-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
الذهاب إلى القناة على Telegram
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
460
المشتركون
+324 ساعات
+197 أيام
+9130 أيام
أرشيف المشاركات
458
یکی از دلایلی که نمیخواستم الیا تو این شرایط حامله باشه:
فک کن حتی به جیهان نگه بابا شده:)
458
حداقل امیدوارم اگر حامله ای ندونی که حامله ای!
چون با وجود اینکه میدونی بچه ی جیهان تو شکمته رفتی نشستی سر میز عقد!
حتی اگر بعد ها فهمیدی که حامله ای و به جیهان نگفتی و از انور هم طلاق نگیری، میشم هیتر صدت آلیا غانم( لحجه دمیر)
458
بچهها یه موردی رو الان بگم
اونم اینه که اگر نتیجه غیرِ این بود احتمال ۹۰ درصد دیگه کامنتا رو میبندم🙌🏻
458
- فکرِ اینکه کسی که برای تو دیر کرد الان جلو روت داره میگه عقدمه دیر نرسم..:)واقعا نابودم میکنه:)
دارم تیکه تیکه شدنِ قلبِ جیهان رو از اینجا حس میکنم:) اون بغضی که داره قورت میده:) اون نگاهی که دیگه افتاده پایین:) حسِ اینکه اون همه عشق چی شد؟:) من چی میشم؟:) و هزاران حرفِ ناگفتهی دیگه:)
#cihal #edit
458
- وقتی آلیا واکنش جیهان رو دید… :)🙂
جیهانی که ما میشناسیم، اگه چنین جملهای رو میشنید، هیچوقت اینقدر تو سکوت فرو نمیرفت..
همون لحظه با تمام وجودش فریاد میزد:«اجازه نمیدم!»
اما این جیهان… انگار دیگه رمقی براش نمونده. جیهانی که بارها جنگیده، تلاش کرده، خواسته و نرسیده؛ بارها از دست داده و هر بار با زخمی عمیقتر از قبل سر پا مونده. اینبار دیگه حتی توان مقابله با این جمله رو هم نداره:)😭
سکوتی که بیشتر از هر فریادی درد داشت. از جیهانی که همیشه برای نگه داشتن آلیا میجنگید، حالا فقط یه نگاه مونده بود و حرفهایی که انگار دیگه حتی توان گفتنشون رو هم نداشت…
و من فکر میکنم آلیا همون لحظه، توی همین سکوت و نگاه، عمق خستگی و درد جیهان رو فهمید. شاید دید که پشت اون همه غرور و سرسختی، مردی ایستاده که دیگه از جنگیدن خسته شده؛ مردی که هنوز درد میکشه، اما انگار دیگه نمیدونه چطور باید برای چیزی که میخواد بجنگه… :)🙂🙂🙂
-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
458
- ازش پرسید این عجله برای چیه؟
حدس میزد، اما میخواست از زبون خود آلیا عین جملهش رو بشنوه، چون باورش نمیشد همچین اتفاقی عیناً قراره بیفته، فکر میکرد صرفا در حد تهدیده :))))❤️🩹
وقتی آلیا گفت«عقد دارم، قراره ازدواج کنم» یک آن فرو ریخت، روشو برگردوند، بهش نگاه نکرد🙂
و آلیایی که چشماش به دنبال نگاه جیهان بود و نگاهی سراسر خواهش و التماس که مانع شو، مثل همیشه مانع شو🙂❤️🩹
458
تنها درصورتی میتونم ماجرایِ عقد رو توجیه کنم و باهاش کنار بیام، اینکه آلیا بدون حضور جیهان، بدون هیچتهدیدی، بدون کمک و نصیحت کسی؛ به جیهان فکر کنه، به اون روزای قشنگشون فکر کنه، به روزی که روزشماری میکرد برای ازدواج با جیهان فکر کنه، قیافهی جیهان بیاد جلو چشمش و بگه
+نه...
من نمیتونم :)
نه🙂
تنها در این صورته که میتونیم بگیم این عشق همچنان قدرت داره🙂
