『 بَعدِ آدمها 』
Открыть в Telegram
3 347
Подписчики
Нет данных24 часа
-1557 дней
+58830 дней
Архив постов
3 349
۱۰ کیلومتر اومدم اینطرف شهر کتابخانه
بعد برقا قطعه
گوشیمم شارژ ندارههه
خدایا شکرت
3 349
و دیگر این که ما ؛
زیاد خسته و به همه چیز بی علاقه هستیم فقط روزها را می گذرانیم و هر شب خود را به خاک می سپاریم
اما معجزه دیگرمان اینست که ؛
صبح باز بلند میشویم و راه می افتیم...
ازنامههای صادق هدایت بهجمالزاده
3 349
من كاملا تهی هستم
میدانيد كاملا تهی بودن يعنی چه؟
تهی بودن مثل خانهايست كه كسی در آن زندگی نكند
خانهای بدون قفل بدون اينكه كسی در آن زندگی كند. هركسی ميتواند وارد شود هر وقت دلش بخواهد. اين چيزيست كه بيشتر از همه مرا میترساند.
👤 هاروکی موراکامی
3 349
باران میآید
بیخبر، بیقرار؛
و من
تمام ناگفتههایم را
میسپارم
به صدای نمنمِ پشت پنجره.
3 349
ما میمانیم...
با ریشههایی که در خاکِ درد،
عمیقتر شدهاند...
و با رویشی که هر بار،
سرسختتر از پیش برمیگردد...
3 349
من از زیادی تلاش کردن، زیادی نگران بودن، زیادی اهمیت دادن، زیادی دوست داشتن، زیادی حرص خوردن، زیادی متنفر بودن، زیادی درد کشیدن، زیادی تجربه کردن، زیادی حس کردن خستم.
آره من خستم و نمیتونم بگم؛ نمیتونم بگم چقد نا امیدم.
از خودم، از آدما، از همه چی.
من همهی خودمو خرج کردم و همه انتظار دارن بیشتر باشم ولی نیستم و این حس مزخرفی بهم میده.
از کمک کردن خستم، از بودن خستم.
من حتی از اینکه همیشه نبودمم خستم.
من خیلی خستم.
3 349
ته شیشه مربا آب ریختم که شربت شه، شامپو تموم شد بود توش آب ریختم تا یه حموم دیگه هم برسه، چایی هم کم دم کرده بودم آبجوش ریختم تو قوری که شاید یه لیوان دیگه بده؛ احساس میکنم خیلی به زندگیم آب بستم، دیگه مزه نمیده.
3 349
نگاه کن
که غم درون دیدهام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایهٔ سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستیم خراب میشود
شرارهای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبرد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
3 349
دیگه نه بحث ميكنم، نه توضیح میدم، نه توضيح میخوام نه دنبال دلیل میگردم؛
فقط ميبينم و سکوت میکنم و فاصله میگیرم؛
چون واستون توضیحامو دادم، اونجوری که باید ناراحت شدم، عصبی شدم و دیگه نمیخوام که اینجوری باشه.
3 349
باید خودمان نوری بر تاریکیمان بتابانیم این را هیچکس دیگری برای ما انجام نخواهد داد...
تردید نکن که نوری هست
شاید چندان نباشد که گفتهاند
اما آنقدر هست که از تاریکیات برآید...
👤 چارلز بوکفسکی
