زادهِ خیال…
Открыть в Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
260
Подписчики
-224 часа
+27 дней
+630 дней
Архив постов
260
شوق خواندنش از حالا به دلم افتاده بی صبرانه منتظر خواندنش استیم.
اما انتظار کمی سخت است بانو کاش زودتر نشر کنید.
260
اگر بگم شاید باور نکنید اما اصلا هیچ آگاهی در مورد آهنگ ها ندارم.
بدم هم نمیایه خوش هم ندارم شاید بتوانم بگم در مقابل آهنگ خنثی استم هیچ وقت شوق شنیدن هیچ آهنگی را هم نکردم.
اما تشکر بانوی عزیز!
260
Repost from حاشیـه نویس 𓂃✍︎
گفتی: «دوستم داری؟»
خندیدم...
مگر ماه، برای ثابت کردن خودش
به شب قسم میخورد؟
260
روز عرفه …
و من کسی را دعا میکنم
که دوست داشتنش قشنگترین حسِ قلبِ من شد. 🤍
#اسراکریمی
260
Repost from کافه و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand
آخرین بازدید: خیلی وقت
پیشِ من نیستی نمیدانم
در چه حالی؟ چه میکنی؟ خوبی؟
با خیالت ترانه میخوانم
آخرین حرف ها که یادت هست ؟
گفته بودم که جنگ نامرد است
گفته بودی مگر تو میترسی
گفته بودم تفنگ نامرد است
گفته بودی اگر بمیرم چه؟
نکند طاقتت تمام شود
نکند شاعر کسی بشوی
نکند عشقمان حرام شود
صحبت از انفجار شد آخر
صحبت از ظالمان روی زمین
صحبت از ناتوانی انسان
صحبت از درد های بی تسکین
غصه خوردی و قرص خوابت را
توی لیوان آب حل کردی
شب بخیرت چه بی تفاوت شد
گریه را جای من بغل کردی
ناگهان جنگ شد بدون خبر
ناگهان بمب ناگهان دشمن
من که بیهوده زنده ام بی تو
تو کجایی؟ چه میکنی بی من ؟
طه_محتشم
260
Repost from الفبا✧آلاز
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد
اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّد، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد🩵🫰🏻
260
وقتی نزدیک میشوم به روز هایی که خاطراتت با آن گره خورده،
دلم تنگ میشود…
آه، که تنها خودم میدانم این دل
در برابرِ نبود تو چقدر ضعیف و ناتوان است
و چقدر زود بهانهی دلتنگی میگیرد.
دلم مرا میبرد به جاهایی که همیشه خاموش ماندهاند:
به نبودت،
به خاطراتت،
به آن «اگر بودی…»هایی که هیچوقت تمام نمیشوند.
میدانم لازم نیست خودم را مجبور کنم شاد باشم
یا وانمود کنم چیزی در دلم نیست.
ای دلتنگی و سکوت حق دلی است که هنوز دلتنگ است
ولی میدانم تو نرفته ای فقط کوچ کرده ای از کنارم به عمق دلم و گویا این کوچ تبدیل شده به یک مسافرت خیلی طولانی که برایم حکم مرگ را دارد.🖤
#اسراکریمی
260
Repost from زادهِ خیال…
«دلم نمیخواهد بیرون بروم
دلم نمیخواهد کتاب بخوانم
در خانه بیقرارم
حتی دلم نمیخواهد با کسی حرف بزنم
منتظرم، فقط منتظرم
و دردناکتر از همه این است
که نمیدانم منتظر چه چیزی هستم.»
-ایپک اُنگون
#کاپی
260
Repost from 💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
+1
او مثل گل لیلیوم بود..
در عین زیبایی، بسیار سمی:)
اندکی زیبا شده...🌺
260
Repost from لاٰـم…ོ ⏾
عشق؛
من چشندهٔ عشق نبودم نه هوس را میشناختم نه در رساله ها جستجویش کردم نه در افسانه های مصور آنچه من میدانم شاید در حوصلهٔ پذیرش شما نگنجد و من بیتقیه آن را بر زبان میآورم عشق برای خویشِ من حالتی فراخاکی است هر تنی تابِ چشیدن آن لطافتِ مهیب را ندارد اینانی که از عاشقی سخن میرانند بیشتر در نکبتِ احتیاج خویش غلتیده اند دیده شدن را عشق پنداشته اند اسارت را شیفتگی خوانده اند تمنای لمس را تقدیس کرده اند و چه مبتذل این واژه را بر دهان های خویش کشیده اند آنکه میگوید پیش از عشق هیچ بودم و پس از عشق همه چیز شدم فقط تاجری است که سوداگریِ زخم های خویش را به نام عشق میفروشد میگویند عاشقم چون با من مهربانتر است عاشقم چون در کنار او خویشتن دیگری دارم عاشقم چون جهان با او دلپذیرتر میشود عاشقم چون مرا آدم بهتری ساخته است و من در همهٔ این اعترافات فقط بوی احتیاج میشنوم نه عشق شما عاشق نیستید شما اسیرِ ترشحاتِ خویشید و هنوز شهامتِ اعتراف به زندانِ نفس را ندارید از دلتنگی سخن میگویید از رنج از فراق از بوسه های شبانه و همآغوشی های حقیر و نام تمام این گرسنگی ها را عشق میگذارید حال آنکه عشق برای من منزّه از این هیاهوی بشری است چیزی بیرون از اخلاقِ آدمیان بیرون از تمنای تن بیرون از این اندوه های متعفن عشق تو را مطیع نمیکند محزونت نمیکند تو را به زنجیر دیگری نمیسپارد عشق اگر غم آورد عشق نیست زخمی است که خود بر گوشتِ روح خویش کشیده ای عشق اگر در بوسه و بستر خلاصه شود دیگر عشق نیست فقط عریضهٔ شهوانیِ تن است عشق برای من نوعی تمرینِ یگانگی است گسستن از جماعتِ بشر است نوعی تبرئه شدن از آلودگیِ انسان بودن اگر دیدی زیباتر شدی معصومتر شدی حتی اگر آدمکشی که با لبخند خون میریزد اگر دیدی دیگر هیچ صورتی در این جهان تو را نلرزاند و معشوق هرچقدر زشت و فراموششده باشد باز او را میخواهی و به سوی او بازمیگردی اگر توانستی کسی را دوست بداری حتی وقتی از موجودیت تو بیخبر است آنجا شاید اندکی به عشق نزدیک شده باشی زیرا تو دیگر در تصاحبِ دیگری نیستی بلکه در تملکِ احساس خویشی او میشود همان خانهٔ چراغدار در قلبِ صحرا همان روشناییِ خاموشی که بیهیاهو در اعماقِ تبعیدِ تو میسوزد و اگر این حس دو سویه باشد جهان برای لحظهای کوتاه از درندگیِ همیشگیِ خویش دست خواهد کشید …
~ناآشنا 🌟
260
شده ام شبیه کودکی که عروسک محبوبش را گم کرده.
با این تفاوت که من، خودم را در میان انبوهی از احساسات بی معنا گم کرده ام.
#اسراکریمی
260
💜🌱
میترسم از مهربانی بیش از حد خودم اینکه نشود روزی ببخشم کسانی را که هرگز نباید میبخشیدم.
#اسراکریمی
