ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Οὐρανία

Οὐρανία

Открыть в Telegram

"𝔸ℝ𝕋 𝕚𝕤 𝕥𝕙𝕖 𝕤𝕦𝕡𝕣𝕖𝕞𝕖 𝕤𝕖𝕟𝕤𝕦𝕒𝕝 𝕡𝕝𝕖𝕒𝕤𝕦𝕣𝕖." 𝔻𝕠𝕟 ℂ𝕠𝕝𝕒𝕔𝕙𝕠 𝔸𝔻𝕄𝕀ℕ: @OURANIA7S

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 050
Подписчики
-424 часа
-67 дней
+52630 дней
Архив постов

+9
𝐂𝐈𝐍𝐄𝐌𝐀 | 𝐏𝐀𝐑𝐓: 𝟕 🎞𝟏. 𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐢𝐫𝐚𝐭𝐞 (𝟏𝟗𝟒𝟖) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐕𝐢𝐧𝐜𝐞𝐧𝐭𝐞 𝐌𝐢𝐧𝐧𝐞𝐥𝐥𝐢 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜 | 𝐦𝐮𝐬𝐢𝐜𝐚𝐥 🎞𝟐. 𝐋𝐚 𝐟𝐨𝐫𝐭𝐮𝐧𝐚 𝐝𝐢 𝐞𝐬𝐬𝐞𝐫𝐞 𝐝𝐨𝐧𝐧𝐚 (𝟏𝟗𝟓𝟔) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐀𝐥𝐞𝐬𝐬𝐚𝐧𝐝𝐫𝐨 𝐁𝐥𝐚𝐬𝐞𝐭𝐭𝐢 𝐈𝐭𝐚𝐥𝐢𝐚𝐧 | 𝐜𝐨𝐦𝐞𝐝𝐲 🎞𝟑. 𝐈𝐯𝐚𝐧'𝐬 𝐜𝐡𝐢𝐥𝐝𝐡𝐨𝐨𝐝 (𝟏𝟗𝟔𝟐) 𝐒𝐨𝐯𝐢𝐞𝐭 𝐰𝐚𝐫 𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐀𝐧𝐝𝐫𝐞𝐢 𝐓𝐚𝐫𝐤𝐨𝐯𝐬𝐤𝐲 🎞𝟒. 𝐖𝐡𝐞𝐧 𝐚 𝐦𝐚𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞𝐬 (𝟏𝟗𝟐𝟕) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐀𝐥𝐚𝐧 𝐂𝐫𝐨𝐬𝐥𝐚𝐧𝐝 𝐀𝐦𝐞𝐫𝐢𝐜𝐚𝐧 𝐡𝐢𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐜𝐚𝐥 𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚 🎞𝟓. 𝐋𝐚 𝐫𝐢𝐬𝐚𝐢𝐚 (𝟏𝟗𝟓𝟔) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐑𝐚𝐟𝐟𝐚𝐞𝐥𝐥𝐨 𝐌𝐚𝐭𝐚𝐫𝐚𝐳𝐳𝐨 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 | 𝐈𝐭𝐚𝐥𝐢𝐚𝐧 🎞𝟔. 𝐌𝐚𝐧𝐨𝐥𝐞𝐬𝐜𝐮 (𝟏𝟗𝟐𝟗) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐕𝐢𝐤𝐭𝐨𝐫 𝐓𝐨𝐮𝐫𝐣𝐚𝐧𝐬𝐤𝐲 𝐆𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧 𝐬𝐢𝐥𝐞𝐧𝐭 𝐟𝐢𝐥𝐦 🎞𝟕. 𝐂𝐢𝐭𝐲 𝐬𝐭𝐫𝐞𝐞𝐭𝐬 (𝟏𝟗𝟑𝟏) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐑𝐨𝐮𝐛𝐞𝐧 𝐌𝐚𝐦𝐨𝐮𝐥𝐢𝐚𝐧 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜 | 𝐌𝐞𝐥𝐨𝐝𝐫𝐚𝐦𝐚 🎞𝟖. 𝐅𝐫𝐨𝐦 𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐭𝐨 𝐞𝐭𝐞𝐫𝐧𝐢𝐭𝐲 (𝟏𝟗𝟓𝟑) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐅𝐫𝐞𝐝 𝐙𝐢𝐧𝐧𝐞𝐦𝐚𝐧𝐧 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜 | 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 🎞𝟗. 𝐋𝐚 𝐬𝐟𝐢𝐝𝐚 (𝟏𝟗𝟓𝟖) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐅𝐫𝐚𝐧𝐜𝐞𝐬𝐜𝐨 𝐑𝐨𝐬𝐢 𝐂𝐫𝐢𝐦𝐞 | 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 🎞𝟏𝟎. 𝐂𝐫𝐨𝐧𝐚𝐜𝐡𝐞 𝐝𝐢 𝐩𝐨𝐯𝐞𝐫𝐢 𝐚𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢 (𝟏𝟗𝟓𝟒) 𝐃𝐢𝐫𝐞𝐜𝐭𝐨𝐫: 𝐂𝐚𝐫𝐥𝐨 𝐋𝐢𝐳𝐳𝐚𝐧𝐢 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐚 | 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞

