238
订阅者
-424 小时
-107 天
-3130 天
帖子存档
238
من آدمی بودم که هیچ وقت حرفامو به کسی نمیزدم.
همیشه وقتی ازم میپرسیدن سریع میپیچوندم و بحث رو عوض میکردم.
اما تو اومدی دستامو گرفتی و من نمیدونم چرا
اما انگار کلمه ها بیشتر از هر وقت دیگه ای آماده گفتن بودن.
تو مثل پناهگاه شدی واسم.
من باریدم و تو منو به آغوش گرفتی.
نمیدونم، ولی تو باعث میشدی من لبخند از ته دل بزنم و خوشحالی تو چشام برق بزنه..... اما هر رویایی از خواب بیدار شدنم داره نه؟
