『 بَعدِ آدمها 』
Открыть в Telegram
3 464
Подписчики
-2524 часа
+6647 дней
+61230 дней
Архив постов
3 464
یادش بخیر قرار بود با دوستم بریم اصفهان تابستون
الان باید اصفهان بودم نه اینکه ی گوشه خونه غمباد بگیرم🗿🗿
3 464
پاييز ميشه، هوا خنك ميشه بارون مياد ، هودى و بوت ميپوشيم، ميريم بيرون هات چاکلت ميخوريم، دووم بيار
3 464
فهمیدهام انسان باید همیشه مشغول باشد، وگرنه غصه خواهدخورد!
انسان باید همیشه کار کند و مسئولیت داشتهباشد و خسته و خوابآلوده به رختخواب برگردد
آدمیزاد اگر ذرهای استعدادِ زیاد فکر کردن و زیاد فهمیدن داشتهباشد، رنج دنیا را تاب نخواهد آورد، مگر اینکه خودش را تا حد خفگی، در کار و مشغولیتها غرق کند، آنقدر که دیگر نتواند دقت کند و اهمیت بدهد و به چیز دیگری فکر کند...
3 464
هر چیزی، که اذیتت می کنه، داره صبر کردن رو بهت یاد میده؛ هر کسی که ترکت میکنه داره ایستادن رو پای خودت رو، بهت یاد میده؛ چیزی که عصبانیت میکنه داره بخشش رو بهت یاد میده، هیچ چیز بدون نتیجه نمیمونه.
3 464
موفقیت خاصی ندارم اما حس میکنم آدم خوبیم، دین کسی گردنم نیست، بد کسی رو نخواستم، حسادت کسی رو نکردم، به همه احترام گذاشتم، از پیشرفت دیگران بیشتر از خودشون خوشحال شدم، برای رسیدن به اهدافم، اهداف بقیه رو پایمال نکردم، در مقابل صداقت دیگران سیاست نداشتم و این وسط درسته بهم زیاد ضربه زدن و دلم رو شکستن ولی من هیچوقت این کار رو با کسی نکردم.
3 464
در نامهای که پس از مرگ بر بالینش یافتند، نوشته بود:
«نتوانستم اندوه را به پایان برسانم، خودم را به پایان رساندم!»
3 464
اون اتفاقی که فکر میکردم اگه بیفته من میمیرم، افتاد و من چیزیم نشد
اون آدمی که فکر میکردم اگه بره من دیگه بعد اون زندگی نمیکنم، رفت و من همچنان دارم زندگی میکنم
آدمیزاد واقعاً موجود پررو و غیرقابل پیشبینیایه
3 464
واقعا حسود شدم. رابطه سالم میبینم میگم چرا من نه؟ آدم با شغل خوب میبینم میگم چرا من نه؟ یکی مهاجرت میکنه میگم چرا من نه؟ یکی یه استعدادی داره میگم چرا من نه؟ آدم خوشحال میبینم میگم چرا من نه؟ واقعا چرا من نه؟
3 464
آدمی که فقط موقع نیازش سراغت میاد حق نداره اسم خودش رو رفیق، عشق یا همدل بذاره.
بعضیا فقط تا وقتی حالت خوبه کنارتن، تا وقتی میتونی براشون کاری انجام بدی، تا وقتی حضورت براشون منفعتی داره؛ اما همین که یه روز خودت خسته بشی، خودت به یه نفر احتیاج داشته باشی، آرومآروم ناپدید میشن، انگار نه انگار که یه روز ادعای موندن داشتن.
یه زمانی ناراحت میشدم، دنبال دلیل رفتنشون میگشتم، فکر میکردم شاید تقصیر از منه؛ اما امروز میفهمم بودن بعضی آدمها ارزش نبود، فقط عادت کرده بودم به حضورشون و وقتی این عادت از بین رفت، دیدم نه چیزی از من کم شد، نه زندگی متوقف شد.
بعضیا از زندگیت نمیرن که تنهات بذارن؛ میرن تا بهت ثابت کنن از اول هم ارزش موندن نداشتن.
