زادهِ خیال…
Открыть в Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
261
Подписчики
-124 часа
-137 дней
-230 дней
Архив постов
260
بترسید از انسان های مغز فندوقی که با خواندن چهار تا کتابی که صد هزار بار تغییر کرده و سانسور شده خود را دانای کل میدانند
بترسید…
260
Repost from N/a
تو که نامه💌 را انتخاب کردی...
نامه گرفتن حس دوستداشتنیایست. فکر کن از فرد موردعلاقهات برایت نامهای برسد و در آن، از دوست داشتنش نسبت به تو گفته باشد؛ هی... لبخندی که هنگام خواندن نامه روی لبانت مینشیند و ذوق چشمانت وقتی اسمش را گوشهی نامه میبینی... چقدر دوستداشتنیست، نه؟ اما ناگفته نماند، نامهها همیشه هم دوستداشتنی نیستند؛ مثل نامهی خداحافظی. بگذار یک خاطره برایت تعریف کنم... کوچک که بودم، صنف ششم مکتب بودم. یک رفیق صمیمی داشتم که در نیمهی سال به مکتب دیگری رفت. ما فقط از طریق نامه با هم در ارتباط بودیم. هر وقت نامهاش به دستم میرسید، خیلی خوشحال میشدم. چندین بار دستخطش و اسمش را گوشهی نامه میبوسیدم. هنوز هم نامههایش را دارم. تعدادشان خیلی زیاد است؛ روزی دو نامه برای هم میفرستادیم، از طریق دختر مامایش. تا آخر سال، کلی نامه داشتم؛ نامههایی که هنوز برایم ارزشمندند. حالا آن آدم را ندارم. نمیدانم کجاست و در چه حالیست؛ اما نامهها هنوز با مناند و این است قدرت نامه... خب، تویی که نامه را انتخاب کردی؛ احتمالاً آدم عمیقاندیش و کنجکاوی هستی. آدمی با درک بالا و احساسات عمیق. طوری که اگر از چیزی خوشت بیاید، عمیقاً به آن دل میبندی؛ و اگر از چیزی متنفر شوی، نفرتت هم سطحی نیست... تو همهچیز را عمیق تجربه میکنی.
260
Repost from N/a
تو که نامه💌 را انتخاب کردی...
نامه گرفتن حس دوستداشتنیایست. فکر کن از فرد موردعلاقهات برایت نامهای برسد و در آن، از دوست داشتنش نسبت به تو گفته باشد؛ هی... لبخندی که هنگام خواندن نامه روی لبانت مینشیند و ذوق چشمانت وقتی اسمش را گوشهی نامه میبینی... چقدر دوستداشتنیست، نه؟ اما ناگفته نماند، نامهها همیشه هم دوستداشتنی نیستند؛ مثل نامهی خداحافظی. بگذار یک خاطره برایت تعریف کنم... کوچک که بودم، صنف ششم مکتب بودم. یک رفیق صمیمی داشتم که در نیمهی سال به مکتب دیگری رفت. ما فقط از طریق نامه با هم در ارتباط بودیم. هر وقت نامهاش به دستم میرسید، خیلی خوشحال میشدم. چندین بار دستخطش و اسمش را گوشهی نامه میبوسیدم. هنوز هم نامههایش را دارم. تعدادشان خیلی زیاد است؛ روزی دو نامه برای هم میفرستادیم، از طریق دختر مامایش. تا آخر سال، کلی نامه داشتم؛ نامههایی که هنوز برایم ارزشمندند. حالا آن آدم را ندارم. نمیدانم کجاست و در چه حالیست؛ اما نامهها هنوز با مناند و این است قدرت نامه... خب، تویی که نامه را انتخاب کردی؛ احتمالاً آدم عمیقاندیش و کنجکاوی هستی. آدمی با درک بالا و احساسات عمیق. طوری که اگر از چیزی خوشت بیاید، عمیقاً به آن دل میبندی؛ و اگر از چیزی متنفر شوی، نفرتت هم سطحی نیست... تو همهچیز را عمیق تجربه میکنی.
260
سلام به خودت بانووو...
و سلام بر آن دلی که این واژههای زیبا از آن بیرون آمده اند.
واژه های زیبایت که با هم یک نامه زیبا ساختند را از عمق دلم خواندم میدانی بانو فکر کردم شاید بعضی نامهها واقعاً برای پاسخ گرفتن نوشته نمیشوند اما آدم دلش میخواهد به آنها جواب بدهد فقط برای اینکه نویسندهشان بداند کلماتش در سکوت نماندهاند.
