ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

مأمن.

مأمن.

Открыть в Telegram

Miles to go before I sleep ... @HopesMessagesbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
306
Подписчики
-324 часа
-137 дней
-8930 дней
Архив постов
هرکی ریکشن بزنه خوشگله حتی ریکشن موز و خنثی چون من میدونم یه دوختری نشسته پشت گوشی احتمالا دراز کشیده و تو چنل منه! همین خودش خیلی خوشگلی میخواد

کی بوس گذاشته؟ مثل همون بوس خوشگله✨️

کوفتتت من واسه خودتون میگممم😂

و چهره اتونو دقیقا مثل دختره بگیرید تیزی نگاهتون بندازید تو آیینه انگار میخواید یکیو تو یه پارتی اغفال کنید انگار خوشگلترین و خوش هیکل ترین آدم جهانید اصلا هم خاورمیانه ای نیستید اسم خاورمیانه به گوشتون نخورده نه جنگ دیدید نه هیچی واسه چند دقیقه از دنیا فاصله بگیرید

برقصید گور بابای همه چی . . . گور بابای بیماری و درد . . . گور بابای جنگ . . ‌. گور بابای خاورمیانه . . . گور بابای مشکلات . . ‌. گور بابای بی پولی . . . گور بابای آدما . . . گور بابای امتحان . . . گور بابای همه چی . . . چند دقیقه همه چیو نادیده بگیرید و توی آیینه با خودتون برقصید، حالتونو بهتر میکنه

همه چیو ول کنید، یکم با خودتون عشق کنید و برقصید.

کشته مرده ریکشناتونم

تو هنوز آینده رو ندیدی!
تو هنوز آینده رو ندیدی!

بچه ها جونم، ک.کش زیاد پیدا میشه؛ به هیچ کدومشون توجه نکنید💋

وقتی میخونه قشنگه، ولی وقتی ترجمه رو میخونم انگار جملات پیوستگی ندارن احتمالا چون هیچی از زبانش بلد نیستم اینجوریه ولی خب

ترجمه شعرش جالب نبود برام، ولی از موزیکش خوشم اومد. اگه از اینجور آهنگا دارید ناشناس بفرستید: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7766616761

photo content

photo content

ولی بعدش وقتی بلند شدم پاهام سست بودن

زلزله اومد. تا وقتی تموم نشد از جام تکون نخوردم، انگار دوست داشتم بمیرم.

چه خاطراتی که با آهنگا زنده نمیشن! دلم برای سال نهم تنگ شده

Talkham (320).mp32.98 MB

مثل همیشه پر از احساس❤️

Repost from Selina
آسمان را چگونه برایت بگویم؟ اگر آسمان را ندیده‌ باشی، از آبی بودنش برایت نخواهم گفت. آخر آبی را چگونه می‌توان برای کسی که هیچ‌گاه رنگ‌ها را لمس نکرده است، معنا کرد؟ مگر می‌شود رنگی را با واژه‌ها به آغوش کشید؟ بگذار آسمان را جور دیگری برایت تعریف کنم. آسمان، صدای آرام مادری‌ست که نیمه‌شب، بی‌آنکه تو را بیدار کند، پتو را تا چانه‌ات بالا می‌کشد. همان قدر آرام، همان‌قدر بی‌ادعا و همان‌قدر بی‌چشم‌داشت. آسمان، بوی کتابی‌ست که سال‌ها پیش خوانده‌ای و هنوز گوشه‌ای از جانت، میان واژه‌هایش جا مانده است. بوی کاغذ های کهنه‌ای که با ورق زدنشان، خاطره‌ای دور از میان غبار سال‌ها برمی‌خیزد و آهسته بر شانه‌هایت می نشیند. آسمان، آخرین صفحه رمانی‌ست که هنوز جرئت خواندنش را نداری؛ نه از آن رو که تلخ است، بلکه آز آن رو که می‌دانی با بستن آن، دیگر هرگز همان آدم صفحه نخست نخواهی بود. می‌دانی؟ آدم‌ها کمتر سرشان را بالا می‌گیرند. آن‌قدر درگیر شمردن روز‌های رفته و نیامده‌اند که فراموش کرده‌اند تمام این سال‌ها چیزی بزرگتر از غم و شادی‌هایشان، بالای سرشان ایستاده است. ما بزرگ می‌شویم، دل می‌بندیم، دل می‌بریم، می‌شکنیم و از نو ساخته می‌شویم؛ اما آسمان، همان‌جا می ماند. شاهد تمام آمدن‌ها و رفتن‌های ما. اگر روزی دستت را در دستم بگذاری و بپرسی: "آسمان، چه شکلی‌ست؟" خواهم گفت:"آسمان شبیه امید است." امید را می‌شناسی؟ همان مهمان خاموشی که در دشوارترین شب‌های زندگی، بی‌دعوت بر کنارت می‌نشیند و آرام در گوشت زندگی می‌کند: "این شب نیز خواهد گذشت." همان که پس از هر شکست، پیش از آنکه اشک‌هایت خشک شوند، دستت را می‌گیرد و بی‌آنکه از تو بپرسد توان ادامه دادن داری یا نه، تو را یک قدم دیگر به سوی فردا می‌برد. آسمان شبیه امید است؛بی‌انتها، صبور و بخشنده. اما اگر باز هم نتوانستی تصورش کنی، چشمانت را ببند و به آخرین باری فکر کن که دلت آرام گرفت. نه از آن آرامش‌های باشکوه و بلند، از همان آرامش‌های کوچک و خاموش. آرامش نوشیدن نخستین جرعه‌ی چای در یک عصر بارانی، بوی کتابی تازه، لمس نسیمی خنک در غروب تابستان، یا لبخندی که بی‌هیچ دلیلی، گوشه‌ی لبانت نشسته‌است. آسمان، چیزی میان تمام همین لحظه هاست. و شاید عجیب‌ترین راز آسمان، همین باشد که هیچ‌گاه شبیه دیروز نیست. هر صبح جامه‌ای دیگر بر تن می‌کند؛ گاه آبی، گاه خاکستری، گاه سرخ غروب و گاه سیاه شب‌های بی‌ستاره. اما با تمام این دگرگونی‌ها، هنوز همان آسمان است؛ درست مانند آدم‌ها. مگر ما جز اینیم؟ مگر نه آنکه هر روز چیزی را از دست می‌دهیم و چیزی را به دست می‌آوریم؟ مگر نه آنکه روزی کودکی را پشت سر می‌گذاریم، روزی رؤیایی را و روزی انسانی را؟ و با این همه، هنوز ناممان انسان است. آسمان، به من آموخته است که تغییر کردن، به معنای از دست دادن خویشتن نیست. و اگر بخواهم آخرین راز آسمان را برایت بگویم، خواهم گفت که خداوند، پیش از آنکه آسمان را بیافریند، مفهوم"پناه" را آفرید. جایی برای تمام خستگی‌های آدمی، برای تمام دعا‌های نیمه‌شب، برای تمام آرزوهایی که جرئت بر زبان آوردنشان را نداریم. پس اگر روزی دلت شکست، اگر جهان برایت تنگ شد و اگر هیچ شانه‌ای برای تکیه کردن نیافتی، تنها کافی‌ست که سرن را اندکی بالا بگیری؛ حتی اگر نتوانی آن را ببینی، باور کن آسمان هنوز آنجاست. شاید آسمان، نام دیگری برای مهربانی خدا باشد. -حدیث نانوشته