زثولیت
Открыть в Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
219
Подписчики
+224 часа
+17 дней
+530 дней
Архив постов
219
عمامهٔ سیاه، به جامعهٔ عرزشی جامهٔ سیاه داد. سرزمین این جماعت، انگار آبش خون است و خاکش نفت. خون میریزند تا سیراب شوند، به خاک میافتند تا نفت بگیرند. دید اگر بسیط شود، خواهند دید که همه خونآلود، به خاک سیاه نشستهاند.
#زث.
219
سبک نکرد مرا چیزی
نه واژگونه شدن از عشق
نه دست و پا زدن از شادی
نه شادباش و نه شاباش و
نه بوسه بر لب گلگون و
نه گریه در شب دامادی
عزیز من تو چه میدانی
کدام غربت طولانی
مرا به حال سکوت انداخت
سپس در این ملکوت انداخت
عزیز من توچه میدانی
چرا فراری ام از شادی
رسیده بودم و می بایست
مرا بچیند و افتادم
مرا نچید و سقوطم را
نگاه کرد به آرامی
نگاه کرد و اسیرش را
فرانخواند به آزادی
کدام شاخه؟ نمی دانم
کدام دست؟ نمی دانم
کدام شخص ؟ نمی دانم
توهم بپرس و مرا نشناس
اگر دوباره مرا دیدی
و یا به یاد من افتادی
درخت عید نبودم من
که ریسه زینت من باشد
وهیچگاه نفهمیدم
که مادرم ته زهدانش
مراچگونه مزین کرد
به گریه های خدادادی
حباب کودکی ام بودم
سبک تر از پر اندامت
غمی وزید و به همراهش
حباب کودکی ام را برد
حباب کودکی ام را تو
به من وزیدی و پر دادی
همین که کوزه خالی را
به روی شانه نگه دارد
برای تشنگی ام کافیست
که نهر های خراباتی
به هر طرف که روان باشند
نمی رسند به آبادی
نه زنگ در به صدا آمد
نه من که منتظرت بودم
تورا به یاد خود آوردم
توهم دعایی و دارویی
برای زخم فراموشی
نه خواستی نه فرستادی
#حسینصفا.
219
انگار چندسال پیش، من دیروز به دنیا آمده بودم. اما اگر میدانستم دنیایم چنین است، نمیآمدم.
#زث.