𝐈𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐟𝐞𝐚𝐫 𝐰𝐞 𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞 𝐢𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐟𝐞𝐚𝐫 𝐨𝐟 𝐠𝐫𝐨𝐰𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐥𝐝, 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐧 𝐢
𝐈𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐟𝐞𝐚𝐫 𝐰𝐞 𝐞𝐱𝐩𝐞𝐫𝐢𝐞𝐧𝐜𝐞 𝐢𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐟𝐞𝐚𝐫 𝐨𝐟 𝐠𝐫𝐨𝐰𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐥𝐝, 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐧 𝐢𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐩𝐮𝐫𝐩𝐨𝐬𝐞 𝐨𝐟 𝐨𝐮𝐫 𝐥𝐢𝐟𝐞? 𝐓𝐨 𝐞𝐧𝐝𝐥𝐞𝐬𝐬𝐥𝐲 𝐬𝐭𝐚𝐫𝐞 𝐢𝐧𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐢𝐫𝐫𝐨𝐫? 𝐓𝐡𝐚𝐭 𝐢𝐬 𝐝𝐫𝐞𝐚𝐝𝐟𝐮𝐥. 👒𝐉𝐮𝐥𝐢𝐞𝐭𝐭𝐞 𝐁𝐢𝐧𝐨𝐜𝐡𝐞 اگر تنها ترسی که تجربه می‌کنیم ترس از پیر شدن است، پس هدف زندگی ما چیست؟ اینکه بی‌انتها به آینه خیره شویم؟ این وحشتناک است. 👒ژولیت بینوش

sticker.webp0.36 KB

Hélène_Grimaud_Piano_Sonata_No_2_in_B_Flat_Minor,_Op_35_Ch.mp321.72 MB

sticker.webp0.80 KB

شولر کشیدن این نقاشی را پس از بازگشت به زادگاهش استراسبورگ آغاز کرد؛ در آن زمان 𝟐𝟕 سال داشت و از انقلاب‌های 𝟏𝟖𝟒𝟖، به‌ویژه انقلاب فرانسه در همان سال که در پاریس شاهدش بود، تأثیر پذیرفته بود. او تا سال 𝟏𝟖𝟓𝟏 برای تکمیل اثر کار کرد، در این مدت، شاهد واکنش‌های ضدانقلابی بود؛ رویدادهایی که بدبینی و اضطرابِ نهفته در نگاه او به خیزش‌ها و آشوب‌های سال 𝟏𝟖𝟒𝟖 را تأیید می‌کردند. نقاشی پیش رو را هنرمند در سال 𝟏𝟖𝟔𝟐 به موزهٔ آنترلیندن اهدا کرد، این اثر یکی از شاخص‌ترین آثار مجموعهٔ موزه؛ (که شامل شاهکار مشهور جهانی، محراب ایزنهایم، نیز می‌شود) به شمار می‌رود.

شولر، مرگ را به شکل‌های گوناگونی به تصویر می‌کشد. یکی از آن‌ها فرشتهٔ مرگ است که در مرکز نقاشی قرار دارد: زنی جوان و زیبا با
+3
شولر، مرگ را به شکل‌های گوناگونی به تصویر می‌کشد. یکی از آن‌ها فرشتهٔ مرگ است که در مرکز نقاشی قرار دارد: زنی جوان و زیبا با چهره‌ای سرد و رنگ پریده، موها و بال‌های سیاه که ارابه را می‌راند و مستقیم به مخاطب می‌نگرد. پیکرِ دیگر، اسکلتی کفن‌پوش در گوشهٔ پایینِ سمت راست نقاشی است که با دست راستش جلادی را پس می‌زند و با دست چپ، یهودیِ سرگردان را با حرکتی نمایشی از خود می‌راند. در سوی دیگرِ ترکیب‌بندی که از یهودیِ سرگردان در پایینِ سمت راست آغاز می‌شود، صلیبی در سمت دیگر کنار جاده دیده می‌شود که ارابه از کنار آن می‌گذرد.

