد اون ساید رقابتیتون نمیذاره درس نخونین :))
498
بات دانلود از یوتوب توی بله هست، همه رفرنسا و جزوه ها رو آوردن روبیکا، همه گروه های دانشگاه اومده بله.. داشتم فکر میکردم چقد وحشتناک، بازم خودمونو با هر بلایی وقف دادیم انگار..
498
هر لحظه یک اتفاق جدید در خاورمیانه میفته اونوقت دوست عزیزم در چنلش نوشته هیجان زندگیم کم شده باید برم استخر
498
این خیلی برام بامزه بود پس میگم، در اواسط ترم سه اولین ازدواج ورودیمون جشن گرفته شد🥹
