سَـمفونـےِ مَهتـآب '
Открыть в Telegram
"وخـداےِمنآنݼـشـمانـےست؛ ڪهسَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآبرابـهوجـدمـےآورد " @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 002
Подписчики
+1724 часа
+1587 дней
+31330 день
Архив постов
1 005
Repost from 𝗦élénơ℘hile
+تو یک شعری جیمینا.
_شعر؟..
+شعری که بوی بهشت رو میده؛ کلماتی که در وصف جهان فانی نیست، تفسیری از جنس گلبرگ های یاس، پاکی به زلالی آب و دست نیافتنی درست مثل یک رویا.
آره جیمینا.. تو شعری هستی که باید پرستید.
1 005
Repost from 𝘔𝘢𝘵𝘪𝘭𝘥𝘢
+1
امشب ماه توی کاملترین حالت خودش قرار دارد
سفیدی او به اندازه روشنایی وجود تو و کامل بودنش دست کمی از تو ندارد
اینطور که ماه امشب در میان آسمان قرار دارد و تمامی دنیارا از وجود خود پر کرده است کم از شکل حضور تو در زندگی من ندارد
حال که امشب چنین در آسمان میدرخشی نشان از تولد دوباره توست
اکنون همه ستارهها و اجرام آسمانی به احترام تو بیشتر از قبل خود میدرخشند تا مهمانی تورا نورانی تر از قبل کنند
اما تو امشب تمام انسانهای روی زمین را مجذوب جذابیت وجود خودت کردی
با اینکه ماه همیشه در صدر آسمان و به تنهایی حضور دارد اما هیچگاه نیازی به حضور باقی الماس های اطرافش ندارد همانگونه که تو برای سپری کردن زندگی خودت نیاز به کسی نداری
انقدری بزرگ و چشمگیر است که برای دیده شدن نیاز به کسی ندارد
ولی چه کسی از درون قلب پاک و زخم خورده او خبر دارد؟
همه از دور تنها جذابیت بیرون او را میبینند.. هیچکس از تاریکی قلب او خبر ندارد
امیدوارم به زودی هر روز زندگی تو به درخشانی و بزرگی سیرت تو باشد و روزی برسد که درونت مانند چهره بیرونت روحنواز و پر از آرامش باشد
#𝘚𝘩𝘢𝘥𝘰𝘸
1 005
Repost from 𝖵Ë𝖫Ö𝖱𝖠
+4
𝑁𝐴𝑇𝑈𝑅𝐸'𝑆 𝑄𝑈𝐸𝐸𝑁𝑆🤣 𝑊𝐸𝐴𝑅 𝐶𝑅𝑂𝑊𝑁𝑆 𝑂𝐹 𝐿𝐸𝐴𝑉𝐸𝑆 𝐴𝑁𝐷 𝐶𝐴𝑅𝑅𝑌 𝑇𝐻𝐸 𝑄𝑈𝐼𝐸𝑇 𝑆𝑇𝑅𝐸𝑁𝐺𝐻𝑇 𝑂𝐹 𝑇𝐻𝐸 𝐸𝐴𝑅𝑇𝐻🤩.
1 005
Repost from ѕα𝔣𝕖 𝓱𝓸𝓾𝓼𝓮
+1
در ستایشِ نگاهِ تو
چشمانت، کهکشانی بود جدا از تمام قانون های دنیا؛ نگاهی که نه تنها عقل، بلکه اعتقاد هایم را پراند، و تمام ایمان من شد همان ستاره دنبال در درون چشمانت.
شیفته سیاهی نگاهت شدم و دیگر هیچ رنگی به چشمم نیامد.. آن نگاهی که دیوان های کهن هم در وصف شکوه بی بدیلش، به لکنت می افتادند.
ریشه دواندی در عمیق ترین لایه های روحم، آنجا که حتی خاطرات ازلیام جرئت حضور نداشتند، و مرز میان من و تو، یکی از ناگشودنی ترین معماها شد.
چونان نقشی که بر آب زند یا خطی که بر باد خورد، وجودم در وجودت گم شد.
این عشق،فراتر از تلاقی دو کالبد است
نه در فاصله کاسته خواهد شد، نه در خاموشی به مرگ خواهد نشست.
تنها در خاطرم نیستی، تو را زندگی میکنم.
تو تعریف قلب را تغییر دادی، در آن ساکن نبودی، تو خود آن بودی.
از من مگذر
که اگر بروی به مرگ میکشانی دو فردی که جان میدهند به هم
که بی پناه میکنی مارا که سرچشمه آرامش، آغوشمان است
پس بمان
تو امیدی هستی که در این شامگاه عمر، چون سپیده دمی نوید بخش است
بمان که همیشه وصل همیم
1 005
Repost from N/a
اگر عنکبوتی که در اتاقت کشتی تمام عمر فکر میکرد تو رفیق و هم اتاقی اش بودی آن وقت چی؟ -داستایفسکی
1 005
Repost from عـَدمِمطلــق
+4
آرامم؛
آنقدر ارام که انگار سالهای طولانیست
هیچ غمی به خود ندیدهام.
تمام مسائل دنیا برایم،
گویی در زیر لایهای از
ابهام و مه گیر افتادهاند.
نه میگریم، نه تبسم میکنم و نه حتی
چهرهام خبر از حالی میدهد.
من یک معمولیام و همین معمولی بودن
در جهانِ من، چیز عجیبیسـت.
1 005
Repost from ㅤ سپیـد؛
— در سـکࢪِ عشق ںو جانانـم؛
لب سـرخ و چشمـانِ سوگـواࢪِ کهـربانشانت که زلالتر از سپیـدهدمان صبـح است دل هر عارفے را میرباید. آنوقت از من کافࢪ چه انتـظار است؟
آن جـام شراب نیلگونے که از شوق نگاه دلربای لیلیام به کامم ࢪسیـد، چنان گردِ خمـاری بر جانم به یادگار گذاشتـه که گویے طلـوع گرما بخش چشمـانش، غروب کـرده و مں همچو غربتزدهای گـم شدهام در شبهای استـخوانسوزِ گیسوانش. دلدار مں، تو تمام بهـشت را در یک جرعه از خیـال لبخندت جای دادی. اما چه زود جرعهٔ شیرین مں به پایان رسید و خماࢪ خیـال پوچے از لبخندت شـدم.زهـرهای که از باده ناب ںو به ساغـࢪ دلم ریختے، کنـون در گـرداب یأس غوطـهور شدهست. در ایں دیاࢪ بوران، به جانبـر کجایے که ایں دلتنگے را از مں بگیرد و صبح بهـار را دࢪ سینهام بجـوید؟ خمـاریات چو پࢪدهای از غـم بر روی دل جای خوش کـرده. هࢪ لقمهای از بـزم ںو، حال طعمے مضنف و تلـخ دارد. ای الههٔ گلـگون پیکࢪ عالیماں، ای آنـکه درخشش مهـر در سپـهر چشمانـت به رقص در میآید، کنـون نادرست است؛ که چشمانـم در ایں خمـاری، تو را میجوید و نرگـسهای باغ خیـال را پرت میکنـد.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