𝐓𝐡𝐞 𝐂𝐡𝐚𝐫𝐢𝐨𝐭 𝐨𝐟 𝐃𝐞𝐚𝐭𝐡, 𝟏𝟖𝟒𝟖-𝟏𝟖𝟓𝟏 𝟏𝟗𝟎 𝐜𝐦 × 𝟑𝟓𝟓 𝐜𝐦 ©𝐓𝐡é𝐨𝐩𝐡𝐢𝐥𝐞 𝐒𝐜𝐡𝐮𝐥𝐞𝐫 (𝟏𝟖𝟐�
𝐓𝐡𝐞 𝐂𝐡𝐚𝐫𝐢𝐨𝐭 𝐨𝐟 𝐃𝐞𝐚𝐭𝐡, 𝟏𝟖𝟒𝟖-𝟏𝟖𝟓𝟏 𝟏𝟗𝟎 𝐜𝐦 × 𝟑𝟓𝟓 𝐜𝐦 ©𝐓𝐡é𝐨𝐩𝐡𝐢𝐥𝐞 𝐒𝐜𝐡𝐮𝐥𝐞𝐫 (𝟏𝟖𝟐𝟏_𝟏𝟖𝟕𝟖) 📍𝐔𝐧𝐭𝐞𝐫𝐥𝐢𝐧𝐝𝐞𝐧 𝐌𝐮𝐬𝐞𝐮𝐦, 𝐂𝐨𝐥𝐦𝐚𝐫, 𝐅𝐫𝐚𝐧𝐜𝐞 ارابهٔ مرگ، از سنتِ رقص‌های مرگ در قرون وسطی و اوایل رنسانس الهام گرفته است؛ به‌ویژه از آثار هانس هولباینِ جوان. در نقاشی شولر نیز افرادی از سنین و طبقات گوناگون به چشم می‌خورند: پاپ و پادشاه، مادری جوان که خواهر هنرمند مدل او بوده، دلقک و شاعر، مردی بیمار، حقوقدان و قاتل، یک بومیِ آمریکایی، فردی عرب و حتی ناپلئونِ جوان، مرگ؛ همهٔ آنان را با خود می‌بَرَد. شولر در این اثر توجه ویژه‌ای به هنرمندان دارد؛ از جمله دانته و خودنگاره‌ای که در رأس ترکیب‌بندی هرمی جای گرفته‌اند. انقلابیون فرانسوی نیز در کانون توجه‌اند، زیرا شولر با آنان همذات پنداری عمیقی داشت.

sticker.webp0.27 KB

photo content

Теона_Дольникова_и_Гоша_КуценкоДалида_и_Ален_Делон_–_Слова_Parole.mp35.18 MB

دلون: عجیبه، نمی دونم، امشب چی شده، تو رو دوباره مثل اولین باری که دیدمت، می بینم دالیدا: بازم کلمات، همش کلمات، همین کلمه ها دلون: دیگه نمی دونم چطور بهت بگم دالیدا: فقط و فقط کلمات دلون: اما تو مثل یه قصه ی زیبای عشقی که هیچ وقت از خوندش سیر نمی شم دالیدا: گفتن کلمات آسونه، کلمه شکننده ست، کلمه هات دیگه زیادی قشنگن... دلون: از دیروز و از فردا دالیدا: خیلی زیبا دلون: تا ابد تو تنها واقعیت منی دالیدا: اما زمان خواب و آرزو گذشته، خاطرات هم یه روز پژمرده می شن و آدم اونا رو به فراموشی می سپره دلون: مثل نسیمی که ویولن رو به آواز در میاره و عطر گل سرخ رو تا دور دورا همراه خودش می بره دالیدا: تافی، آب نبات و شکلات دلون: بعضی وقتا اصلن نمی فهممت دالیدا: میگم مرسی، من نمی خوام، می تونی اونو به یه دختر دیگه تعارف کنی، یکی که باد و عطر گل سرخ رو دوست داشته باشه کلمه های لطیف و شیرین فقط رو لبم می نشینه، اما رو قلبم نه، هیچ وقت... دلون: یک کلمه دیگه دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: گوش کن دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: خواهش می کنم دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: قول می دم دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات و کلمات و کلمات بازم کلماتی که همش مثل باد هواست... دلون: انگار این سرنوشتمه که همش باید بهت بگم و هی بگم مثل بار اول دالیدا: بازم کلمات، همش کلمات، همین کلمات دلون: چه قدر دلم می خواد منو بفهمی دالیدا: فقط و فقط کلمات دلون: لااقل یک بار به کلماتم گوش بده دالیدا: کلام سحرآمیز، کلام استراتژیکی با طنینی دروغین دلون: تو آرزوی ممنوع منی دالیدا: آره خیلیم دروغین دلون: تنها عذاب و تنها امید منی دالیدا: شروع که بکنی، دیگه چیزی ساکتت نمی کنه، کاش می دونستی، چقدر به یه مقدار سکوت احتیاج دارم دلون: برای من، تو تنها موسیقی هستی، که ستاره ها رو بر فراز ساحل می رقصونه دالیدا: تافی، آب نبات و شکلات دلون: اگه نبودی، تو خیالم می ساختمت دالیدا: مرسی، من نمی خوام، می تونی اونو به یه دختر دیگه تعارف کنی، یکی که ستاره بر فراز ساحل رو دوست داشته باشه کلمه های لطیف و شیرین فقط رو لبم می نشینه، اما رو قلبم نه، هیچ وقت... دلون: یه کلمه دیگه، فقط یکی دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: گوش کن دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: خواهش می کنم دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: قول میدم دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات و کلمات و کلمات، همش کلماتی که مثل باد هواست... دلون: چه قدر زیبایی دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: چه قدر زیبایی دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات دلون: چه قدر زیبایی دالیدا: کلمات و کلمات و کلمات کلمات و کلمات و کلمات و کلمات و کلمات هنوزم کلماتی که مثل باد هواست Οὐρανία

2_5336998083668481611.m4a3.88 MB