«اریحا»
Открыть в Telegram
گم شده در جهان ، طبیعت و جزئیاتش... اگر حرفی بود. t.me/HidenChat_Bot?start=8132924216
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
247
Подписчики
Нет данных24 часа
+167 дней
+2830 день
Архив постов
247
اره عزیزم، من زندهام؛ هنوز هم زندگی درون رگهام در جریانه. هنوز آسمون این شهر از دم و بازدمهام پره. اما حالاحس میکنم سهمی که توی دنیا داشتم، مثل شنهای بیابون از بین انگشتهام سر خورده و توی باد گم شده.
انگار هر روز آفتاب طلوع میکنه و بیاینکه ذرهای نورش رو به من بتابونه، ازم گذر میکنه. اون گیاه کوچیکی شدم که لابهلای علفها گم شده و مهمون لگدهای آدمهاست. این روزها تنها چیزی که برام باقی مونده، ریشههای جونسخت و ساقه بیبرگمه.
247
آدمها و کارهاشون باعث شدن ستارههای قلبم سقوط کنن؛ همون ستارههای اعتمادی که یکروز دونه به دونه، با سختی و زحمت روی هم گذاشته بودم، ولی امروز دارم خُرد شدنشون رو تماشا میکنم.
247
مسیری که روحت رو سردرگم میکنه، ادامه نده؛ اینجوری فقط با هر قدمی که رو به جلو برمیداری، تکهای از خودت رو پشت سرت جا میذاری. نزدیک شدن به هیچ چیزی اونقدرها نمیارزه که از خودت دور بشی.
247
گاهی خدا جوری زندگیت رو دگرگون میکنه که فکرش هم نمیکنی، تو در مسیری قرار میگیری که باید، حتی اگر کیلومترها ازش دور باشی...
247
یک بار هم تو، اون پلهای باش که من ازش قدم به قدم بالا میرم، دستی باش که از سقوطم جلوگیری میکنه، آغوشی باش که از غم پناهم میده. یک بار هم که شده، تو نجاتم بده.
247
حیف بود، خونهی قلبم برای تو بزرگتر از چیزی بود که لایقش بودی. تو دیوارهای رنگی قلبم رودونه به دونه سیاه کردی و روی خندههام سایه انداختی.
