V e n u S i a n🪴
Открыть в Telegram
237
Подписчики
-524 часа
-57 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
ما شعر نمی خوانیم و نمی نویسیم چون خیلی قشنگه،
بلکه ما این کار را میکنیم که جزِ از بشریت هستیم و بشر همواره پر از شور و شوق است.
Repost from بهشت✨🌱
دختران نازنین، بهمنظور آنکه بتوانیم خاطرههای ماندگارتر و دقیقتر بنویسیم، صنف «خاطرهنویسی» برگزار میشود. در این صنف، میآموزیم که چگونه تجربهها و یادهای خود را در قالب «خاطره»، بهگونهای درست و اثرگذار به نوشتار درآوریم.
از تمام کسانی که واقعن تصمیم دارند در زمینهٔ «خاطرههای دختران از مکتب» بنویسند، دعوت میشود که در این صنف شرکت کنند.
برای هماهنگی، لطفن از طریق واتساپ به شمارهٔ زیر پیام دهید:
+49 176 21 71 06 75
Repost from N/a
تو را زنانه میخواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقهی گندم
شیشهی عطر
حتی پاریس، زنانه است
و بیروت با تمامی زخمهایش، زنانه است
تو را سوگند به آنان که میخواهند شعر بسرایند
زن باش
تو را سوگند به آنان که میخواهند خدا را بشناسند
زن باش!
_نزار قبانی
Repost from N/a
نفسهایم
گلوی باد را
میفشارند
تو
که معنای باد را میدانی
بگو
زمزمهی بالهایم چه میگوید
در من
چیزی در سکوت میلرزد
نه نام دارد
نه مرز
فقط
تا اوج آسمانها
کشیده میشود
در وسعت شب
و روشنای آفتاب
بادها
با من
همنفس میشوند
تا نام تو را
آرام
بر زبان بیاورند
و من
در هر وزش
دوباره
زنده شوم!
#زهراـچکامه
بگذار برایت بگویم که هر سرنوشتی را در این دنیا خدای متعال مقرر میکند. اوست که مقرر میکند کسی سردوشی های ژنرالی داشته باشد و کسی دیگری یک کارمند دون پایه بیش نباشد.
یکی مقرر است دستور بدهد و آن دیگری از دستورات اطاعت کند و از ترس بر خودش بلرزد و حتی نتواند زیرلبی شکوه و شکایتی کند.
همه چیز بنابر استعداد و لیاقت آدم ها مقرر شده است؛ شخصی لیاقت و استعداد یک چیز را دارد و شخص دیگری لیاقت و استعداد یک چیز دیگر را؛
اما این لیاقت و استعداد ها را خود خداوند مقرر کرده است.
بیچارگان
داستایفسکی
حکایت
بچهی در صحرا به مادر گفت:
مرا، در شب تاریکی، از سیاه، هولی، مانند دیوی، روی مینماید و عظیم میترسم.
مادر گفت: مترس چون آن صورت را ببینی، دلیر بر وی حمله کن، پیدا شود که خیال است نه حقیقت.
گفت: ای مادر اگر آن سیاه را مادرش همین وصیت کرده باشد، من چه کنم؟
