ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

ناتموم؛

ناتموم؛

Открыть в Telegram

جمع دوستانه‌س؛ به هرچیم فکر‌ کنم می‌نویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بی‌کلام‌های درجه یک، که هیچ‌جا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
+124 часа
-27 дней
-630 дней
Архив постов
از آدم‌های پیگیر و با مسئولیت بی‌نهایت خوشم میاد؛ آدم‌هایی که وقتی بهشون یه کاری رو می‌سپری تا انجام ندادن بیخیال نمیشن، آدم‌هایی که پای حرفایی که میزنن هستن. در مقابل از آدم‌های بی‌مسئولیت فراری و بیزارم.

این نعلبکی ژاپنی و یه صورتیه دیگه مهمون من شدن. 🥲
این نعلبکی ژاپنی و یه صورتیه دیگه مهمون من شدن. 🥲

یه مغازه عتیقه فروشی پیدا کردم که ظروف عتیقه‌ای داره، آه و واویلا :) مثلاً بشقاب سمت چپی ببشتر از ۱۰۰ سال سن داره و طراحی شده
+1
یه مغازه عتیقه فروشی پیدا کردم که ظروف عتیقه‌ای داره، آه و واویلا :) مثلاً بشقاب سمت چپی ببشتر از ۱۰۰ سال سن داره و طراحی شده با دست هست. و سمت چپی که به نظرم واسه روشن کردن شمع خیلی ناناس و زیباس هم سنش خیلی زیاده و شما شکلو ببین. خدا میدونه چند نسل چرخیده که الان اینجاس. جالب نیست؟ آه قلبم.

خوشم میاد از آدم‌هایی‌که کلکسیون یه چیزی رو دارن.

دلم میخواد برم اصفهان، بریونی بزنم برگردم. بله چنین آدم خوش غذا و شکم پرستیم.

photo content

داشتم فکر می‌کردم الهی شادی به دلامون برگرده؛ بعد یه لحظه تو ذهنم مکث کردم گفتم این جمله رو بارها و بارها تو دلت گفتی و هنوزم انگار نشده که نمیشه. این امید چیه که آدمی داره؟ ها؟ چطور میتونم غیرفعالش کنم؟ شاید زندگی بدون امید ثمره بهتری داشته باشه، نمیدونم رابرت ولی بعدها واست می‌نویسم چی شد و شما بعد ما با امید یا بدون امید زندگی کنید.

نمیدونم، ولی انگار به اینجا تعلق ندارم.

جنگلی که ۵۰ میلیون سال قدمت داشت هم اینا سوزوندن دیگه ببین ما چی داریم می‌کشیم.

وطن، خیلی وقته که تَرَک برداشته.

نمیدونم؛ ولی یه چیزی کمه.

-

نبینم کسی به برند محبوبم “دوغ قنبرزاده” جسارتی داشته باشه.

هر روز و هر لحظه عطشِ سالاد شیرازی دارم.

“رها کردم و دوباره رها می‌کنم… اما دلم می‌خواست زندگیم چیزی بیش از رها کردن‌های پیوسته باشه.”

Repost from دو در یک
رنج و خشم و دردی که بابت حضور و وجود احمق‌ها تحمل می‌کنی را متوجه هستم. تو را درک می‌کنم و بغل می‌کنم. اُمیدوارم روزی خودت آزادی را به خودت هدیه دهی. دوستت دارم و اَز دور به تلاش‌های تو نگاه می‌کنم.

تا حالا به این فکر کردی که طبیعت چقدر بخشنده‌س؟ همیشه آغوشش به روی ما بازه که از روزمرگی‌های شهر و هیاهوی‌های هیچ به آغوشش پناه ببریم و آروم شیم. کاش روزی برسه که به همون اندازه که می‌تونم توی شهر زندگی کنم، تو آغوش طبیعت هم باشم.

Repost from DALLIANCE
photo content

انقدر همه‌چیز رو تحلیل نکن زن! زندگیه دیگه، پروژه‌ی تحقیقاتی که نیست.

Repost from Honeymoon
برنامه اینه آنقدر سر خودم رو شلوغ کنم که یادم بره چقدر گم‌گشته و مضطربم.