ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢

-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢

Открыть в Telegram

-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیت‌ها و عکس‌هایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
458
Подписчики
Нет данных24 часа
+177 дней
+9530 дней
Архив постов
ن ان‌شالله ک حامله نیست و قبلا سقط کرده هرچند ک اینم حق طبیعی جیهان بود ک بدونه..

اخر جیهان از زبون ناره میشنوه حتی آلیا خودشم نمیگه بهشششش!!!!! اینم محروم کرد ازششششش

یکی از دلایلی که نمیخواستم الیا تو این شرایط حامله باشه: فک کن حتی به جیهان نگه بابا شده:)

(بزارید دو دیقه از حرفی که زدم بگذره بعد بزارید تو چنلاتون دوستای عزیزم🫠😂)

حداقل امیدوارم اگر حامله ای ندونی که حامله ای! چون با وجود اینکه میدونی بچه ی جیهان تو شکمته رفتی نشستی سر میز عقد! حتی اگر بعد ها فهمیدی که حامله ای و به جیهان نگفتی و از انور هم‌ طلاق نگیری، میشم هیتر صدت آلیا غانم( لحجه دمیر)

دیگه قراره چه‌ بلایی سر این‌ بچه بیاری آلیا...❤️‍🩹
دیگه قراره چه‌ بلایی سر این‌ بچه بیاری آلیا...❤️‍🩹

بچه‌ها یه موردی رو الان بگم اونم اینه که اگر نتیجه غیرِ این بود احتمال ۹۰ درصد دیگه کامنتا رو میبندم🙌🏻

- گالری شات دوم قسمت 68❤️‍🩹. #shot
+3
- گالری شات دوم قسمت 68❤️‍🩹. #shot

- بغضتو قورت نده مرد🙂.. الهی بگردممم:)))))))))))))))

photo content

- فکرِ اینکه کسی که برای تو دیر کرد الان جلو روت داره میگه عقدمه دیر نرسم..:)واقعا نابودم میکنه:) دارم تیکه تیکه شدنِ قلبِ جیهان رو از اینجا حس میکنم:) اون بغضی که داره قورت میده:) اون نگاهی که دیگه افتاده پایین:) حسِ اینکه اون همه عشق چی‌ شد؟:) من چی میشم؟:) و هزاران حرفِ ناگفته‌ی دیگه:) #cihal #edit

- میگم چقدر این نگاه آشناست:)..!🙂
- میگم چقدر این نگاه آشناست:)..!🙂

- ینی بعد‌ها میاد جلوش می‌شینه و دوباره همچین چیزیو بهش میگه :)؟ «روزی که بهم گفتی قراره ازدواج کنم، از درون درب و داغون شدم�
- ینی بعد‌ها میاد جلوش می‌شینه و دوباره همچین چیزیو بهش میگه :)؟ «روزی که بهم گفتی قراره ازدواج کنم، از درون درب و داغون شدم🙂»
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢

- وقتی آلیا واکنش جیهان رو دید… :)🙂 جیهانی که ما می‌شناسیم، اگه چنین جمله‌ای رو می‌شنید، هیچ‌وقت این‌قدر تو سکوت فرو نمی‌رفت.. همون لحظه با تمام وجودش فریاد می‌زد:«اجازه نمی‌دم!» اما این جیهان… انگار دیگه رمقی براش نمونده. جیهانی که بارها جنگیده، تلاش کرده، خواسته و نرسیده؛ بارها از دست داده و هر بار با زخمی عمیق‌تر از قبل سر پا مونده. این‌بار دیگه حتی توان مقابله با این جمله رو هم نداره:)😭 سکوتی که بیشتر از هر فریادی درد داشت. از جیهانی که همیشه برای نگه داشتن آلیا می‌جنگید، حالا فقط یه نگاه مونده بود و حرف‌هایی که انگار دیگه حتی توان گفتنشون رو هم نداشت… و من فکر می‌کنم آلیا همون لحظه، توی همین سکوت و نگاه، عمق خستگی و درد جیهان رو فهمید. شاید دید که پشت اون همه غرور و سرسختی، مردی ایستاده که دیگه از جنگیدن خسته شده؛ مردی که هنوز درد می‌کشه، اما انگار دیگه نمی‌دونه چطور باید برای چیزی که می‌خواد بجنگه… :)🙂🙂🙂
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢

- ازش پرسید این عجله برای چیه؟ حدس می‌زد، اما می‌خواست از زبون خود آلیا عین جمله‌ش رو بشنوه، چون باورش نمیشد همچین اتفاقی عین
- ازش پرسید این عجله برای چیه؟ حدس می‌زد، اما می‌خواست از زبون خود آلیا عین جمله‌ش رو بشنوه، چون باورش نمیشد همچین اتفاقی عیناً قراره بیفته، فکر می‌کرد صرفا در حد تهدیده :))))❤️‍🩹 وقتی آلیا گفت«عقد دارم، قراره ازدواج کنم» یک آن فرو ریخت، روشو برگردوند، بهش نگاه نکرد🙂 و آلیایی که چشماش به دنبال نگاه جیهان بود و نگاهی سراسر خواهش و التماس که مانع شو، مثل همیشه مانع شو🙂❤️‍🩹

تنها درصورتی می‌تونم ماجرایِ عقد رو توجیه کنم و باهاش کنار بیام، اینکه آلیا بدون حضور جیهان، بدون هیچ‌تهدیدی، بدون کمک و نصیحت کسی؛ به جیهان فکر کنه، به اون روزای قشنگشون فکر کنه، به روزی که روز‌شماری می‌کرد برای ازدواج با جیهان فکر کنه، قیافه‌ی جیهان بیاد جلو چشمش و بگه +نه... من نمی‌تونم :) نه🙂 تنها در این صورته که می‌تونیم بگیم این عشق همچنان قدرت داره🙂

- پیش‌نمایش قسمت 68✨ 📌بازیرنویس اختصاصی