ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

jerk..

jerk..

Открыть в Telegram

گاهی اوقات نه یه جنگجوام، نه امیدوار، فقط ادامه دهنده ام. اگر روزهای خوب آمدند و من نبودم،به یاد بیاور که صبور و غمگین چقدر برای روزهای خوب منتظر بودم. و به یادم آوازی زمزمه کن و بلند بخند...

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
261
Подписчики
Нет данных24 часа
-57 дней
-7530 дней
Архив постов
یه جایی یهو بر میخوره بهت؛ 🤍🌱
یه جایی یهو بر میخوره بهت؛ 🤍🌱

صبح که می‌شود، انگار دنیا تغییر میکنه
صبح که می‌شود، انگار دنیا تغییر میکنه

اما چه کسی جرئت دارد در دنیایی که هیچکس بی‌گناه نیست، مرا محکوم کند؟

°🍂 قاب دنیا تنگ شده کسی حوصله‌ی ایستادن ندارد باید چراغی روشن کرد نام‌ زندگی را بزرگ روی دیوار نوشت . .

اکانت اصلیم پاک شد هر چه افراد کمتری از زندگی شما اطلاع داشته باشند؛ حال شما بهتر است.💅
اکانت اصلیم پاک شد هر چه افراد کمتری از زندگی شما اطلاع داشته باشند؛ حال شما بهتر است.💅

“Daily reminders! «هیچکس جز خودتون از شما مراقبت نمی‌کنه پس خودتون را قربانی نکنید. خودخواه بودن هیچ مشکلی ندارد، حتی گاهی مسئولیت پذیر نبودن هم مسئله‌ای نیست. هیچ بی مسئولیتی‌ای بالاتر از رها کردن خودتان زیر بار مسئولیت های سنگین و له شدن زیر این آوار نیست.»🌊🫐

مولانا: پس زخم‌هایمان چه؟ شمس: سفالکسین ۵۰۰ هر ۶ ساعت یکی.

من بارها تصمیم گرفتم که اینجا دیگه حرف نزنم نمیشه انگار نمیدونم ترومای روانی کنکور لعنتی چیکار کرده باهام که نتیجه‌ش شده این... الان خیلی برام کمرنگ شده اون روزایی که فقط خدا میدونه خودمو پشت بقیه قایم میکردم که کسی سر کلاسا منو نبینه سریع میرفتم و میومدم پشت میز کتابخونه اون گوشه‌ی سالن که سگ تب میکرد از گرما خودمو جمع میکردم که دوستای قدیمیم که قبول شدن منو نبینن چقدر به فامیل دروغ گفتم که دانشجو هستم و نبودم! که دست از سرم بردارن چقدر خجالت میکشیدم سر کلاس کنکورا گزینه درُستو بگم!!! کاش یادم بره اون سرد شدن بدنمو که وقتی داشت صفحه لود میشد داشتم منِ لعنتی ۹ بار /۹سال اون حالتو تجربه کردم و دیدم مردود شدم شده بودم ی دختر بی‌عرضه که فقط چسبیده پشت میز و همه براشون سواله که چکار میکنی پس؟! منم نمیدونستم حتی اشکمم در نمیومد دیگه میتونی تصورم کنی؟ نه پیشرفتی نه تغییری حتی به خودم میگفتم کاش شوهر میکردم!!!حداقل ی تغییری بود توی زندگیم خیلی وقتا حس میکنم دیگه روز سختی تجربه نمیکنم ۹سال پشت کنکور و فوت بابا و دغدغه های بعدش دیگه چی میخواست بشه مگه؟ چقدر زار زدم که نفسم درنمیومد و کبود میشدم وقتی بقیه قبول میشدن چقدر خشمگین بودم وقتی میدیدم پاهام ورم کرده انقدر پشت میز بودم بخدا انتظار ندارم بفهمین نبینید که وُیس میگیرم و محکم حرف میزنم باهاتون من عملن مُرده بودم یکسال آخر توی کتابخونه حتی کسی نفهمید اسمم چیه! صدامو یادم میرفت بعضی وقتا تا چند ماه قرصای ضد افسردگی خوردم بعد فوت بابا قطعشون کردم بدتر شد پول نداشتم... واقعن نداشتم باعث ننگم نیست اینایی که میگم من حتی از خواهرمم که پزشکی میخوند متنفر بودم لابلای خط کتابام یادگاری مینوشتم با تاریخ و ساعتش نماز میخوندم که خدا شرمنده بشه که معجزه کنه! عصبی بودم از صدای تیک تیک ساعت اذیت میشدم هنوزم ی چیزایی باهام مونده دوسال طول کشید تا باور کنم دیگه جمعه صبح قرار نیست برم آزمون بدم هنوز اسم زیست بیاد اعصابم بهم میریزه که چرا من باید ۲۵ دور ی فصلو بخونم که بشه؟ هنوز وُیسای همایشا رو توی گوشی قدیمیم دارم من ده سال زندگی نکردم اینجا هم زدم که کسی مثل من نشه حرف زدم باهاتون نه به عنوان دانشجوی دندون به عنوان کسی که ده سال مرد و زنده شد و تنها چیزی که بدست اورد اضافه وزن و زشت شدن بود من نمیدونم چی شد برام فقط خوندم فقط آزمون زدم فقط از لابلای اشکام ادامه دادم الانم بغضم میگیره خیلی نامردیه آخه خدا چی فکر میکرد با خودش که اینجوری کرد؟ وقتایی که میرفتم بیمارستان پایین تخت بابا رو یادمه خدا برای هیچکس نخواد نصف شب پایین تختش داشتم تست کاربرد مشتق میزدم،اینترنی که اومد و شیفتش بود دوست دبیرستانم بود بدبخت تر از من نبود اون لخظه هیچ نقطه‌ی امیدی نداشتم تیر خلاصم که شد فوت بابایی چی میگفتم؟خواسته‌ی خودم بود انصراف از میکروببیولوژی/مامائی/پرستاری خودم خواستم منو نبینید که محکم حرف میزنم باهاتون من مُردم و زنده شدم میتونم با حرفایی که شنیدم کتاب بنویسم!!! خیلی وقتا وقتی بهم میگین چجوری خودمم نمیدونم ببخشید که نمیدونم آخه من فقط جون کندم انقدر از خودم بدم میومد که حتی خودمو توی آینه نمیدیدم من نمیدونم چجوری شد فقط همین مُردم و زنده شدم تا شد ___ دوست قدیمیم،زهرا...قلبمو روشن کرد...امشب پیام داد بهم که قبول شده،ترازش میخوره به پزشکی یادمه تا توی آزمونای جمع بندیش با زیست و شیمی مشکل داشت من نمیدونستم چی بهش بگم فقط میگفتم ادامه بده زهرا تست بزن زهرا مرور کن مطمئنم الان اونم نمیدونه چجوری،فقط ادامه داده که تغییر ایجاد کنه زهرا رفته بود گفتار سنجی،چون خسته شده بود،لیسانس گرفت و برگشت سمت کنکور همیشه از من باهوش تر بود توی همه‌ی درسا میدونم که زهرا هم مُرد و زنده شد تا شد ___ نمیگم بمون پشت کنکور نمیگم نمون ولی تغییر ایجاد کن ولی ادمه بده به تلاش کردنت اگر تغییری ایجاد نمیکنی توی یک مسیر،پس مسیرتو عوض کن،و مسئولیتشو بپذیر تغییر ایجاد کن #اطهر