گفتی برای کسی که خودش با کلمات زندگی میکند چه میتوان نوشت؟
از لطف و مهربانی تان است اما شاید همین که بیتکلف بنویسی کافی باشد کلمهها وقتی از دل بیایند دیگر نیازی به زیباتر شدن ندارند.
میدانی بانو احساس کردم پشت این همه واژه شبی بوده که واقعا دلت خواسته حرف بزنی و به جای صدا کاغذ را انتخاب کردهای
پس اینبار کاغذت را دفن نکن بگذار بدانی که آن تکه از سکوتت به گوش کسی رسید و درک شد.
ممنونم برای نامهای که بیشتر از آنکه خوانده باشم با عمق دلم احساس اش کردم.
260
سلام به خودت بانووو...
و سلام بر آن دلی که این واژههای زیبا از آن بیرون آمده اند.
واژه های زیبایت که با هم یک نامه زیبا ساختند را از عمق دلم خواندم میدانی بانو فکر کردم شاید بعضی نامهها واقعاً برای پاسخ گرفتن نوشته نمیشوند اما آدم دلش میخواهد به آنها جواب بدهد فقط برای اینکه نویسندهشان بداند کلماتش در سکوت نماندهاند.
گفتی برای کسی که خودش با کلمات زندگی میکند چه میتوان نوشت؟
از لطف و مهربانی تان است اما شاید همین که بیتکلف بنویسی کافی باشد کلمهها وقتی از دل بیایند دیگر نیازی به زیباتر شدن ندارند.
میدانی بانو احساس کردم پشت این همه واژه شبی بوده که واقعا دلت خواسته حرف بزنی و به جای صدا کاغذ را انتخاب کردهای
پس اینبار کاغذت را دفن نکن بگذار بدانی که آن تکه از سکوتت به گوش کسی رسید و درک شد.
ممنونم برای نامهای که بیشتر از آنکه خوانده باشم با عمق دلم احساس اش کردم.
260
آنان که میرقصند در چشم کسانی که صدای آهنگ را نمیشنوند، همیشه دیوانه به نظر میآیند...!
260
انسان های باهوش نمیتوانند شرور باشند، زیرا شر نیازمند نوعی حماقت و محدودیت در اندیشه دارد.
260
تا زمانی که یاد بگیرید همه چیز را نمیتوان به همه گفت، زیاد آشنا میشوید. زیاد حرف میزنید و زیاد اشتباه خواهید کرد.
_خالد حسینی
260
Repost from دُخت شب...✨
سلام بانو خوشنویس.....
امشب تصمیم داشتم برایت نامه بنویسم اما قلمم از من پرسید: برای کسی که خودش با کلمات زندگی میکند، چه میتوان نوشت؟
گفتم: شاید هیچ.
گفت: پس چرا کاغذ را باز کردی؟
راستش را بخواهی، نمیدانم.
شاید بعضی نامهها را آدم برای خواندهشدن نمینویسد مینویسد تا یک تکه از سکوتش را جایی دفن کند.
شنیدهام آدمها را میشود از نوشتههایشان شناخت؛ اما من به این حرف شک دارم. بعضی آدمها آنقدر خوب مینویسند که حتی غمشان هم لباسِ زیبایی میپوشد و کسی نمیفهمد زیر این همه واژه، یک دل خسته نشسته است.
امشب پنجره باز است، شهر خوابیده و چراغی در کوچه مانده که انگار هنوز منتظر کسیست. من هم نمیدانم منتظر چه هستم شاید یک نامه شاید یک سلام شاید کسی که بیاید و بگوید: این همه حرف را چرا تنها نوشتی؟
اگر روزی این نامه به دستت رسید زیاد دنبال معنایش نگرد....بعضی نوشتهها معنا ندارند فقط یک شب دارند یک دل دارند و یک نفر که نتوانسته حرفش را به زبان بیاورد.
و اگر پرسیدی نویسندهی این نامه چه میخواست؟
بگو نمیدانم.
من فقط میخواستم امشب یک نفر در گوشهای از این جهان بداند که هنوز کسی هست که برای کلمات مثل آدمها دلتنگ میشود.....
#محال_بهار🍂
https://t.me/half_blood_breen_baik
