Améthyste
Открыть в Telegram
238
Подписчики
-224 часа
-77 дней
-2830 дней
Архив постов
238
من آدمی بودم که هیچ وقت حرفامو به کسی نمیزدم.
همیشه وقتی ازم میپرسیدن سریع میپیچوندم و بحث رو عوض میکردم.
اما تو اومدی دستامو گرفتی و من نمیدونم چرا
اما انگار کلمه ها بیشتر از هر وقت دیگه ای آماده گفتن بودن.
تو مثل پناهگاه شدی واسم.
من باریدم و تو منو به آغوش گرفتی.
نمیدونم، ولی تو باعث میشدی من لبخند از ته دل بزنم و خوشحالی تو چشام برق بزنه..... اما هر رویایی از خواب بیدار شدنم داره نه؟
