آوای محبوب
Открыть в Telegram
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
277
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+1730 дней
Архив постов
277
تو شبیه کوچههای رو به دریایی
مثلِ عکسِ ماهِ تویِ آب زیبایی
#مرتضی_حسینی
📹 #محبوب
#نوشهر
#ساحل_دزدک
277
هر شب
قرص سکوتم را بالا می اندازم
سرم را در یقه ی تنهایی ام فرو میبرم
و در آغوشِ تاریکِ غم مچاله میشوم
✍#محبوبه_یوسفی
277
مردانِ خوب، از تنهایی میمیرند؛
در حالی که زنانِ خوب از پنجره ی مردانِ بد ، به آسمان نگاه میکنند.
#داستایفسکی
277
تنهایی آدما
مثل اثر انگشت میمونہ ؛
هر ڪسی تنهاییش
با یڪی دیگہ فرق داره...!💔
277
وقتی دیگه شاعر از ادا و اطوار کلافه میشه...
جایم نبوده ای که بفهمی کلافه چیست
آغوش وا کن اینهمه ناز اضافه چیست؟
#محمد_مصطفی_احمدی
#دست_به_نقد
277
زنها کتاباند!
مردهایی که کتاب نمیخوانند، هیچ!
مردهایی که از روی جلد قضاوت میکنند، هیچ!
مردهایی که عاشق تعلیقاند، و پرحوصله،
تا صفحهی آخر را میخوانند،
عاشقترینند!
صفحهی اول کتابت بودم،
رفتی،
و آنقدر بیدار میمانم،
تا در صفحهی دوم،
همان سطر اول،
بغلم کنی...
به قلم #الف_رحیمی
صدا #محبوبه_یوسفی
277
من جادهٔ ابریشمم
در من کاروانهای بسیاری
به غارت رفتهاند
بازرگانان بسیاری راه گم کردهاند
شترانی با بار ادویه و دارچین
در شن خفتهاند
رونقی داشت دلم قبل از تو
طاعون عشق ویرانم کرد
من جادهٔ ابریشمم
که حالا با خاک یکسان شدهام
اما هنوز هم
از هر طرف که در من سفر کنند
به تو خواهند رسید.
به قلم #جواد_گنجعلی
صدا #محبوبه_یوسفی
277
طلوعِ تازه ی هر عید هستی
تو از گلخنده ی خورشید رَستی
تو صبحِ روشنی، شادی، شرابی
تویی میراث دارِ حالِ مستی
#محبوبه_یوسفی
277
ولی اینایی که هرررر وققتتت
و هررر باااار صداشون میکنی
حالشون خوب باشه
حالشون بد باشه
تو هر شرایطی
میگن "جان"
اینا یه جور دیگه ای عزیزن
277
از انجمن شاعران زرنگ
تو قلههای تنت را به فتحِ من بسپار
که راهِ رد شدن از پیچ و تاب را بلدم...
#محمد_شریف
#دست_به_نقد
277
اگه ازش شاکی هستی
همنقدر قشنگ بهش بگو:
غیرتم آید شکایت از تو به هر کس
درد اَحِبّا نمیبرم به اطبّا...
#سعدی
#دست_به_نقد
277
یاد بگیریم که
همون موقعی که لازمه باشیم ؛ باشیم
یه دقیقه بعد
یه ساعت بعد،
یه روز بعد،
یه ثانیه بعد دیگه اون لحظه نیست؛
دستا سرد میشن،
احساسات تهنشین میشن،
طوفانا آروم میشن،
آتیشا خاموش میشن ..
آخرش فقط این به یاد آدم میمونه
که به موقع بودی کنارم یا نه....
277
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم گریه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمیکنه قدم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم
یک ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره
یک قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی نابو داره
اگر یکی باشه منو بفهمه براش غرورمو بهم میزنم
گریه که سهله زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم میزنم
گریه نمیکنم نه اینکه سنگم گریه غرورمو بهم میزنه
مرد برای هضم دلتنگیاش گریه نمیکنه قدم میزنه
گریه نمیکنم نه اینکه خوبم
نه اینکه دردی نیست نه اینکه شادم
یه اتفاق نصفه نیمه ام که یهو میون زندگی افتادم
277
تنهایی ام را کول کرده ام
سنگینی اش سنگین!
آرام و رام است اما.
سبُک می روم؛
دستِ خالی.
حماقت این وبالِ جان را پرت کردم به کناری
حالا؛
افسوس می شمرم؛
انگشت می گزم؛
و دندان قروچه می کنم به طالعم.
سبُکم اما.
✍ #محبوبه_یوسفی
#تصویر_نوشت
#انجمن_ادبی_قلم_به_دستان
277
وقتی در حسرتشی...
تا کی رقیب افتد در آتش جمالت
قدری مرا بسوزان من هم گناه دارم
#معنی_زنجانی
#دست_به_نقد
ازون بیتهاس هاااا
