jerk..
الذهاب إلى القناة على Telegram
گاهی اوقات نه یه جنگجوام، نه امیدوار، فقط ادامه دهنده ام. اگر روزهای خوب آمدند و من نبودم،به یاد بیاور که صبور و غمگین چقدر برای روزهای خوب منتظر بودم. و به یادم آوازی زمزمه کن و بلند بخند...
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
261
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-57 أيام
-7530 أيام
أرشيف المشاركات
260
°🍂
قاب دنیا تنگ شده
کسی حوصلهی ایستادن ندارد
باید
چراغی روشن کرد
نام زندگی را بزرگ روی دیوار نوشت . .
260
“Daily reminders!
«هیچکس جز خودتون از شما مراقبت نمیکنه پس خودتون را قربانی نکنید. خودخواه بودن هیچ مشکلی ندارد، حتی گاهی مسئولیت پذیر نبودن هم مسئلهای نیست. هیچ بی مسئولیتیای بالاتر از رها کردن خودتان زیر بار مسئولیت های سنگین و له شدن زیر این آوار نیست.»🌊🫐
260
من بارها تصمیم گرفتم که اینجا دیگه حرف نزنم
نمیشه انگار
نمیدونم ترومای روانی کنکور لعنتی چیکار کرده باهام که نتیجهش شده این...
الان خیلی برام کمرنگ شده اون روزایی که فقط خدا میدونه خودمو پشت بقیه قایم میکردم که کسی سر کلاسا منو نبینه
سریع میرفتم و میومدم
پشت میز کتابخونه اون گوشهی سالن که سگ تب میکرد از گرما
خودمو جمع میکردم که دوستای قدیمیم که قبول شدن منو نبینن
چقدر به فامیل دروغ گفتم که دانشجو هستم و نبودم!
که دست از سرم بردارن
چقدر خجالت میکشیدم سر کلاس کنکورا گزینه درُستو بگم!!!
کاش یادم بره اون سرد شدن بدنمو که وقتی داشت صفحه لود میشد داشتم
منِ لعنتی ۹ بار /۹سال اون حالتو تجربه کردم و دیدم مردود شدم
شده بودم ی دختر بیعرضه که فقط چسبیده پشت میز و همه براشون سواله که چکار میکنی پس؟!
منم نمیدونستم
حتی اشکمم در نمیومد دیگه
میتونی تصورم کنی؟
نه پیشرفتی نه تغییری
حتی به خودم میگفتم کاش شوهر میکردم!!!حداقل ی تغییری بود توی زندگیم
خیلی وقتا حس میکنم دیگه روز سختی تجربه نمیکنم
۹سال پشت کنکور و فوت بابا و دغدغه های بعدش
دیگه چی میخواست بشه مگه؟
چقدر زار زدم که نفسم درنمیومد و کبود میشدم وقتی بقیه قبول میشدن
چقدر خشمگین بودم وقتی میدیدم پاهام ورم کرده انقدر پشت میز بودم
بخدا انتظار ندارم بفهمین
نبینید که وُیس میگیرم و محکم حرف میزنم باهاتون
من عملن مُرده بودم
یکسال آخر توی کتابخونه حتی کسی نفهمید اسمم چیه!
صدامو یادم میرفت بعضی وقتا
تا چند ماه قرصای ضد افسردگی خوردم بعد فوت بابا
قطعشون کردم
بدتر شد
پول نداشتم...
واقعن نداشتم
باعث ننگم نیست اینایی که میگم
من حتی از خواهرمم که پزشکی میخوند متنفر بودم
لابلای خط کتابام یادگاری مینوشتم با تاریخ و ساعتش
نماز میخوندم که خدا شرمنده بشه که معجزه کنه!