وقتی مردم فکر می‌کنند چند روز بیشتر به پایان عمرت نمانده با تو مهربان می‌شوند. فقط موقعی که در زندگی پیشرفت می‌کنی به تو چنگ‌ و دندان نشان می‌دهند. - جزء از کل | استیو تولتز

امـیدوارم زندگی بهت بالِ پرواز بده و تو جرأت استفاده ازشون رو داشته باشی...🌿💚

انسان مدرن همه چیز دارد، جز خودش.

«خسته‌ام؛ خیلی خسته، نه ذوقی برای رفتن مانده نه رمقی برای ماندن.»

هر بار که ترديد می‌کنی، فردى كم استعداد جاى تورو ميگیره؛ دنيا به جسارت پاداش ميده، نه به پتانسیل.

چیزی ک دوران پشت کنکور بودنم یاد گرفتم. ابن بود اهلی رشد و یادگیری باشم تو هر سنی ک هستم

در ستایش زن و زنانگی... اوست که میداند تا آخرین لحظه باید زیبا شد زیبا ماند و زیبایی آفرید!
در ستایش زن و زنانگی... اوست که میداند تا آخرین لحظه باید زیبا شد زیبا ماند و زیبایی آفرید! 

گور پدر هركى كه باعث شه فكر كنى كاش يكى ديگه يا یه جور ديگه بودى

تمام بهانه‌ها دروغ‌اند ؛ کسی که می‌خواهد میتواند .
تمام بهانه‌ها دروغ‌اند ؛ کسی که می‌خواهد میتواند .

مگه آدم چند بار می‌تونه یه چیزی رو عمیقاً از ته دل بخواد؟!

«بعضی‌هامون خیلی بی‌رحمانه داریم یه دردهایی رو تحمل میکنیم، دردهایی که خیلی بزرگ‌تر از قد و قواره ماست، هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندهامونه، دردهایی که هر بار از خودت میپرسی چرا من؟ و هر بار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی و غمگین‌ترت میکنه.»

چی بگم والا ما مستقل نشدیم فقط داریم بگا میریم دیگ کم آوردم. ای بابا