زثولیت
Открыть в Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
217
Подписчики
Нет данных24 часа
+47 дней
+5430 дней
Архив постов
217
هنوزم نمیدونم اسم تراوشهای این چنینی رو جریان سیال ذهن بذارم یا نه. در همچین مواقعی، انگار معدهٔ کلماتم به یک متن ملتمس هست تا قالبی رو جهت استفراغ در اختیارش قرار بده. اینطوریه که دایی من دیگه جا ندارم یه کاری بکن. اصلاً هم مجال اینو نمیده که بهش بگی خب مشتی اصلا چیز جالبی برای ارائه داری؟ همینطوری سیکمیخیاری بالا میاره. آقا بس کن گلاب به روم.
217
چشمهایم را بستم تا ببینم چگونهام. زمین زیر پایم لیز بود. بر زمین سر میخوردم و چیزی را جمع میکردم، انگار که زنبیلم پاره شده باشد. سرد است و تاریک، البته زیاد هم تاریک نه، گرگ و میش است. به سختی روی همان زمین لیز نشستم، به زنبیلم گفتم تو چطور پاره شدی؟ کمی تعلل کردم و باز هر چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم، شب شد، هر چه جمع کرده بودم را باز در زنبیل ریختم، فراموش کردم که زنبیل پاره است، چنین شد که دوباره همه چیز به زمین ریخته شد. دیدم شب است، خوابیدم. ظهر شد و هنوز زمین لیز بود. باز جمع کردم و باز به زنبیل گفتم چرا پاره شدی؟ دوباره آن چه روی زمین ریخته بود را جمع کردم و باز فراموش کردم که زنبیل پاره است، درنهایت ملول شدم و گفتم: اصلاً او کجاست؟ من باید به خانه بروم.
217
حالا اگر من مثلا لنگ در هوا بودم، یه سوالی چیزی پرسیده بودم، همتون مثل بز میشدید. ولی الان فرت و فورت توو بات و پیوی دارید میگید اباطیل نگو. برید اون ور بینم