عصبی بودم
از صدای تیک تیک ساعت اذیت میشدم
هنوزم ی چیزایی باهام مونده
دوسال طول کشید تا باور کنم دیگه جمعه صبح قرار نیست برم آزمون بدم
هنوز اسم زیست بیاد اعصابم بهم میریزه که چرا من باید ۲۵ دور ی فصلو بخونم که بشه؟
هنوز وُیسای همایشا رو توی گوشی قدیمیم دارم
من ده سال زندگی نکردم
اینجا هم زدم که کسی مثل من نشه
حرف زدم باهاتون
نه به عنوان دانشجوی دندون
به عنوان کسی که ده سال مرد و زنده شد و تنها چیزی که بدست اورد اضافه وزن و زشت شدن بود
من نمیدونم چی شد برام
فقط خوندم
فقط آزمون زدم
فقط از لابلای اشکام ادامه دادم
الانم بغضم میگیره
خیلی نامردیه آخه
خدا چی فکر میکرد با خودش که اینجوری کرد؟
وقتایی که میرفتم بیمارستان پایین تخت بابا رو یادمه
خدا برای هیچکس نخواد
نصف شب پایین تختش داشتم تست کاربرد مشتق میزدم،اینترنی که اومد و شیفتش بود دوست دبیرستانم بود
بدبخت تر از من نبود اون لخظه
هیچ نقطهی امیدی نداشتم
تیر خلاصم که شد فوت بابایی
چی میگفتم؟خواستهی خودم بود
انصراف از میکروببیولوژی/مامائی/پرستاری
خودم خواستم
منو نبینید که محکم حرف میزنم باهاتون
من مُردم و زنده شدم
میتونم با حرفایی که شنیدم کتاب بنویسم!!!
خیلی وقتا وقتی بهم میگین چجوری خودمم نمیدونم
ببخشید که نمیدونم
آخه من فقط جون کندم
انقدر از خودم بدم میومد که حتی خودمو توی آینه نمیدیدم
من نمیدونم چجوری
شد
فقط همین
مُردم و زنده شدم تا شد
___
دوست قدیمیم،زهرا...قلبمو روشن کرد...امشب پیام داد بهم که قبول شده،ترازش میخوره به پزشکی
یادمه تا توی آزمونای جمع بندیش با زیست و شیمی مشکل داشت
من نمیدونستم چی بهش بگم فقط میگفتم ادامه بده زهرا
تست بزن زهرا
مرور کن
مطمئنم الان اونم نمیدونه چجوری،فقط ادامه داده که تغییر ایجاد کنه
زهرا رفته بود گفتار سنجی،چون خسته شده بود،لیسانس گرفت و برگشت سمت کنکور
همیشه از من باهوش تر بود توی همهی درسا
میدونم که زهرا هم مُرد و زنده شد تا شد
___
نمیگم بمون پشت کنکور
نمیگم نمون
ولی تغییر ایجاد کن
ولی ادمه بده به تلاش کردنت
اگر تغییری ایجاد نمیکنی توی یک مسیر،پس مسیرتو عوض کن،و مسئولیتشو بپذیر
تغییر ایجاد کن
#اطهر
260
وقتی مردم فکر میکنند چند روز بیشتر به پایان عمرت نمانده با تو مهربان میشوند. فقط موقعی که در زندگی پیشرفت میکنی به تو چنگ و دندان نشان میدهند.
- جزء از کل | استیو تولتز
260
هر بار که ترديد میکنی،
فردى كم استعداد جاى تورو ميگیره؛
دنيا به جسارت پاداش ميده، نه به پتانسیل.
260
در ستایش زن و زنانگی...
اوست که میداند
تا آخرین لحظه باید
زیبا شد
زیبا ماند
و زیبایی آفرید!
260
«بعضیهامون خیلی بیرحمانه داریم یه دردهایی رو تحمل میکنیم، دردهایی که خیلی بزرگتر از قد و قواره ماست، هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم، زورشون خیلی بیشتر از لبخندهامونه، دردهایی که هر بار از خودت میپرسی چرا من؟ و هر بار جوابی که هیچوقت پیداش نکردی و غمگینترت میکنه.»
