ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

خطِ نگار🍁

خطِ نگار🍁

Открыть в Telegram

خط‌های من، قصه‌های منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظه‌هایم را می‌نویسم، جایی برای رنگ‌ها، صداها و سکوت‌های کوچک:)

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
317
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-930 дней
Архив постов
و خب حقیقتا هیچ حس خاصی نسبت به هیچی ندارم نه خوبم نه بد

حالم خنثی ست! ولی خب بخاطر شرایط اخیر ،بخوامم نمیتونم مثل قبل باشم

پیاماتون خیلی غمگینه🥲 حالتون خوبه؟

و سوگند به غمِ نجیبی که در چشم‌هایت اقامت کرده، به اندوهی که نه می‌شکند، نه می‌گریزد، فقط آرام می‌سوزد، به آن برقِ کم‌جانی که میان اشک و امید معلق مانده است، قسم به نفسِ عمیقی که پشت سکوتت پنهان می‌کنی، که جهان اگر هزار بار هم پشتت را خالی کند، من کنار همان غمِ مقدس می‌ایستم، و از دل تاریکیِ نگاهت سپیده‌ای تازه بیرون می‌کشم….

Mehdi Ahmadvand-Farhad.mp311.95 MB

Mehdi Ahmadvand - Leila.mp39.07 MB

🎧✨

تمام دلگرمی‌هام انگار تهِ یک فنجان سرد جا مونده‌ن؛ مثل بخاری که بالا رفت و بی‌صدا توی هوا حل شد… دلداری‌هام رو گذاشته بودم لای کتابی که هیچ‌وقت تمومش نکردم، بین صفحه‌هایی که بوی صبر می‌داد و حالا فقط خاک می‌خورن… دیگه واژه‌ای ندارم که دستتو بگیره از لبه‌ی این سقوطِ بی‌اسم، نه معجزه‌ای توی آستینم قایم کردم، نه لبخندی که بتونه دروغِ قشنگی برای فردا بسازه... انگار یه شبِ بی‌ماه یواش اومد و چراغ‌های درونمو یکی‌یکی خاموش کرد، و من موندم با جیب‌های خالی از امید و قلبی که حتی بلد نیست خودش رو دلداری بده…

چشم هاى بسته، بازترند و پلك، پرده‌ای‌ست ک منظره را عميق‌تر می‌كند….

کاش می‌شد از ایرانی بودن مرخصی گرفت. نه قهر، نه مهاجرت، نه خداحافظی همیشگی؛ فقط یه مرخصی کوتاه، همین دو روزِ ساده. یه فرم پر می‌کردی، می‌نوشتی: «اینجانب خسته از حجم خبرهای غیرمنتظره، از دلشوره‌هایی که بی‌هوا می‌ریزن توی سینه، درخواست دارم ۴۸ ساعت ایرانی نباشم.» بعد تأیید می‌شد. غم‌هاتو می‌ذاشتی توی یه کمد امانت، کنار اضطرابِ فردا، کنار فکرِ قیمتا، کنار سؤالِ همیشگیِ “آخرش چی میشه؟” دو روز هیچ تصمیمی نصفه‌شب عوض نمی‌شد، هیچ پیام ناشناسی بوی فاجعه نمی‌داد، هیچ صبحی با ترس شروع نمی‌شد. دو روز می‌تونستی خبر نخونی و عذاب وجدان نگیری، بتونی بخندی بدون اینکه ته دلت بلرزه، برنامه بریزی بدون اینکه از فرداش بترسی. دو روز فقط زندگی کنی. بی‌تحلیل، بی‌پیش‌بینی، بی‌استرسِ جمعی. بعد از چهل‌وهشت ساعت برمی‌گشتی. دوباره ایرانی می‌شدی. دوباره سهمت می‌شد نگرانی و امیدِ نصفه‌نیمه. اما یه چیزی فرق کرده بود؛ یه نفسِ عمیق توی سینه‌ات ذخیره داشتی، یه مکث کوتاه وسط این ماراتنِ بی‌پایان. و شاید همین برای ادامه دادن کافی بود.

زهراااای قشنگم 🩵🫂 تولدت مبارک دختری از دل پینترستِ خودم🥲🥺 ته‌تغاریِ زمستونیِ خوش‌قلب من، همونی که هم با معرفته، هم باحال�
زهراااای قشنگم 🩵🫂 تولدت مبارک دختری از دل پینترستِ خودم🥲🥺 ته‌تغاریِ زمستونیِ خوش‌قلب من، همونی که هم با معرفته، هم باحال🫂 نمی‌دونم از کدوم ویژگیت بگم انقد که تو خوبی… از سلیقه‌ات؟ از دلِ مهربونت؟ از اون انرژی آرومی که داری و آدم کنارت حس امنیت می‌کنه؟ یا از اون معرفتی که این روزا کمیابه و تو سخاوتمندانه پخشش می‌کنی؟ امیدوارم امسال برات پر باشه از حالِ خوب، از لبخندای یواشکی، از موفقیتای بزرگِ خانم‌دکتری، از عشق عمیق، از اتفاقای قشنگی که وقتی شب سرتو می‌ذاری رو بالش بگی: «خدایا شکرت…»و اصلی ترینش همونی که خودمون میدونیم😌😂 خیلی دوستت دارم، دختری از دل پینترستِ من 🩵✨

این بچم شاگرد اول شده🥲

sticker.webp0.33 KB

یعنی آخرین باری که به همچین شکل مزخرفی مریض شدم سال ۴۰۲ بود🤕 نمیفهمم چرا خوب نمیشم اه بد مریض تر از خودم، خودمم واقعا اخه الان وقت مریض شدن بود 🤒

این بار با چشم باز انتخاب کردم و هر چی شد، انتخابِ من بود

از همون‌جا دیگه با چشم بسته جلو نرفتم

اما آخرش… من زمین نخوردم. من بیدار شدم

نشونه‌ها یکی‌یکی ردیف شدن، مثل سیلی‌هایی که اسمشونو گذاشته بودم «اتفاق»

دلم می‌دونست، عقلم می‌فهمید، ولی …