دومــــ☁️ـــــان
Открыть в Telegram
دومان؛ مِهی گریخته از آسمان... حرفی حدیثی سوالی بود در خدمتم👇🏻 https://t.me/HarfChatBot?start=860a9e5afa9d
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
3 641
Подписчики
+8724 часа
+1207 дней
+49630 дней
Архив постов
3 654
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه ی خود را به کلاغ
هر کجا برگی هست،
شور من می شکفد؛
مثل یک گلدان می دهم،
گوش به موسیقی روییدن...
✨️🪴
3 654
واحدِ اندازهگیریِ کتاب خواندن،
تعدادِ صفحات یا دقیقه در روز و ماه نیست،
بلکه مقدار تغییری است
که در شناخت از هویت خودمان
و یا ماهیت جهانِ اطرافمان ایجاد شده است...
نمیشود کتابی راه که نویسندهاش چند سال روی آن فکر کرده، در یک هفته به معنای "حقیقی" خواند
3 654
- چقدر میگیری این دار را بسازی؟
+ به من میگویند عباسآقا صندوقساز گاهی هم چارپایهای، چیزی، اما دار کار من نیست.
- کار تو نیست؟ تو با چوب میتوانی یک شهر را بسازی.
+ شاید، اما دار را نه میسازم، نه بلدم
- بیخود! میسازی، عوض یکی، دوتا هم میسازی
+ آخر عمری واسهی ما تف و لعنت نخر، سروان.
- حکم میکنیم که این دار را بسازی. من میخواهم اینجا را بهشت کنم، تو نمیخواهی مردم راحت باشند؟
+ تمام بهشت خدا را بگردی یک دار پیدا نمیکنی.
🗞 از کتابِ سال بلوا
3 654
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعدِ برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت، شد یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"
#حامد_عسکری
