ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

من را در آسمان دفن کنید.

من را در آسمان دفن کنید.

Открыть в Telegram

✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
272
Подписчики
+324 часа
+557 дней
+4630 дней
Архив постов
من با آن‌ها جور نبودم، هیچ‌وقت با کسی جور نمی‌شوم. سعی کردم دوست پیدا کنم و مدتی هم موفق شدم، اما همیشه در منظومه‌ی شمسی دیگری خارج از آن روابط دوستانه‌ی کودکی بودم، مثل سیاره‌ای کوچک‌تر و آرام‌تر که با فاصله‌ای دور از سیاره‌های درخشان‌تر، زیباتر و محبوب‌تر می‌رخشیدم. - سنگ، کاغذ، قیچی | آلیس فینی

کتاب «جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند» درباره‌ی کیا است، یه دختر منزوی و گوشه‌گیر که تو یه کلبه‌ی کوچیک و دوردست زندگی می‌کنه. خانواده‌اش یکی‌یکی خونه رو ترک کردن و کیا رو تنها گذاشتن، و حالا اون باید بدون هیچ کمک و پشتیبانی‌ای با زندگی و مشکلاتش دست‌وپنجه نرم کنه. راستش من ارتباط خیلی عمیقی با این کتاب گرفتم و با خیال راحت می‌تونم بگم که جزو کتاب‌های مورد علاقه‌م شده. خیلی با کیا همذات‌پنداری کردم و همین باعث شد که مسیر داستان رو با اشتیاق و ذوق دنبال کنم. با اینکه یه بخش از کتاب به ماجرای جنایی مربوط می‌شه، اما تمرکز اصلی من بیشتر روی گذشته‌ی کیا و روزهایی بود که تنهایی با زندگی و مشکلاتش دست‌به‌یقه می‌شد. اون بخش‌ها برام خیلی جذاب‌تر بودن. در کل، همه‌چیز این کتاب دقیقاً مطابق سلیقه‌ی من بود. از اول تا آخرش لذت بردم.

sticker.webp0.17 KB

“پایانِ جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند”

اگر کسی را از آن سوی رودخانه دوست داشته باشی، هرگز ضربه نمی‌خوری. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

اگر چیزی قادر باشد تنهایی را با تمام ابعادش درک کند، بی‌شک، خود ماه است. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

چرا باید او را می‌بخشید؟ در حالی که زخم‌های روحش هنوز خونریزی می‌کردند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

او بخشی از وجود خود را می‌بخشید تا بتواند فرد دیگری را خوشحال کند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

از خود می‌پرسید که چه چیز باعث می‌شود همه او را ترک کنند؟ جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

برگ‌های پاییزی فرو نمی‌ریزند، آن‌ها پرواز می‌کنند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

آفتاب صبحگاهی در میان بال‌های صدها سنجاقک، اسیر شده بود. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

-من می‌دونم تو یه عالمه دلیل داری تا از مردم متنفر باشی، من تو رو سرزنش نمی‌کنم. اما… -یه چیزی هست که هیچ‌کس نمی‌دونه، من از مردم متنفر نبودم. اون‌ها از من متنفرم بودند، منو مسخره کردند، به من حمله کردند، من رو اذیت کردند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

علیرغم این‌که، قلبش مالامال از عشق بود، اما حس طرد شدن مانند نیرویی او را به عقب می‌راند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

یک رویای ساده برای دوست داشته شدن و برای داشتن یک همدم، او را به سمت دستانی سوق داد که هیچ‌چیز برای بخشیدن نداشتند. جایی که خرچنگ‌ها آواز می‌خوانند|دیلیا اوئینز

هیچکس دیگه بهم احساس امنیت نمیده بجز خودم.

اصلاً از پایان فصل سه خوشم نیومد. به نظرم بدترین پایان ممکن رو داشت. اول اینکه روند داستان توی این فصل خیلی سریع بود. برخلاف فصل‌های قبل که فرصت می‌دادن با شخصیت‌ها و موقعیت‌ها ارتباط بگیرم، این فصل انگار همه‌چیز رو با شتاب جلو می‌بردن و من نتونستم مثل قبل باهاش همذات‌پنداری کنم. و یه نکته‌ی دیگه این‌که از کاپل‌ها اصلاً خوشم نیومد. یعنی هیچکدوم برام جذاب نبودن، به جز تیلور و استیو که واقعاً با هم قشنگ و ناز بودن. در کل، این فصل برخلاف فصل‌های قبلی برام رضایت‌بخش نبود. و سرخورده شدم واقعا 😩.

sticker.webp0.03 KB

من همه چیز رو در مورد خودم عوض کردم. و تنها چیزی که هیچ‌وقت عوض نمیشه اینه که من دوست دارم. _The summer I turned pretty 3

عشق‌های اول مهم هستن. اون عشق اول من بود. تا آخر عمرم با مهربونی بهش فکر می‌کنم. همین‌طوری که به اولین حیوون خونگیت، اولین ماشینی که روندی فکر می‌کنی. ولی هیچ‌کدوم به اندازه‌ی آخری‌ها مهم نیستن. _The summer I turned pretty 3

تو می‌تونی تمام مدت احساساتت رو انکار کنی ولی اونا هیج‌جا نمیرن و تا زمانی که از روبه‌رو شدن باهاشون بترسی اونا تو رو می‌چرخونن، نه برعکس. _The summer I turned pretty 3