es
Feedback
مریمِ نامقدس

مریمِ نامقدس

Ir al canal en Telegram

'سال دوی طبابت، کمی امیدوار. t.me/HidenChat_Bot?start=7246790181 پلی‌لیست: t.me/MariellasSongs تبادل و حمایت داریم؛ ترجیحاً چنل دیلی.

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
496
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+8530 días
Archivo de publicaciones
photo content

خوابگاه واقعا جای جالبیه- اپیزود اول از بیوشیمی خسته و ترسیده، رفتم نمازخونه بشینم درس بخونم. از سالن مطالعه‌امون خوشم نمیاد بهم حس خفگی می‌ده. نمازخونه بزرگه و کلا دوتا میز داره همیشه هم خلوته. رفتم دیدم دوتا دختر روی میز ها نشستن و یک نفر هم پایین. یکی از دوتا دختری که روزی میز نشسته بود یه کلمه گفت که اندازه‌ی یه جمله بود و کاملا نامفهوم. سرمو آوردم بالا بهم خندید، گفتم ترم چندی؟ گفت یازده. گفتم لازم نیست بگی چه رشته ای پس :)) گفت پایان بخش اورولوژی دارن ترم آخر استاجری ان و دهنشون داره سرویس می‌شه. گفت آیندتو می‌بینی؟ بعد خیلی هم وضعیت منتال عجیبی داشت. می خندید و می خوند. بعد یه دختره اومد داشت با تلفن صحبت می‌کرد و بلند بلند نوار قلب مرور می‌کرد با دوستش- از نمازخونه فرار کردم رفتم بشینم توی سایت که کسی نبود. بعد یکی از دخترهای نازی که همیشه می‌بینمش توی دلم قربون صدقه‌اش می‌رم اومد اونجا، نشست و شروع کرد صحبت کردن درمورد امتحانا. فهمیدم ترم هشته و به زودی می‌خواد فارغ التحصیل شه و می‌ترسه و در تمام مدتی که صحبت می کرد داشتم فکر می‌کردم چقدر فر موهاش خوشگله‌ :)) خوشگل خانم رفت بعدش یه دختر دیگه اومد، ساعتای ۱۱، دوتا قهوه فوری ریخت توی لیوان آب‌جوش پر کرد همونجا هم خورد و رفت به درس بپردازه‌. من برگشتم نمازخونه، نیم ساعتی نشستم بعد دوست خودم اومد و خیلی نالان نشست پیشم و باز برای بیوشیمی غصه خوردیم. فهمیدیم درمورد بیوشیمی کار از گریه گذشته، چون بعدش نیم ساعت پیوسته به اوضاع درسیمون خندیدیم. خلاصه که دعا کنید من بیوشیمی رو پاس بشم و بجای اینکه اینقد به دخترای خوابگاه دقت کنم درس بخونم؛ درکل اما خیلی جالبه. تا اپیزود بعدی داستان های خوابگاه بدرود.

چقد جدیدا تحمل مصنوعی بودن آدما سخت شده برام قبلا انگار متوجه نمی‌شدم چقدر لبخند ها و شعار ها مصنوعی ان. ترجیحم آدمیه که هرگز بهم لبخند نزنه تا کسی که هیچ حسی در چشم‌هاش نمی‌بینم.

-

وای سلاممممم

امتحان پوست و روان و اعصاب و معده و روده و باتری گوشی و باتری لپ تاپ و چشم و دست و کمر و همه چیمو به فنا می‌ده.

من نمی‌فهمم چرا هرررر زمانی برای یه امتحان شروع کنم بازم شب قبلش به این وضع میفتم؟ =)))

سلام از این وضع خستم قرار بود ۱۲ بخوابم و الان یک ربع به چهاره .

امروز روز بزرگداشت خیامه و این شعرش رو خیلی دوست دارم : خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش :))

هرجارو باز می کنم ملت دارن می گن باید زیبایی های بهار رو ول کنن بشینن خونه درس بخونن چون علوم‌پزشکیِ سگ امتحان حضوری گذاشته، حس خوبی از تنها نبودن می‌گیرم و برمی‌گردم به درس.😭

یک نفر میگفت دیدی آخرش سرما گذشت؟ موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم بین سرد وگرم این دنیا چه ها برما گذشت

photo content

واقعا نمی‌دونم چی بگم به تویی که سرتاپات در این کشور جُرمه و بعد سنگش رو به سینه می‌زنی.🙏

اگر پزشکی یا دندون هستید و درس خوندنتون نمیاد و رقابتی هستید اشتراک مدوفست بخرید بعد اون ساید رقابتیتون نمی‌ذاره درس نخونین :))

تا این لحظه ۱۵۰۰ امتیاز مدوفست گرفتم راضی ام تا شب می‌کنم ۲۰۰۰ تا فقطم درس تخصصی 🥰

بات دانلود از یوتوب توی بله هست، همه رفرنسا و جزوه ها رو آوردن روبیکا، همه گروه های دانشگاه اومده بله.. داشتم فکر می‌کردم چقد وحشتناک، بازم خودمونو با هر بلایی وقف دادیم انگار..

این چه مرضیه که حتما باید بابت چیزی پول بدی که خودت رو مجبور کنی به انجامش :))

هر لحظه یک اتفاق جدید در خاورمیانه میفته اونوقت دوست عزیزم در چنلش نوشته هیجان زندگیم کم شده باید برم استخر

photo content
+1

این خیلی برام بامزه بود پس می‌گم، در اواسط ترم سه اولین ازدواج ورودیمون جشن گرفته شد‌🥹